دوشنبه ١١ اسفند ١٣٨٢ – ۱ مارس ٢٠٠۴

اگر جاي شيرين عبادي بودم.....!

لاله حسين پور

 

فکر مي کنم هرکسي حداقل يک بار چنين آرزويي کرده است. جايگاهي که  شيرين عبادي بعد از بردن جايزه نوبل بدست آورد، حقيقتا افسانه اي بود. در فرداي اين پيروزي، بسياري نوشتند و گفتند که جنبش دمکراسي و حقوق بشر پيروز شد. برخي رياست جمهوري را به قامت او برازنده ديدند. و برخي نيز به راستي به هم خواني دمکراسي و اسلام باور کردند. اما.....

هر روز که گذشت خانم عبادي نشان دادند نه تنها قصد استفاده از جايگاهي را که به دست آورده اند ندارند، بلکه ترمزي شده اند در مقابل جنبش اصلاح طلبانه. (جنبش انقلابي که جاي خود دارد). ايشان در هر مقطعي سعي کردند با ميانه روي، شکاف بين دو جناح را کم رنگ کرده و استحکام کليت رژيم جمهوري اسلامي را خواهان شوند.

و بعد از هر موضع گيري، تنها اين آرزو باقي مي ماند که اگر جاي خانم شيرين عبادي بودم، حداقل سکوت مي کردم و به شيوه سابق به کار وکالت مي پرداختم.

 

هم اکنون بعد از افتضاح انتخابات مجلس هفتم، که با تهديد و ارعاب، با رشوه و وعده و با شناسنامه هاي المثني و تقلبات آشکار و غيرقابل رد انجام شد، خانم شيرين عبادي ناراحت است که پايين بودن تعداد آراء، شکاف بين مردم و حاکميت را زياد مي کند. وي پيش بيني مي کند که "روي کار آمدن محافظه کاران باعث خشونت عليه اپوزيسيون مي شود".

واقعيتي ست!    نشانه هاي شدت گرفتن اين خشونت را مي توان برشمرد، از بستن دو روزنامه شرق و ياس، از تظاهرات حزب الله بعد از نماز جمعه تا دستگيري برخي مبلغان تحريم در شهرهاي مختلف و غيره. اما خانم عبادي طوري صحبت مي کند، گويا تا به حال خشونتي در جامعه وجود نداشته و حال با اکثريت آوردن محافظه کاران در مجلس، خشونت شروع مي شود و گويا اپوزيسيون از نظر خانم عبادي، اصلاح طلباني در درون حاکميت هستند که تاکنون سکوت اختيار کرده بودند و حال به بيرون از حکومت پرتاب شده اند. اپوزيسيوني مثل فاطمه حقيقت جو که تا آخرين لحظه صبر کرده اند وحال که ديگر جايي در مجلس ندارند، استعفاي خود را به رأي گذاشته اند و بعد از اينکه استعفا رأي آورد، با همسر و فرزند خود راهي انگليس شده اند. حکايت "ما را از مدرسه بيرون مي رويم!" است.  اين هم از اپوزيسيون مورد نظر خانم عبادي.

 

اما شيرين عبادي بسيار بيشتر از اين ناراحت است که فاصله مردم و حاکميت زياد شده است و مي خواهد به نحوي اين فاصله را ازميان بردارد. او در ملاقاتي که با رئيس پارلمان اروپا دارد، اظهار اميدواري مي کند که اين فاصله هرچه کمتر شده و از پارلمان اروپا مي خواهد که به روابط اقتصادي خود با رژيم جمهوري اسلامي ادامه داده و رژيم را به علت مضحکه انتخابات مجلس هفتم مجازات و تحريم نکنند.

آيا به راستي سکوت خانم عبادي پرارزش تر از اين سخنان نيست؟

ضمنا ايشان مي خواهند که از جنبش اصلاحات حمايت مالي به عمل نيايد و صرفا به حمايت معنوي بسنده شود.

