چهارشنبه ۱۳ اسفند ١٣٨٢ – ۳ مارس ٢٠٠۴

 

استاندال ، اسمي مستعار

   از : عليشاد لربچه

   asolt@web.de     

 

نام واقعي استاندال ، هنري بيل است.استاندال بعد از بالزاك از مهمترين نويسندگان فرانسوي ميباشد.اويكي از پيشكسوتان ادبيات رئاليسم انتقادي نيز است.به نظر هم عصران او،چون آثار استاندال اغلب اتوبيوگرافي گونه بودند،نام مستعار رااختياركردتامورد پيشداوري غلط كليسا و فضولهاي باسوادقرارنگيرد.

نيچه دررابطه بااستفاده ازنام مستعارمينويسد:زمانيكه كتاب حرفي براي گفتن دارد،نويسنده بايد سكوت كندوخودراعقب بكشد.روانشناسان غرب هم به غلط ،استفاده ازنام مستعارراترس ازپدر زورگو يا انكارخويشاوندي بانام خانوادگي ورابطه باپدرخودميدانند.جامعه شناسان ازدلايل ديگري نام ميبرند،از جمله:فروتني نويسنده، ترس از تعقيب دولت،ترس ازخواننده وجوفرهنگي حاكم،نداشتن اعتمادبنفس لازم،جدي نگرفتن خود،فرار ازنام خانوادگي طولاني وچندطبقه،ويا يك بازي مخفي بچه گانه و شوخي با خواننده.يعني برخلاف نظر بعضي از اهل قلم جنجال برانگيز طلبكاروتازه بدوران رسيده وكم سواد پرمدعاي وطني ما، استفاده از نام مستعار، نه يك توطئه دشمنانه ژورناليستي است و نه هرزه گري بي اصول. درسهاي تاريخ به ما خير ميدهد كه در دوره اي از حكومت بوروكراتيك شوروي استالينيستي سابق،بكاربردن نام مستعار طبق قانون ممنوع بودونويسنده مي بايست نام مستعار خودرا قبلا به مقامات امنيتي اطلاع ميدادوآنرابه ثبت ميرساند تاسازمانهاي مخوف دولتي بدانند باچه كسي طرف هستند.

دريك جامعه مدني و دمكراتيك،استفاده ازنام مستعار حق طبيعي هرفرداهل قلمي است. درطول تاريخ سيرانديشه و جدل، صدها متفكر و هنرمندازنام مستعاراستفاده نمودند. اعراب و ايرانيان نام تخلص رادرآثارشان بكارميبردند.

استاندال درسال ۱۷۸۳ متولد شد و در سال ۱۸۴۲ درگذشت. پدرش وكيل دادگستري ،و او خود مدتي كنسول فرانسه در ايتاليا بود.آثاراستاندال بعد ازمرگش تاثير مهمي روي ادبيات جهان گذاشت.اودرآغازميخواست نمايشنامه نويس گردد و هرازگاهي بانام مستعار نقدهاي تحسين آميز و مثبتي درباره آثار خود درمطبوعات مي نوشت.اوغيرازچندرمان ونوول،خالق مقالات نظري، سفرنامه،و وقايع نگاري نيز هست.ازجمله آثار او: زنداني و كليسا،درباره عشق، و رمان سرخ و سياه ميباشند.استاندال يكي از نظريه پردازان ادبي و هنري قرن هژده و نوزده اروپا نيز مي باشد. علت جاوداني شدن رمانهاي محدود اورا صداقت خاص ادبي و هنري اش ميدانند.استاندال ميگويد: نويسنده بزرگ بايد از صفر شروع كند و خوانندگان خاص خود را بيابد.درسه رمان مشهوراو، سه قهرمان ياسه نماينده مختلف از اقشار و طبقات :كارگري-بورژوازي-و اشرافي ،سكان تاريخ را در دست ميگيرند. استاندال درجواني آرزو ميكرد كه روزي بتواند چون شكسپير-سروانتس-و مولير بنويسد.

اوميگويد:نويسندگي باعث آرامش دروني و رواني اهل قلم ميشود،يعني او مينويسد تاخودومحيط و جامعه اطرافش رابهتربشناسد.استاندال يكي از نقش هاي ادبيات را،تسلط به مشكلات خود و شناخت زندگي ميداند.اومدعي بودكه باكمك رمان ميتوان حقيقت رانشان داد يعني نقش رمان رامهمترازنقش كتابهاي تاريخي ميدانست وبرخلاف رهنمودهاي منتقدين چپ،لذت بردن از مطالعه رمان را لازم ميداندوآنراضعف و ننگي براي نويسنده بحساب نمي آورد. درآثاراستاندال غالباتضادآرزوهاي فردي انسان و روابط غيرعادلانه جامعه بورژوازي و سرمايه داري عمده ميشوند.چون اوبه انتقاد ازجامعه وفردمي پردازد،مطالعه آثارش حتاامروزه جذابيت خاصي دارند. به علت جانبداري استاندال از جنبش خردگرايي و روح آزاديخواهي قرن هژده اروپا،آثارش تمايلات رئاليستي دارند.اودرنوشته هايش به افشاي كليسا و روحانيت مسيحي هم پرداخت.اشاعه ايدههاي عصر روشنگري باعث شدكه استاندال  براي حل و فهم مسايل اجتمايي،نيازبه شناخت جهان را احساس كند.اوخودمبلغ ارزشهاي دوره روشنگري و مخالف سلطنت شد. طبق فلسفه ادبي استاندال ،آگاهي انسان براثرمقايسه نظرات و عقايد مختلف حائز ميشود.استاندال چون روشنفكران زمان خود مي گفت ، آب وهوا و تاريخ يك مملكت،فرهنگ و جامعه آنرا زيرتاثير قرار ميدهند.

قهرمانان آثاراستاندال معمولا براي آزادي خود مبارزه ميكنند و نه براي آزادي ديگران.رمانهايش سرنوشت انسانهايي هستند كه در سالهاي هرج و مرج بعد از انقلاب در جستجوي خود و حقيقت زحمت ميكشند و عرق ميريزند. نقش قهرمان در جامعه و اهميت عشق انساني،دوموضوع مهم رمانهاي او هستند.به نظراستاندال،هرفهرماني دشمن بحران حاكم برجامعه خودميشودوسعي ميكند براي برطرف نمودن آن مسئوليتي را بعهده بگيرد. ارزشهاي جامعه روبه زوال اشرافي، قهرمان رمان را مجبور ميكندكه براي دفاع از حقوق فردي وگروه برگزيده وابسته به خود فعاليت نمايد.اوميگويد، هراثرجاوداني ادبي،درخدمت يك ايده آل و هدف بزرگ است.

به نظرمورخين ادبيات،استاندال غالبا بين مكتب رمانتيك و مكتب رئاليست درنوسان بود،گرچه اوميكوشد مانند رئاليستها خواننده را خردمندانه قانع كند و نه مانند رمانتيكها باخواننده رابطه احساسي و عاطفي برقرار نمايد. منتقدين ادبي توصيه ميكنند براي درك آثار استاندال نبايددنبال نظريه ادبي گشت بلكه بايدانگيزههاي هنري و روانشناسانه اوراپيدانمود. به زبان نيمه فرنگي امروزه، ميتوان گفت كه استاندال در رابطه با زنان درجامعه، همچون رمانتيكها نقش آنها را دراماتيزه و خود آنها را ايده آليزه ميكرد.يعني اوباكمك ادبيات ،حدود دويست سال قبل به دفاع از نقش و حقوق و حيثيت و ارزش زنان پرداخت.