عليرضا رجايی:
مصدق زنده است و ما مجبوريم
راجع مصدق صحبت کنيم
عليرضا رجايی گفت: دو عنصر اساسی انديشه مصدق که
همان حق قانونگذاری از طريق انتخابات آزاد و تاسيس يک دولت مقيد و به تعبير امروزی
پاسخگو همچنان موضوع و دستورکار سياسی در ايران است و به همين جهت است که میتوان
گفت مصدق زنده است و ما مجبوريم راجع مصدق صحبت کنيم و اينها صرفا يک بزرگداشت
ساده از او نيست، بلکه مساله و دغدغه مبتلا به امروز ماست.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری کار ايرانی در مراسم
گرامی داشت سالروز درگذشت دکتر مصدق، عليرضا رجايی در سخنانی با اشاره به اينکه
دکتر مصدق نيز مانند ساير شخصيتهای برجسته
سياسی ايران دارای جاذبهها و دافعههای
ويژه خود است، گفت: من قصد دارم در سخنان خود به ميراث مصدق اشاره کنم و اين ميراث
را صرف نظر از اسطوره پردازیها و قهرمان
سازیها بررسی کنم. چرا که مصدق تنها يک فرد
عادی نيست.
عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات افزود: مصدق حاصل
جمع مبارزات ملت ايران پس از مشروطه است و او عليرغم تمامی تعارضات و تضادهايی که
در متن اين مبارزه قرار داشته است از خود يک شی اجتماعی و يک رويه اخلاقی به جا
گذاشته است که میتوان آنها را ميراث مصدق
ناميد.
عليرضا رجايی تصريح کرد: برای من به عنوان يکی از
اعضای نسل انقلاب در سال ۵۷ هيچگاه مشخص نشد که چرا شخصيت مصدق همواره محل مناقشات
مختلف بوده است؟ به گونهای که گويا
هنوز يک شخصيت زنده و يک ليدر سياسی فعال است، تفسير تاريخ در ايران معاصر در وضع
فعلی بخشی از گفتمان قدرت در ايران است؛ و نمیتوان به راحتی
معترض آن شد و هر تفسيری از آن ارائه کرد و مصون از آسيبهای احتمالی
ماند.
وی در ادامه با تاکيد اينکه تلاش خواهد کرد که
ميراث مصدق را چه به عنوان يک شی اجتماعی و چه از جهت يک شی اخلاقی بررسی کند و
اظهار داشت: در بعد اجتماعی مشروط ساختن قدرت سياسی پروژه اصلی مرحوم مصدق بود که
اين پروژه دو وجه اساسی است. اول آنکه در حوزه قانونگذاری معتقد به حق قانونگذاری
مردم از طريق پارلمان و به روش انتخابات آزاد است.
وی در ادامه افزود: پروژه مشروطيت معتقد است که
مردم علیالاصول حق قانونگذاری دارند و اين حق
قانونگذاری بايد از طريق انتخابات و پارلمان اعمال شود.
وی در ادامه با تشريح وجه دوم ديدگاههای دکتر مصدق
گفت: وجه دوم عبارت است از تاسيس دولت مشروط و مقيد، پروژه مشروطيت به دنبال تاسيس
دولتی که ديگر دولت قاهره نيست بلکه مشروط به آراء و اراده آزاد مردم است.
عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات با يادآوری اينکه
مخالفت با اين دو وجه از ابتدای جنبش مشروطيت سرانجام منجر به استبداد دوره رضاشاه
شد، گفت: مخالفان اين پروژه که همان پارلمان و مقيدکردن قدرت سياسی است در زمان
دکتر مصدق به دو دسته تقسيم میشدند. نخست
دربار به عنوان نماينده طبقات اشرافی - سنتی و کلاسيک ايران و ديگری دستگاه
ايدئولوژيکی که در مجاورت سلطنت پيوسته وجود داشته و در مقابل با سلطه و استعمار
خارجی با دکتر مصدق اختلاف پيدا کرده بود.
اين فعال ملی - مذهبی با تاکيد بر اينکه آزادی
انتخابات يکی از شعارها اساسی و مرکزی دکتر مصدق بود, گفت: آزادی انتخابات معمولا
اين دو گروه را مورد هدف قرار میداد.
وی در ادامه افزود: به اعتقاد من نهضت ملی ايران و
رهبری دکتر مصدق موفق شد تا آنجايی که به زمينه استبداد داخلی بر میگردد
در مقابل مقاومت اين دو نيرو پيروز شود و آن دستگاه ايدئولوژيکی که عملا در مقابل
نهضت مشروطه خواهی ايرانيان بود را مهار کند.
دکتر رجايی در بخش ديگری از سخنان خود با تاکيد بر
اينکه شالوده اقتصادی ايران که همان صنعت نفت و کنترل بر آن در دست نيروهای بيگانه
قرار داشت؛ گفت: مصدق به خوبی میدانست تا
زمانی که اين شالوده اقتصادی برقرار است، طبيعتا تزلزل نسبی دربار و نيروهای مخالف
پروژه دولت مقيد و مشروط هر لحظه ممکن است مجددا قدرت بيشتر و اوضاع موجود را از
بين ببرند و فضای قبلی را برگرداند.