اين دو سخن را با هم مقايسه کنيد. واقعا تلاش خانم عبادي، حمايتي آشکار از جناح محافظه کار نيست؟

به عبارت ديگر از نظر ايشان، اروپا بايد به حمايت مالي خود از رژيم جمهوري اسلامي ادامه داده تا اين رژيم هر چه بيشتر به مکيدن خون مردم بپردازد. همان گونه که مي بينيم جناح محافظه کار اکنون با شعار آبادگران به صحنه آمده و احتمالا دور آينده را با اضافه کردن مقدار ناچيزي به حقوق مردم از ثروت ملي و سرمايه گذاري هاي پرسروصدا در اينجا و آنجا و قتل عام هاي بي سرو صدا "آباد" خواهد کرد.

واقعيت اين است که وقتي تلاش هاي شيرين عبادي را در دفاع از آقاي زرافشان و ساير موکلينشان قبل از تعلق گرفتن جايزه صلح نوبل به ايشان به ياد مي آورم، نمي توانم باور کنم که ايشان آگاهانه به ابقاي حاکميت سياه جمهوري اسلامي در ايران ياري مي ورزد.

 

آخرين موضع گيري ايشان نيز قابل توجه است.

 

کانون دانشجويي حقوق بشر در ايران تشکيل شده است. يکي از مهم ترين نکاتي که در مراسم افتتاحيه اين کانون مطرح شد، غير از دفاع از اعلاميه جهاني حقوق بشر، اين بود که کانون مي بايست غيرسياسي باقي بماند و اگر فعالان اين کانون فعاليت سياسي کنند از عضويت آن اخراج خواهند شد. هرچند که برخي سخنرانان خاطرنشان کردند، سياسي شدن بر چنين کانون هايي تحميل مي شود و برخورد سياسي خارج از اراده کانون خواهد بود.

اما خانم عبادي در پيامشان به اين کانون که آشکارا در چهارچوب نظري ايشان افتتاح شده است، تأکيد مکرر بر پيوستن ايران به ديوان دادگاه جنايي بين المللي دارد. و از اين امر متأسف است که چرا تاکنون رژيم جمهوري اسلامي به اين دادگاه عنايتي نداشته است. او قاطعانه از دادگاه جنايي بين المللي دفاع مي کند و مي گويد هم اکنون 90  کشور عضو آن هستند و از زماني که اين دادگاه داراي ضمانت اجرايي شده، مي تواند حکومت ها و دولت مردان را به اتهام نقض حقوق بشر مورد مواخذه و محاکمه قرار دهد.

 

با شنيدن اين سخنان اولين آرزويي که در قلب اکثريت قاطع مردم ايران جوانه مي زند، همانا ديدن روزي ست که حکومت جمهوري اسلامي و دولت مردانش در اين دادگاه محاکمه و محکوم شوند.

اما، خير! شيرين عبادي در راستاي تحقق اين آرزو تلاش نمي کند. او تلاش مي کند تا دولت جمهوري اسلامي را قانع کند تا در اين دادگاه در جايگاه يکي از محاکمه کنندگان قرار گيرد، نه يکي از محاکمه شوندگان. او به کانون دانشجويي حقوق بشر نيز توصيه مي کند تا تمام تلاش خود را براي پيوستن رژيم جمهوري اسلامي به دادگاه جنايي بين المللي به کار برند.

 

آيا ثابت کردن اين امر که رژيم جمهوري اسلامي يکي از جنايتکارترين حکومت ها در دنياست، کار سختي است؟ آيا شيرين عبادي خود بر اين امر واقف نيست؟ آيا اين ها همه از محافظه کاري مفرط اوست و در واقع مي ترسد عليه رژيم موضع  راديکالي بگيرد؟ يا اينکه مي خواهد اين رژيم را بر سرپا نگهدارد؟ او چه نفعي در ابقاي اين حکومت دارد؟ آيا اين مواضع، نتيجه منطقي پاشنه آشيل خانم عبادي، يعني تز همخواني دمکراسي و اسلام نيست؟

 

شيرين عبادي بخوبي آگاه است، طوفاني که وزش آن را از حالا احساس کرده است، اگر برخيزد، نه از تاک نشاني برجاي خواهد ماند و نه از تاک نشان. اگر حکومت اسلامي از ميان برود، ديگر از اتوپياي چسباندن اسلام به دمکراسي، مردم سالاري و جمهوري و همخوان جلوه دادن آن ها نيز خبري در ميان نخواهد بود.

                                                        28فوريه2004   لاله حسين پور