شنبه ۱۶ اسفند ١٣٨٢ – ۶ مارس ٢٠٠۴

يک پای «گام مشترک ما» احزاب سياسی هستند!

 

 

احمد آزاد

۱۵ اسفند ۱۳۸۲- ۵ مارس ۲۰۰۴

ahmadazad@noos.fr

 

 

اشکال و ساختار سازمانی «اتحاد جمهوری خواهان دمکرات و لائيک»، از مقولاتی است که در حال حاضر در محور بحث، فعالين اين طيف نظری، قرار گرفته وتا کنون مقالاتی در اين باره منتشر شده است. مطالعه اين نوشته ها نشان می دهد که پراکندگی نظری، نه صرفا درزمينه ساختاری، بلکه در نوع نگاه به هدف، وظائف و زمينه پيشبرد اين اتحاد از يکسو و ارزيابی مختلف از عناصر تشکيل دهنده از سوی ديگر، وجود دارد. نقد طرح های ارائه شده بعضا به جنبه های ساختاری اين اتحاد محدود نمی شود و زمينه های ديگری را نيز دربر می گيرد.

در فاصله دو ماه گذشته مقالاتی در مورد چگونگی ساختار سازمانی اين اتحاد در سايت صدای ما منتشر شده است. من در مقاله قبلی خود با عنوان « گام های مشترک ما و امر سازماندهی جمهوری خواهان لائيک-دمکرات»، منتشره در سايت صدای ما، طرح پيشنهادی خودرا درباره خطوط کلی چگونگی سامان يابی اين اتحاد ارائه کردم. در اين طرح عمدتا بر لزوم شکلگيری يک ائتلاف وسيع از مجموعه نيروهای اين اتحاد شامل احزاب و سازمان ها، کانونها و فعالين منفرد، تاکيد شده است. دوستان ديگری نيز و از جمله حيدر تبريزی، مهرداد باباعلی نوشته هايی دراين زمينه منتشر کرده اند. مهرداد باباعلی در نوشته خود با عنوان «گام های مشترک ما-قسمت سوم : درباره نوع تجمع و ساختار سازمانی»، ضمن طرح نظر خود، به نقد نظر من در اين باره پرداخته است. در اين نوشته سعی خواهم که ضمن پاسخ به اين انتقادات، نگاهی نيز داشته باشم به محور های اصلی نظرات وی و حيدر تبريزی.

 

احزاب سياسی موجود، واقعيت يا اوهام

فصل مشترک نوشته مهرداد و حيدر، ايجاد يک تشکل از فعالين سياسی جمهوری خواه دمکرات و لائيک، است که صرفا از اعضاء تشکيل شده و احزاب سياسی در آن نقشی ندارند. اگر چه که اعضاء سازمان های سياسی موجود می توانند به «صفت فردی» در آن عضو شوند. نقطه افتراق اين دو، نوع نگاه به سازمان های سياسی موجود و رابطه آنها با اين تشکل جديدی است.

مهرداد باباعلی از همان ابتدا با اين نظر، که نيروی تشکيل دهنده اين اتحاد شامل سازمان ها، کانون ها وفعالين منفرد سياسی می باشد، موافق نيست. از نظر وی، در شرائط حاضر، درجه رشد تشکل حزبی در داخل و خارج به حد قابل اغماضی فقير است و بحث حول چگونگی حضور احزاب سياسی موجود، موضوعيت ندارد. وی معتقد است که عمده نيروی سياسی ايران، چه فعالين سوسياليست، چه جريانات ملی جمهوريخواه و چه دين باوران لائيک، عمدتا پراکنده، منفرد و غير متشکل هستند. به اين دليل هم می گويد: « در چنين شرايطی تشکيل جبههای از جمهوريخواهان بر مبنای مثلا ائتلاف احزاب سياسی و با شرکت شخصيتهای سياسی، فرهنگی و علمی، يا ايجاد ائتلافی گسترده از گروههای متعدد سياسی معتقد به جمهوريخواهی ممکن نيست».

