دو حادثه در چند روز
اول آن که روز پنجشنبه در حالی که
اعضای برگزيده کانون نويسندگان جمع شده بودند تا درباره فعاليت های آينده شان
گفتگو کنند مامورانی به آن حمله برده اند و پس از بازداشت همگی، درست مانند سال ۷۵
آنان را يکی يکی فراخوانده و با لحنی تند هشدار داده اند که حق ندارند دور هم جمع
شوند و گرنه منتظر عقوبت های سخت باشند و تهديد کرده اند که اگر خبری از اين ماجرا
به بيرون درز کند، بد خواهند ديد.
اما ماجرای دوم که توجه دقيق می خواهد
نامه احمدپورنجاتی و محسن ميردامادی به رييس جمهورست و که در آن توجهی اساسی به
نوشته روزنامه حمايت وابسته به سازمان زندان ها را طلب کرده و بر اساس آن به آقای
خاتمی توجه داده اند که نقشه ای در سر خشگ مغزان است.
مسعود بهنود
http://www.behnoudonline.com/
کسانی
که مسائل ايران و حوادث بعد از انتخابات را دنبال می کنند به نظرم حساسيت شرايط
حکم می کند که حوادث و رويدادها را زير نظر داشته باشند. از جمله به دو حادثه اين
دو روز نظری بکنيد
اول آن که روز پنجشنبه در حالی که اعضای برگزيده
کانون نويسندگان جمع شده بودند تا درباره فعاليت های آينده شان گفتگو کنند
مامورانی به آن حمله برده اند و پس از بازداشت همگی، درست مانند سال ۷۵ آنان را
يکی يکی فراخوانده و با لحنی تند هشدار داده اند که حق ندارند دور هم جمع شوند و
گرنه منتظر عقوبت های سخت باشند و تهديد کرده اند که اگر خبری از اين ماجرا به
بيرون درز کند، بد خواهند ديد.
به ياد داشته باشيد اين عين ماجرائی است که دو بار
در سال های آخر۷۴ و ۷۵ قبل از دوم خرداد برای اعضای کانون اتفاق افتاد و به دنبالش
ما را که ۲۲ نفر بوديم در راه سفری به ارمنستان کوشيدند به ته دره حيران بيندازند
که اگر آن سنگ مانع کار خسرو براتی - نفر چهارم و پای ثابت قتل های زنجيره ای که
فعلا هم آزاد شده است - نشده بود الان جمع ما در خدمت شما نبوديم. به دنبالش آن
ماجرای دردناک و باورنکردنی را بر سر فرج سرکوهی آوردند که تصميم شچاعانه وی به
افشاگری، آن هم در زمانی که در چنگ آن ها بود، دنيا را به انفجار کشاند و بزرگ
ترين رسوائی را در پی آورد که بر اساس نظرسنجی هالی علمی انجام شده بعد از دوم
خرداد، نامه فرج و اقدامات جهانی که برای نجات وی به کار گرفته شد تا حدود سی در
صد در انتخابات دوم خرداد به زيان نامزد محافظه کاران عمل کرده است. اما به آن هم
اکتفا نکردند با احضارهای مدام هر يک از ما و تهديدهای مدام زنده يادش هوشنگ
گلشيری و زير فشار گذاشتن وی و سرانجام قتل های متعددی که هنوز راز آن ها افشا
نشده کار را به جائی رساندند که در پائيز سال ۷۷ تمام تهديدهايشان را جامه عمل
پوشاندند و به قتل های زنجيره ای کشاندند و در آن دو نويسنده مظلوم و عضو فعال
کانون - محمد مختاری و محمد جواد پوينده - را کشتند. تنها بعد از تصفيه وزارت
اطلاعات و دستگيری سعيد امامی بود که اين گونه حرکات متوقف شد تا زمانی که دوباره
تشکيلات اطلاعاتی موازی با حضور اخراجی های وزارت اطلاعات برپا داشتند و به
کارهائی مانند دستگيری سيامک پورزند، احضارهای پی در پی نويسندگان و هنرمندان به
اداره اماکن، به گروگان گرفتن دو تن از اعضای کانون دست زدند. آيا ماجرای حمله به
محل ديدار اعضای کانون نويسندگان، پنج روز پس از پيروزی اعلام شده نومحافظه کاران
و حضور افرادی مانند فرهاد نظری در مجلس به معنای آغاز دوباره فشارهائی از اين دست
است. به باور من با توجه به آن که خودشان می دانند که نه تنها پيروز نشدند بلکه به
دلايلی که در مقاله «شکست سختی خوردند و خود می دانند » نوشته ام حالا اعتماد به
نفس خود را تا اندازه زيادی از دست داده و به حرکات تند افتاده اند.
باز به باور من آن چه خشگ مغزان را به اين گونه
ماجراجوئی ها تحريک می کند دو عامل عمده است. اول آن که تصور می کنند جامعه به شدت
غيرسياسی شده و ديگر اين گونه مسائل را دنبال نمی کند و در غياب مجلسی که يکی
مانند خانم حقيقت جو و يا مجسن آرمين در آن باشد، در حالی که روزنامه ها را بسته و
سايت های اينترنتی را هم فيلتر کرده اند، می توانند بدون نگرانی دست به اين قبيل
کارها بزنند.
دليل دوم اين است که بنا به تحليلشان دنيا و به
ويژه اروپا بيش تر دنبال ماجرای هسته ای است و حقوق بشر را به آن شدت دنبال نمی
کند، چنين می پندارند که با روی کار آمدن مجلس جديد و معاملات و گفتگوهای پنهانی
که با دنيا کردند می توانند مطئمئن باشند که دولت های سوداگر خود افکارعمومی مخالف
نقص حقوق بشر و جريان های مدافع حقوق بشر را مهار خواهند کرد.