وی در ادامه افزود: در آن زمانی هيچ چارهای
وجود نداشت برای اينکه مشروطيت ايران به عنوان تقيد در نظام سياسی و مبارزه با
مطلق بودن نظام سياسی پايدار بماند، بايد شالوده اقتصادی در اختيار مردم قرار
بگيرد.
رجايی گفت: مصدق فهميد که اگر قرار است مردم بر
سرنوشت سياسی - اجتماعی خود تسلط داشته باشند، لاجرم بايد بر اداره و مديريت
اقتصادی خود نيز مسلط شوند.
عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات در ادامه با
اشاره به برخی از انتقادات طرح شده عليه دکتر مصدق مبنی بر چپ روی و اينکه نهضت
ملی ايران نمیبايست تا اين حد در زمان دکتر مصدق تند روی
میکرد گفت: آنها میگويند نهضت
ملی ايران در آن زمان توان مقابله با قدرتهای بزرگ را
نداشته و دکتر مصدق میبايست در آن
مقطع تاريخی با نيروهای بزرگ مسلط بر اقتصاد ايران مماشات میکرد،
ولی توجه به اين ندارند که نقشه مصدق نقشه بزرگتر و کلیتری بود. مصدق
به هيچ وجه تنها قصد ملیکردن صنعت نفت
و يا بدست آوردن امتياز نسبی از شرکتهای خارجی و
انگليسی نبود. بلکه در ذهن او يک پروژه وسيعتری وجود داشت
به نام تاسيس دولت مقيد در ايران که اين پروژه بدون ايجاد طبقات ملی و بدون اعمال
سلطه ملی بر منابع ملی امکان پذير نبود و هرگونه انعطاف در حوزه ملی شدن صنعت نفت
و کوتاه آمدن در زمينه مختارکردن حاکميت مردم بر منابع ملی اخلالی در اين نهضت
اساسی به وجود میآورد.
دکتر رجايی در ادامه با تاکيد بر اينکه مصدق به
هيچ وجه اشتباه نکرد، افزود: استقلال
ناگزير پروژه مصدق و ملی کرد صنعت نفت ناگزير پیريزی مشروطيت
بود و اين اتفاقی بود که در متن جامعه ايران به تدريج جوش خورد و سرانجام به نهضت
ملی شدن صنعت نفت انجاميد.
عليرضا رجايی در ادامه با اشاره به اينکه مصدق در
جريان نهضت ملی شدن صنعت نفت سمت و سوی يک دموکراسی اجتماعی پيدا کرد، گفت: مصدق
به جهت اينکه بتواند در مقابل نيروهای مخالفی که در برابر نهضت ملی کردن صنعت نفت
قرار داشتند پيروز شود ناگزير بود که يک دموکراسی اجتماعی به وجود آورد.
وی در ادامه افزود: منشأ اخلاقی مصدق نيز همين حکم
را میکرد. چراکه مصدق اخلاقا فردی مردمگرا بود.
اين روزنامه نگار در ادامه با تشريح فضای جنبشی
شکل گرفته بر نهضت ملی کردن نفت، گفت: ساختارهايی که در نهضت ملیکردن
نفت شکل گرفته بود، طبيعتا به يک بسيج اجتماعی نياز داشت که منجر به يک شکلگيری
جنبش شد.
وی با تشريح فضاهای جنبشی و توصيف اينکه فضاهای
جنبشی فضاهای پايداری و مستمری نيستند، گفت: دقيقا همين نکته قوت جنبشی بودن حرکت
مصدق، بعدها به نقطه ضعف وی تبديل شد. يعنی همان چيزی که در جريان نهضت اصلاح طلبی
از دوم خرداد ۷۶ تاکنون پيش آمد. چراکه مردمی که در جنبش شرکت میکنند،
هيچگاه بصورت يک حزب استمرار ندارند و حاضر نيستند همه زندگی خود را وقف يک مبارزه
سياسی کنند.
وی در ادامه افزود: شايد مشکل مصدق اين بود که
جريان قوی تشکيلاتی او را حمايت نمیکرد و طبيعتا
اين فضای جنبشی فضای موقتی بود که به تدريج روبه سردی گذاشت.
عليرضا رجايی در پايان با اشاره به منش شخص مصدق
گفت: اهميت استمرار مصدق در اين بود که آنچه او در عرصه سياسی و اجتماعی انجام میداد
در رفتار شخصی وی نيز عملی میشد.
وی در ادامه با يادآوری اينکه دکتر مصدق در دوره
نمايندگی به ملاقات رضا شاه نمیرفت و گمان بر
اين بود که او به لحاظ شخصی با رضاشاه ملاقات نمیکند، اظهار
داشت: مصدق معتقد بود که نماينده در اجرای وظايف نمايندگیاش آزاد است و
هيچ کس نبايد او را مجبور به انجام کاری نمايد؛ حتی اگر اين فرد عالیترين
مقام نظام سياسی باشد.