اين يک ارزيابی است. به نظر من ارزيابی مهرداد باباعلی نادرست است. من در اينجا قصد دفاع از احزاب سياسی موجودرا ندارم. احزاب موجود، تشکل های سياسی تاريخا شکل گرفته ای هستند، وجود دارند و به فعاليت خود ادامه می دهند. همچنين بايد دقت داشت که اهداف و يا کارکرد درونی همه آنها هم يکسان نيست. و اما مهرداد از اين فراتر می رود و سازمان های سياسی موجودرا زندان برخی کادر های سياسی می شناسد و به زبان بی زبانی خواستار انحلال اين سازمان ها، برای آزاد کردن اين نيروها می شود. وی می گويد: « براستی چه دليلی دارد که به جای حفظ ديوارهبنديهای سازمانی و حضور تعداد محدودی از "نمايندگان" يک سازمان، تمامی اعضای يک سازمان در تصميمگيری پيرامون شرکت يا عدم شرکت، يا چگونگی شرکت در جنبش جمهوريخواهی تصميمگيری کنند؟». به همين دليل هم برمن ايراد می گيرد که خواهان ائتلافی از سازمان ها و افراد شده ام.

لحظه ای در بحث مهرداد دقت کنيم. وی خواهان شکلگيری اتحاد وسيعی از جمهور يخواهان است، ولی سازمان های سياسی موجودرا فاقد ارزش حضور دراين اتحاد می شناسد و پيشنهاد می کند که سازمان های خودشان را منحل کنند و در اين صورت و تنها دراين صورت، می توانند در جنبش بزرگ جمهوری خواهی شرکت کنند. اين نظر بشدت غير دمکراتيک است. در عين حال همين نظر در تناقض است با نظر ديگری از مهرداد که می گويد: «از اين رو ائتلاف سوسياليستها و کمونيستها با دمکراتها، ليبرالها، و دينباوران لائيک در يک جنبش جمهوريخواهانه اتحادی از نوع جبههايست، بیآنکه راه وحدت حزبی فراکسيونهای گوناگون شرکت کننده در اين جنبش را مسدود کند». به ديگر سخن مهرداد وجود احزاب در ائتلاف جبهه ای را می پذيرد ولی فعلا سازمان های سياسی موجودرا منحل می کند تا مجددا همان آدمها در درون جبهه، فراکسيونها را تشکيل دهند و همان حزبها يا احزاب جديدی را بسازند. چنين به نظر می رسد که سازمان های سياسی موجود مشکل مهرداد باباعلی است. بويژه آن که اگر احزاب جديدی در داخل يا خارج، در چارچوب همين نحله فکری، شکل بگيرند، راهی برای همکاری آنها با اين بخش وجود ندارد.

 

کانونهای سياسی ونه انجمن های دمکراتيک

من در نوشته خود از انجمن ها و کانونهای سياسی - دمکراتيک، به عنوان يکی از مولفه های موجود در اين ائتلاف نام برده ام. مهرداد باباعلی بر من خرده گرفته که جای انجمنها و کانون های دمکراتيک در ائتلاف سياسی نيست. من صد در صد با ايشان موافق هستم و منظورم کانونهای دمکراتيک نبود. بلکه مشخصا کانون های سياسی - دمکراتيک را، که تشکل هايی هستند در نيمه راه احزاب، مد نظر داشتم. بطور مثال مراجعه کنيد به اسامی دهها کانون سياسی که در پای دعوت به تشکيل تريبونال بين المللی برای محاکمه سران رژيم را امضاء کردند. بهر حال برای جلوگيری از پلميک، منظور من در اين مورد، کانونهای سياسی است و نه کانونها و انجمن های دمکراتيک.

 

جزئيات اجرايی پس از توافق بر سرطرح کلی

مهرداد در نقد خود بر مقاله من مطرح می کند که من طرح مشخصی برای چگونگی همکاری سازمان ها و افراد نداده ام. سوال اينجا است که برای مهرداد باباعلی که احزاب سياسی موجودرا واحد ناچيزی به حساب می آورد، طرح همکاری سازمانها و افراد چه اهميتی دارد؟ ابتدا بايد به يک ارزيابی واحد از وزن، نقش و جايگاه احزاب سياسی در شرائط کنونی رسيد و آنگاه می توان پيرامون اشکال همکاری سازمان ها و افراد به بحث نشست.

