جمعه ۱ اسفند بهمن ۱۳۸۲ - ۲۰ فوريه ۲۰۰۴

ما و موضعگيری های خارجی ها

چطورتوقع داريم در شرايطی که تعداد قابل ملاحظه ای از نمايندگان مردم، احزاب و تشکل های اصلی کشور و حتی دولت نحوه برگزاری انتخابات مجلس هفتم را غيرآزادانه و غيرعادلانه ارزيابی می کنند، غربی ها آن را کاملا آزاد و عادلانه اعلام کنند؟ اگر واقعا از نقدشدن با معيارهايی که خودمان هم پذيرش آنها را اعلام کرده ايم می هراسيم، رفتارمان را اصلاح کنيم! اين حداقل کار است.

به نظر میرسد، زمان آن رسيده است که در واکنش هايمان در برابر موضعگيری های خارجی ها تأمل کنيم. بخصوص برای کسانی که منتقد روند های جاری اند و اصلاح آنها را می طلبند، چنين تجديدنظری ضروری است.

 

علی رضا علوی تبار

سايت امروز

 

اظهارنظر حکومتگران کشورهای غربی در مورد وقايع ايران اغلب با واکنشهای مشابهی در ميان سياستورزان و حکومتگران ايرانی مواجه میشود. واکنشها و پاسخهای ايرانيان به ويژه هنگامی که موضعگيری غربیها انتقادی باشد، در قالبهای کليشهای و تکراری ابراز میگردد. گويی همه توافق دارند که با کلمات و حرکات معينی موضعگيری کنند و کم و بيش هم مورد بیتوجهی جامعه قرار گيرند. نگاهی به تشابه ميان پاسخهای سخنگوی وزارت امور خارجه، مفسران راديو و تلويزيون و نويسندگان کيهان همهگير بودن اين قالبهای مبتنی بر عادت را نشان میدهد. چرا بايد به اين واکنشهای قالبی و تکراری تن داد؟ آيا وقت آن نرسيده است که با تأملی مجدد به جای عادت رفتارهايمان را در اين زمينه بر بستر سنجيدهتری استوار کنيم، به عنوان فتح بابی در اين زمينه به چند نکته اشاره میکنم.

۱-برخی از سياسيون از ترس اينکه به وابستگی و دلدادگی به خارجیها متهم شوند میکوشند تا در برابر هر موضعگيری غربیها واکنش تند نشان داده و با اين کار خود را از موضع اتهام دور کنند. توجه اين قبيل سياسيون را بايد به اين نکته جلب کرد که همه حکومتهای اقتدارگرا در کشورهای توسعه نيافته، منتقدان و مخالفان خود را به وابستگی به خارجی يا دست کم فريبخوردگی متهم میکنند. معمولا هر منتقدی به طور بالقوه يک پرونده ارتباط مشکوک و وابستگی به خارج دارد که در موقع مقتضی توسط حکومت، افشا میشود!!

اما چنين اتهامهايی در ميان مردم هيچ گاه مورد پذيرش قرار نمیگيرد و همگان علت واقعی برخورد (نقادی و مخالفت) را خيلی زود تشخيص میدهند. در کشور خودمان اگر سالهای نخست انقلاب را استثنا کنيم، ديگر هيچکس اتهام ارتباط مشکوک با خارجی و وابستگی به آنها را در مورد سياسيون منتقد جدی نمیگيرد. معمولا اينگونه اتهامها همتراز اتهامهای جنسی تلقی شده و موضوعی میشود برای شوخی و خنده و تنها چند وعده يکی دو روزنامه را تغذيه میکند و ديگر هيچ. از اينرو به هيچوجه نبايد از ترس اتهام رقيب به تکرار چنين کليشههايی پرداخت.

۲-ترساندن مردم از دخالت خارجی و از نفوذش در کشور هنگامی موجب بسيج مردم و ايجاد انگيزش در آنها میشود که مردم باور داشته باشند که نفوذ و حضور خارجیها موجب از دسترفتن چيزهای عزيزی میشود که بايستی با تمام قوا از آنها دفاع کرد. اگر حکومتی آزادیهای مردم را سلب کند، اموال عمومی را چپاول کرده يا تضييع نمايد، آبروی ملت را در جهان ببرد، اراذل را بر مردم حاکم نمايد و... مردم چه دارند که برای حفظش از حضور و نفوذ خارجیها بترسند؟ خارجی چه بلايی بر سر چنين ملتی خواهد آورد که داخلی نياورده است؟ در چنين شرايطی ترساندن مردم از خارجیها نهتنها مؤثر نخواهد بود بلکه ممکن است به محبوبيت خارجیها بينجامد و موجب پناهبردن مردم به آنها شود. میگويند در جهنم عقربهايی هست که افراد از ترس نيش آنها به مار غاشيه پناه میبرند! اگر حکومتی نقش چنين عقربی را بازی کند نبايد تعجب کند اگر مردم به مار غاشيه (خارجی) پناه ببرند.

نبايد به نحوی عمل کرد که اين قاعده در مورد کشور ما نيز صدق کند. تنها زمانی میتوان مردم را از خارجیها ترسانيد که آنها با داخلی (حکومت) احساس يگانگی و همبستگی کنند. در شرايطی که ميان حکومت و مردم شکاف وجود دارد متهم کردن خارجیها به تلاش برای تضعيف و تغيير حکومت نتيجهای جز تبليغ برای خارجیها به بار نخواهد آورد.