به اين دو دليل نه در داخل و نه از خارج احساس
خطری نمی کنند و به بد مستی افتاده اند.
به هر حال فضای چنان تهديد آميز و رعب آوری برای
اعضای کانون ساخته اند که هنوز پس از دو روز جزئيات خبر حمله به کانون به بيرون
درز نکرده و تنها بی بی سی در برنامه فارسی خود از آن خبر داد. من حرفی زدم و فرج
سرکوهی که در دفعات گذشته شاهد اين گونه حملات بود.
اما ماجرای دوم که توجه دقيق می خواهد نامه
احمدپورنجاتی و محسن ميردامادی به رييس جمهورست و که در آن توجهی اساسی به نوشته
روزنامه حمايت وابسته به سازمان زندان ها را طلب کرده و بر اساس آن به آقای خاتمی
توجه داده اند که نقشه ای در سر خشگ مغزان است. خلاصه ماجرا آن است که روزنامه
حمايت روز يکشنبه پيش با لحن و نوشته ای مانند نوشته های کيهان در جزء پيش بينی
های خود برای روزهای بعد از انتخابات مجلس نوشته بود که ممکن است شکست خوردگان [
به زبان آن ها يعنی اصلاح طلبان ] بخواهند با صحنه سازی قتل يکی از زندانی های
افشاگر و مرتبط با پرونده قتل های زنجيره ای ماجرائی در کشور به راه اندازند و
قهرمان سازی کنند و کشور را به شورش و بحران بکشانند.
در اين جا مقصودشان اکبر گنجی و ناصرزرافشان است
که هر دو در ارتباط با افشاگری پرونده قتل های زنجيره ای در اوين به سر می برند.
احمد پورنجاتی که فعلا رييس کميسيون فرهنگ مجلس
است جز آن که سال ها قائم مقام صدا و سيما بوده، در زمان آقای ری شهری در وزارت
اطلاعات هم معاون بود و بعد از جمله بنيان گذاران حزب ارزش ها شد که به رهبری ری
شهری در آستانه انتخابات رياست جمهوری سال ۷۶ تشکيل شد و بعد بين اعضای اصلی آن که
جز ری شهری، محمد شريعتمداری، احمد پورنجاتی، روح الله حسينيان و سليمی نمين بودند
اختلاف افتاد و پورنجاتی به اردوی اصلاح طلبان پيوست و نماينده مجلس شد. محمد
شريعتمداری [ معاون ديگر ری شهری در وازت اطلاعات ] به عنوان وزير بازرگانی وارد
کابينه آقای خاتمی شد و روح الله حسينيان مفتی قتل های زنجيره ای به عنوان عضو
دادگاه ويژه روحانيت به حمايت از سعيد امامی دوست و مريدش به ميدان پريد و سرکرده
مخالفان اصلاحات سياسی شد و همو بود که در ماه های قبل از ترور سعيد حجاريان او را
ام الفساد لقب داد.
مجسن ميردامادی رييس کميسيون امنيت ملی و سياست
خارجی مجلس است، همان جائی که در سال های گذشته حسن روحانی در آن مقام قرار داشت.
ميردامادی که از دانشجويان پيرو خط امام و از سرکردگان اين هاست، در سال های بعد
به جز مطالعات جامعه شناسی در سپاه و واحد های امنيتی در سمت های حساس بوده است و
به تحليل های اطلاعاتی و امنيتی اش شهرت دارد. ميردامادی در سمت مدير روزنامه
نوروز هنگام محاکمه اش پرده ها بالا زد و جانانه دفاع کرد و در عين حال نظرات خود
را بازگفت که خواندنش آدمی را به احاطه وی به مسائل داخلی و خارجی مطمئن می کند.
اين هر دو، گفتم تا بدانيد که بی اطلاع و احساساتی نيستند و بدون اطلاع حرفی نمی
زنند.
در نامه اين دو تاکيد شده که مقاله روزنامه حمايت
وابسته به سازمان زندان ها هشداری در خود دارد که برای حفظ جان زندانی ها بايد به
آن توجه کرد. در حقيقت به زبان اطلاعات آلترناتيو سازی اطلاعاتی.
از مجموع اين دو ماجرا چنين بر می آيد که کسانی
قصد دارند با توجه به انتخابات روز جمعه اعلام دارند که همه چيز به جای خود برگشت
و اين آغاز دوران ديگری است.
در جای ديگر هم نوشته ام که از زبان فرخ نگهدار
شنيدم وقتی در سال ۵۵ شاه حزب رستاخيز را با قدرت و تحکم اعلام داشت بيژن جزنی که
در زندان بود با تماشای برنامه تلويريونی [ که شاه را نشان می داد که دست در جيب
بالای کت کرد و گفت همين است هر کس راضی نيست می تواند پاسپورت بگيرد و برود از
مملکت] گفت کار ما تمام است شاه از آمريکا اطمينان گرفت و ديگر رحمی به ما نخواهد
کرد. اين حادثه چندين ماهی قبل از آن اتفاق افتاد که جزنی و سران گروه های چريکی،
فدائيان و مجاهدين خلق مخالف رژيم را به تپه های اوين برند و نيمه شبان آرش و
تهرانی مست با خالی کردن گلوله هائی در مغز آنان کار را به پايان بردند و فردايش دو
خط برای روزنامه ها فرستاده شد که نشان می داد هشت زندانی که قصد فرار از زندان را
داشتند، در حال فرار کشته شدند. احساس غريب است غرور و قدرت که ما آن را نمی
شناسيم..