نگاه مهرداد باباعلی به نقش و جايگاه احزاب سياسی موجود بسيار محدود و اشتباه بوده و کاربرد آن برای اتحاد جمهوری خواهان دمکرات و لائيک مخاطره آميز است. نگاه مهرداد تنها محدود به سازمان های چپ است و از همين زاويه به ديگران نيز نگاه می کند. وی دقت ندارد که ارزيابی محدود و کهنه خود از سازمان های سياسی چپ را به ديگر نيروها گسترش می دهد. احزاب ملی- منطقه ای، چون حزب دمکرات، کوموله و يا نيروهای سياسی ملی جمهوری خواه همچون جبهه ملی ، حزب ملت ايران و غيره، اساسا با ارزيابی فوق همخوانی ندارند. در اين نيروها تفکر حزبی به مراتب بيش از چپها قوام يافته و بعيد به نظر می رسد که تشکل های خودرا منحل کرده و به شکل فردی در اين تجمع حاضر شوند. بويژه آنکه غلظت بسيار نيروهای چپ در اين حرکت، فعلا بارز است. حاصل اين ارزيابی تنها محدود شدن اين تجمع به نيروهای سياسی چپ خواهد بود. اتفاقی که ظاهرا قصد پرهيز از آن است.

مهرداد باباعلی احزاب سياسی موجودرا از صورت مسئله حذف می کند و مشکل خود بخود از بين می رود. بر خلاف وی، حيدر تبريزی، واقعيت وجودی سازمان های سياسی را می پذيرد و می کوشد تا راه حلی بيابد. وی پيشنهاد می کند تا « نمايندگان اين تشکلها به شورای هماهنگی اضافه شوند. شرکت اين نمايندگان در شورای هماهنگی به دو صورت می تواند باشد. يا بمثابه اعضاء شورا و دارای حقوقی برابر با ساير اعضای شورا يا بصورت ناظر». اين پيشنهاد يک گام به پيش است، ولی ناروشن و مبهم. حيدر نيز همچنان محور طرح خودرا بر حضور فردی در اين تجمع قرار می دهد و اگر چه می پذيرد که « اتحاد جمهوريخواهان دمکرات و لائيک در شرايط کنونی، از ضرورت اقدام و فعاليت مشترک اين طيف گسترده و پراکنده ناشی می شود. طيفی از نيروهای متشکل، نيمه متشکل و غيرمتشکل که افراد غيرمتشکل وزن سنگينی دارند.» ، ولی محور اصلی طرح همچنان بر حضور فردی فعالين دور می زند.

 

اتحاد فعالين سياسی منفرد، يک حزب سياسی است.

من در نوشته قبلی خود گفتم که حرکت جنبش گونه با افراد به معنی شکلگيری يک سازمان سياسی است. سازمان سياسی که نهايتا ناگزير خواهد شد ساختارهای متداول حزبی را پذيرفته و روابط درونی خودرا بر اساس اصول حزبی پايه ريزی کند. مهرداد باباعلی با برجسته کردن جمله «ساختارهای متداول حزبی»، حول آن پلميک کرده و با اشاره به تحولات صنعتی و تکنولوژی معاصر و تغيير روشهای توليدی که متعاقبا، روش های مديريت را هم تغيير داده، می گويد: «"ساختارهای متداول حزبی" نه تنها در ايران بلکه در سراسر جهان، لااقل ظرف يکی دو دهۀ اخير کاملا متحول شدهاند و هنوز ساختارهای "متداول حزبی" ديگری نيز بطور کامل قوام نيافتهاند.».( شخصا بسيار مشتاقم که مهرداد باباعلی نمونه ای از ساختار های حزبی متحول شده، هرچند «کاملا قوام نيافته» را ارائه دهد. آنچه وی در پاراگرافهای بعدی به آن اشاره می کند، عمدتا رفرم هايی است که در چارچوب سيستم اجرايی احزاب بوجود آمده است. يعنی از مديريت آمرانه و متمرکز کاسته شده و بر نقش دمکراسی و داوطلبانه بودن وظائف تاکيد شده است. يقينا ما بايد از تمامی تحولات، طرح ها و دستاوردهای جديد که در اين زمينه، در ساختار های حزبی احزاب کشورهای پيشرفته سرمايه داری صورت گرفته است، درس آموزی کنيم. ولی شخصا هنوز هيچ حزب سياسی در جهان سرمايه داری پيشرفته را نمی شناسم که ساختار حزبی خودرا دگرگون کرده و به «چيز» ديگری تبديل شده باشد سازمان اتک يا فورم اجتماعی اروپا، در حال حاضر عمدتا جنبش های اعتراضی بوده و به عنوان يک آلترناتيو يا جنبش اثباتی، وارد مبارزات سياسی در کشور های اروپايی نشده اند. کميته های هماهنگی اعتصاب نيز جديد نيستند و علت رشد آنها نيز صرفا مشکل ساختاری سنديکاها نيست. )