۳-زمانی شعارهای ضدغربی دادن و مخالفت با ابرقدرتها به تنهايی برای محبوبشدن يک سياستمدار کافی بود. اما حداقل در کشور ما تجربه دو حکومت در شرق و غرب کشور (طالبان و صدام) نشان داد که میتوان شعارهای به غايت ضدغربی داد و در مقابل آنها موضع گرفت و در عين حال بلايی بر سر ملت آورد که با خوشحالی از حمله غربیها به حکومت و کشور استقبال کنند. آنچه امروز معيار و شاخص محبوبيت يا عدم محبوبيت حکومتها و سياستمداران است نقشی است که آنها در تأمين خواستهها و توجه به دلبستگیهای مردم خود بازی میکنند. حکومتهايی که حافظ مصالح، حقوق و منافع مردم خود هستند چه ضدغربی باشند و چه نباشند محبوبند. تجربه مردم نشان داده است که میتوان هم ضدمردم بود و هم ضدابرقدرتها. سياستمداران ما نيز بايستی به اين تغيير معيارها توجه کنند و اگر خواهان محبوبيت در ميان مردم هستند، بيش از آنکه به دنبال تودهنی زدن به خارجیها باشند به دنبال همراهی با مردم و پيگيری دلبستگیهای آنها باشند.

۴-چه دوست داشته باشيم و چه دوست نداشته باشيم، امروزه ارزشها و حقوقی وجود دارد که فراملی است و افکار عمومی در همه جهان آنها را محترم شمرده و رعايت آنها را میخواهد. آزادی، رفع تبعيضهای نژادی و قوميتی و جنسی، دموکراسی، مخالفت با شکنجه و خشونت از جمله اين حقوق و ارزشها هستند. افکار عمومی از حکومتها انتظار دارند که نه تنها در داخل بلکه در سطح جهانی نيز مبلغ و مروج و مدافع اين حقوق و ارزشها باشند.

از اين رو هر واقعهای که از ديدگاه تعداد قابل ملاحظهای از مردم نقض اين حقوق و ارزشها تلقی شود، نوعی انتظار برای واکنش انتقادی از جانب حکومتها را پديد میآورد. به ويژه در کشورهايی که کم و بيش از اين حقوق و ارزشها برخوردارند، چنين انتظاری بيشتر و مؤثرتر است. حکومتهای پاسخگو که هميشه در معرض نقد شدن توسط رقبا قرار دارند ناگزير بايستی سريع واکنش نشان داده و در موارد نقض موضعگيری کنند.

بر اساس همين ارزشها و حقوق است که ما نيز در برابر وقايعی که در جهان اتفاق میافتد، بدون آنکه شرمنده دخالت در امور ديگران باشيم، موضعگيری میکنيم، نقادی میکنيم و به ارائه راه حل میپردازيم. بر اساس همين ارزشها و حقوق است که ما اسرائيل را محکوم میکنيم و حکومت صدام و طالبان را نامشروع اعلام میکرديم. اساسا پذيرش همينهاست که امکان گفتوگو ميان جوامع و حکومتهای مختلف را فراهم میآورد. اگر هيچ معيار مشترکی برای ارزيابی رفتارها نداشتيم گفتوگو برای اقناع و جلب همراهی ديگران معنا نداشت و زور عريان بر جهان حاکم میشد.

غربیها اغلب با استناد به همين حقوق و ارزشهاست که به نقد رفتارهای ما میپردازند و برخی از رفتارهای ما را محکوم میکنند. در اغلب موارد آنها معيارهايی را مطرح میکنند که ما به طور رسمی (مثلا در قانون اساسی) يا از طريق پيوستن به توافقهای بينالمللی) يا غيررسمی (شعارها و سخنرانیها) اعتقاد خود را به آنها اعلام کردهايم. پس چه جای گلايه میماند؟ البته اگر تصور میکنيم در جهانی سراسر بلاهت زندگی میکنيم و هيچ کس فهم و درکی از رفتارهای ما ندارد اين حرف ديگری است!

چطورتوقع داريم در شرايطی که تعداد قابل ملاحظهای از نمايندگان مردم، احزاب و تشکلهای اصلی کشور و حتی دولت نحوه برگزاری انتخابات مجلس هفتم را غيرآزادانه و غيرعادلانه ارزيابی میکنند، غربیها آن را کاملا آزاد و عادلانه اعلام کنند؟ اگر واقعا از نقدشدن با معيارهايی که خودمان هم پذيرش آنها را اعلام کردهايم میهراسيم، رفتارمان را اصلاح کنيم! اين حداقل کار است.

۵-متهم کردن رقيب به همکاری با بيگانگان يا بازيچه دست آنها شدن، اغلب يک تاکتيک تبليغاتی است.

اما در صورتی که به باور تبديل شود میتواند به نوعی بيماری بينجامد.

اين بيماری به سراغ هر کس بيايد چشم او را در مقابل واقعيتها خواهد بست. به ارزيابی ديدگاهها و رفتارهای رقبای خود مستقل از اظهارات بيگانگان بپردازيم. از اين طريق بهتر میتوانيم برای آينده درس بگيريم.

به نظر میرسد، زمان آن رسيده است که در واکنشهايمان در برابر موضعگيریهای خارجیها تأمل کنيم. بخصوص برای کسانی که منتقد روندهای جاریاند و اصلاح آنها را میطلبند، چنين تجديدنظری ضروری است.