برکنار از پلميک مهرداد حول تغييرات «ساختار متداول حزبی»، ولی نکته اصلی مسئله، در نوع «ساختار متداول حزبی» نبود، که متعلق به قرن گذشته باشد يا متاخر و بسيار مدرن. نکته گرهی نوشته من در اين است که فعاليت هماهنگ جمعی از فعالين سياسی، ناظر بر قدرت سياسی، يک جمع حزبی است. حال با هر ساختاری که مهرداد باباعلی می پسندد، عمودی- متمرکز يا افقی- شبکه يا هر چيز ديگر. بحث من اين است که شکلگيری اتحاد جمهوری خواهان دمکرات و لائيک منحصرا از افراد، به معنی شکلگيری يک حزب جديد خواهد بود.

تشکلی از فعالين سياسی که بر روی يک هدف استراتژيک توافق داشته و بر مبنای يک برنامه سياسی واحد و با رعايت يک آئين نامه درونی، برای تحقق برنامه خود مبارزه می کنند، يک تشکل حزبی است. نکته مهمتر اين که نمی توان ادعا کرد که چون اين سوسياليست است و يا ديگری کمونيست و يا آن يک جمهوری خواه ملی، اين تجمع حزب نخواهد بود. حزب را بر اساس انديشه فردی اعضاء، تعريف نمی کنند. بر عکس وجود گوناگونی نظرات از اين دست در يک حزب، تنها به شکلگيری فراکسيون ها خواهد انجاميد.

 

افسانه « دمکراسی مستقيم اينترنتی»

در سال های اخير رشد اسباب ارتباط جمعی و بويژه گسترش شبکه جهانی اينترنت، برقراری ارتباط بين واحد های دور از هم را سهولت بسياری بخشيده و استفاده از اينترنت و تلفن را بسيار متداول کرده است. اين امکان تا جايی پيشرفته که ايده اعمال دمکراسی مستقيم از طريق اينترنت را نيز پيش کشيده و رای گيری از طريق اينترنت اکنون مورد بحث است و جنبه ها يتکنيکی آن هنوز لاينحل. اين ايده در طرح های ساختاری ارائه شده نيز جا باز کرده و حيدر تبريزی نيز بر آن است که با کاربرد اينترنت دمکراسی مستقيم در اين تجمع جاری شده و تصميمات سياسی با بهره گيری از اينترنت و پالتاک و رای گيری اينترنتی، صورت خواهد گرفت.

ايده در حد يک جمع کوچک و محدود قابل پذيرش است. ضمن اينکه در همين حد هم از سرعت عمل و واکنش به موقع در قبال حوادث می کاهد. ولی برای يک جمع بزرگ جز فلج کردن سيستم نتيجه ای نخواهد داشت. دمکراسی مستقيم سيستم خودرا دارد و نمی توان تنها با رای گيری اينترنتی ، انتظار داشت که دمکراسی مستقيم تامين شود.

 

جنبشی اعتراضی يا جنبشی اثباتی

سازمان يابی طيف جمهوری خواهان لائيک و دمکرات ناظر بر شکلگيری يک جنبش اثباتی است و به همين دليل هم بايد ساختار آن به گونه ای باشد که همزمان دمکراسی درونی و کارآيی را تامين کند و برای گردآوردن نيروی وسيع حول خود، بايد بتواند اعتماد برانگيزد. برخی از دوستان بر اين باورند که کافی است تا ايده های خوب طرح شوند، الباقی خودش پيش خواهد رفت و طبعا مسئله سازمان يابی در درجه دوم اهميت قرار دارد. چنين تفکری بسيار نادرست است. ايده خوب بايد بتواند نيروی طرفدار خودرا سازمان دهد. امروزه ايده های خوب بسيار است. آنچه کم است تجمعی است که بتواند يک ايده خوب را مادی کند.

نظرات ناروشنی نيز وجود دارد که بين شکلگيری يک جنبش اعتراضی و يک جنبش اثباتی در تلاطم است. سامان يک جنبش اعتراضی با سامان يک جنبش اثباتی متفاوت است. جنبش اعتراضی شان نزول خودش را از موضوع مورد اعتراض می گيرد. و سامان يابی خودرا صرفا بر پايه مخالفت با مورد اعتراض قرار می دهد. جنبش اثباتی، اما بايد قبل از هر چيز صحت و کارآيی خودرا درعمل نشان دهد. چنين کاری به يک ساماندهی جديتر و پيچيده تر و متمرکز تر نياز دارد. مهمتر آن که بايد بتواند تمامی مولفه هايی که در درون اين جنبش قرار دارند را به دور خود گردآورد. تفاوت يک جنبش اعتراضی با يک جنبش اثباتی نيز دقيقا در توان جنبش اثباتی در سازمان دهی اکثريت ممکن مولفه های اين جنبش حول برنامه خود می باشد. در غير اين صورت جنبش اثباتی در حد يک جنبش اعتراضی عملکرد خواهد داشت.

من با توجه به اين نکته، که در شرائط حاضر مولفه های جنبش اثباتی «جمهوری خواهان لائيک و دمکرات» بسيار متنوع و پراکنده می باشد، مناسب ترين شکل را ائتلافی وسيع از مجموعه اين اشکال متنوع و نه يک سازمان واحد می دانم. سازمان واحدی که عملا يا به انحلال سازمان های فعلی می انجامد و يا راه را بر ورود احزاب فعلی و احزاب ديگری که در آينده شکل خواهند گرفت و در چارچوب اين تفکر و برنامه سياسی آن قرار دارند، خواهد بست. چنين طرح سامان يابی عملا نمی تواند مدعی يک جنبش اثباتی باشد. نگاهی به تجربه «اتحاد جمهوری خواهان ايران» خالی از فايده نيست. اين تجمع امروز به مراتب ضعيف تر از دوران تدارک همايش خود عملکرد دارد. اين تجمع نتوانست حتی آن بخش از نيروهايی را که با اين تفکر سياسی قرابت دارند، را به دور خود گرد آورد. تاکيد بر عضويت فردی و اتميزه کردن سازمان های سياسی موجود، عملا اين تجمع را به يک جمعی از ديگر جمع های موجود تبديل کرد. تجمعی که نام بی مسمايی را با خود يدک می کشد.

 

ائتلاف و نه جبهه

طرح پيشنهادی مورد نظر من، هر چند که در يک طبقه بندی کلی، در شکل «جبهه ای» جای می گيرد و نه در شکل «حزبی»، ولی با جبهه متعارف و بويژه با «جبهه استراتژيک» ( که در بحثهای درون چپها متداول است) فرق دارد. در اين طرح، بر انعطاف پذيری هر چه بيشتر درساختار تشکيلاتی ( و از جمله درمورد ورود و خروج اعضاء) و سياسی و بطور کلی تغيير و اصلاح و تکميل دراساسنامه و اسنادی که هويت مشترک اين تجمع را تعريف می کنند، به شيوه ای دمکراتيک و در حين عمل و در جريان پيشبرد مبارزه مشترک، تاکيد شده است. ائتلاف وسيع جمهوريخواهان، می تواند در جريان فعاليت کوچکتر يا بزرگتر شود، با ائتلافها و تشکلهای ديگر، ائتلاف وسيعتری را بوجود آورد، به جبهه ای تبديل شود يا نشود، در حکومت جايگزين مشارکت داشته باشد يا نداشته باشد، ... اين انعطاف پذيری يکی از خصلت ها و ضرورتهای اصلی طرح پيشنهادی است و از اين رو نيز عامدانه، به جای جبهه بر ائتلاف وسيع جمهوری خواهان دمکرات و لائيک تاکيد شده است.

 

چند نمونه

مهرداد باباعلی بر من خرده گرفته که چرا نمونه های مستدلی ارائه نکرده ام و « چقدر خوب بود که اين تجارب مورد استناد بطور مشخص نقل میشد». اگر چه گفتم که نمی دانم در چارچوب نظری مهرداد عزيز، اين نمونه ها به چه کار آيد، ولی برای پاسخ به خرده گيری وی و احيانا ديگر دوستان در اين باب به چند نمونه اشاره می کنم. طبعا شرح و توضيحات جزييات تنها بخش کوچکی از آن تجارب گسترده، نيازمند مقاله و مقالات جداگانه ای است، در حالی که بحث ما هنوز، متوجه خطوط کلی و يا محورهای اساسی ساختار مطلوب برای تجمع نيروی مورد نظر است و دقت بايد کرد که کليشه برداری از مضمون و يا ساختارهای آنها مورد نظر نيست، بلکه تنها ارائه نمونه هايی است برای نشان دادن امکان شکلگيری يک ائتلاف وسيع از افراد و سازمانها:

«کنگره ملی افريقا» (ANC) در آفريقای جنوبی، که به شکل يک «جبهه» متشکل از شخصيتها، احزاب سياسی و نهادهای صنفی عمل کرده و می کند و سوابق و عملکرد آن تا حدودی بر همگان آشکار است. «حزب کارگران» برزيل که هر چند زير عنوان حزب فعاليت می کندولی، درواقع ائتلاف وسيعی از احزاب و سازمانهای مختلف چپ و رهبران و فعالين سنديکايی و جنبشهای اجتماعی است. بعد از پيروزی «لولا» نيز مطالب بيشتری راجع به چگونگی تشکيل و کارکرد اين «ائتلاف» در دسترس است. در آمريکا، که کانون اصلی تشکيل و تجربه انواع و اقسام نهادها و ائتلافهای سياسی و اجتماعی و صنفی است، به دو نمونه مشهور می توان اشاره کرد. يکی « ائتلاف رنگين کمان» (Rainbow Coalition) که با همگرايی و همکاری جناح چپ «حزب دمکرات» آمريکا و گروه وسيعی از شخصيتها و افراد و کانونهای دفاع از حقوق مدنی، مبارزه عليه نژادپرستی، حفظ محيط زيست، انجمنهای دانشجويی، سنديکاهای کارگری و ... ايجاد شده است. و ديگری«ائتلاف مسيحی» (Christian Coalition) که از گرايش راست «حزب جمهوری خواه» و انجمنها و نهادهای مختلف راست افراطی و مذهبی آمريکا تشکيل گرديده، می توان نام برد. درفرانسه و به عنوان آخرين نمونه از تجارب دردسترس، از «چپ مردمی» (La Gauche Populaire) می توان نام برد که در همين اواخر و در ارتباط با انتخابات منطقه ای، با ائتلاف «حزب کمونيست» فرانسه، «کانون چپ جمهوری خواه» و «کميته شهروندان» و تعدای از شخصيتها به وجودآمده که درصورت موفقيت در اين انتخابات، تعميم و تبديل آن به يک ائتلاف پايدار سياسی پيش بينی شده است.

 

پايان سخن

من همچنان بر نظر خود هستم که تنها راه شکلگيری اتحاد وسيعی از جمهوری خواهان دمکرات و لائيک، ائتلافی از احزاب و سازمان ها، کانونها و فعالين منفرد سياسی می تواند باشد. ايجاد تشکلی سياسی از فعالين منفرد، در واقعيت امر آغاز پروسه شکلگيری يک حزب است. اگر چه در ابتدا افراد با نظرات گوناگون در آن جمع شوند، ولی روند آن به سمت شکلگيری يک حزب جمهوری خواه دمکرات-لائيک خواهد بود. متاسفانه ايده های مطرح شده تا کنون خودرا غالبا به جمع فعالين منفرد چپ محدود کرده و از اين زاويه هم بيشتر به حضور احزاب چپ در اين اتحاد برخورد می کنند. جبهه جمهوريخواهی در ايران بسيار وسيع است و علاوه بر معتقدين به سوسياليسم، ديگرانی نيز وجود دارند. هر نيروی اجتماعی حول خواسته های خود متشکل می شود و با ديگران همکاری می کند. اين ايده، که امروز در ذهن برخی از دوستان ديده می شود، که گويا می توان همه عناصر منفرد چپ و ليبرال ملی و دين باور لائيک را به «صفت فردی» در يک تشکل جمع کرد، اتوپی است. جز بخشی از چپ ها، که آنها هم بلافاصله فراکسيون های خودرا خواهند زد، هيچ نيروی سياسی ديگری به شکل منفرد وارد اين جمع نخواهد شد.