جمعه ۱ اسفند بهمن ۱۳۸۲ - ۲۰ فوريه ۲۰۰۴

واژه‌اي چند در بارة

روشنفكري و روشنگريِ ديني (۷)

 

نيلوفرانِ آبيِ مرداب

مسعود نقره كار

 

 

در ميانِ انواع و تيپ‌هاي گونه‌گونِ روشنفكري و روشنگري، روشنفكري و روشنگريِ ديني (مذهبي) مطرح‌ترين و بحث انگيزترين‌ها بوده و هست، ويژگي‌اي كه مي‌تواند حكايتٍ حضور واقعي، مؤثر و پر اهميت اين پديده باشد، به ويژه در جوامعي كه دين به گونه‌اي قدرت‌مند در ساخت و بافتٍ جامعه و حكومت‌ها نفوذ داشته و دارد.

در باره تاريخ پيدائي، تطور و نيز نقش روشنفكري و روشنگريِ ديني در جهان نظرگاه‌هاي متعدد و مختلفي مطرح شده است كه به سه مورد آن اشاره مي‌كنم:

1-   برخي به حضور و نقشِ چنين پديده‌اي باور دارند. و تاريخ ظهور اين پديده را نيز تاريخ پيداييِ اديان مي‌دانند. اينان پيامبران، به ويژه پيامبران “كتاب”‌دار را به نوعي روشنفكران و روشنگران دينيِ دوران خود مي‌دانند. و بسياري از پيروان آنان را نيز در زمره روشنفكران و روشنگران دينيِ قلمداد مي‌كنند. اين افراد با تعابير و تفاسير خود بر انسان دوستي، صلح خواهي، عدالت جويي و انديشه ورزي اين پيامبران و پيروان‌شان تأكيد مي‌كنند. و امر اصلاح ديني را از همان هنگام گره خوردگي فلسفه و دين مي‌پندارند. اينان براي نمونه به بسياري از پيام‌هاي مسيح، و كردار او و پيروان‌اش اشاره مي‌كنند. همين دست تعابير و تفاسير نيز در مورد ساير پيامبران نيز بيان مي‌شود.

2-    برخي ديگر وجود و اثر گذاري اين پديده را قبول دارند اما تاريخ پيدائي‌اش را آغاز اصلاحات ديني در اروپا، به ويژه در دوران رنسانس و رفورماسيون مي‌دانند. اينان بر اين باورند كه تفاسير و تأويل‌هاي متفاوت از متون ديني، و نقش كشيشاني هم چون مارتين لوتر، جان كالوين، و به ويژه “سروه” اسپانيائي در تضعيف حركات ارتجاعي كليسا و سلسله مراتب روحانيت، گام‌هاي بزرگي در شكل‌ گيري پديده روشنفكري و روشنگريِ ديني داشته است. اصلاحات ديني به ويژه در مسيحيت راه را براي دست‌يابي به اومانيسم، سكولاريسم، لائيسيته، مدرنتيه و مدرنيسم و هموار كرد. و سبب تقويت خصلت‌هاي آزادي‌خواهي و دمكراتيك عصر روشنگري شد.

بسياري از كساني كه بر اين نظر گاه ايستاده‌اند مفاهيم و مقوله‌هايي هم چون آزادي، دمكراسي و جامعه مدني را مفاهيم و مقولاتي غير ديني مي‌دانند كه با باورهاي ديني، ايماني و مقدس خوانايي ندارد، اما ترديد نمي‌كنند كه روشنفكري و روشنگري ديني در تحقق آزادي و دمكراسي در بسياري از كشورها نقش ايفا كرده است. و دست‌يابي به جامعه‌ي مدني و دولت مدني بدون تلاش اين گروه از روشنفكران و روشنگران عملي نمي‌شد. اينان حتي از “ديد رو”، “ولتر”، “روسو”، “منتسكيو” و به عنوان روشنفكران و روشنگرانِ “خدا باور” و دين‌دار نام مي‌برند، و به بسياري از نظرات آن‌ها در باره خدا، دين و مسيح اشاره مي‌كنند.

اين گروه براي بسياري از كشيشان و روحانيون دوران معاصر نير چنين نقش‌هايي قائل‌‌اند و به كشيشان و روحانيونِ امريكاي لاتين، اروپا، امريكا و استناد مي‌كنند.

3-   عده‌اي ديگر از بيخ و بن منكر وجودِ روشنفكري و روشنگريِ ديني هستند، و بر اين باورند كه روشنفكري و روشنگري پديده‌هايي غير ديني هستند و هيچ گونه وجوه اشتراك و هم خواني با اديان نداشته و ندارند.

هستند كساني كه معتقدند روشنفكري و روشنگريِ ديني شايد زماني معنا مي‌داشت، اما در جهان امروز معنايي ندارد و تاريخ مصرف‌شان رو به پايان است.

 

٭٭٭

در رابطه با تاريخ پيدايي، تطور و نيز نقش روشنفكري و روشنگري ديني در ايران نيز نظر گاه‌هاي متعدد و مختلفي وجود دارد، كه از اين جمله‌اند. سه نمونه‌اي كه به آن اشاره مي‌شود، نمونه‌هاي مشابه آن چه كه در باره روشنفكري و روشنگري ديني در جهان اشاره شد؛

1-   عده‌اي در پاره‌هايي از پيام زرتشت و پيروان او، و نيز پيام آورانِ ديگر دين‌هاي ايراني، سپس تر در پيام‌هاي محمد و بسياري از پيروان راه او، آغاز پيدايي، تطور و نقش روشنفكران و روشنگران ديني را يافته‌اند. و نيز در آثار و كردار بسياري از فلاسفه و اهل قلم دين باور تجليِ روشنفكري و روشنگري ديني را مورد تأكيد قرار داده‌اند. به اوج گيريِ خرد گرايي‌اي متكي به عقل نهاد و شك اسلوبي و فاصله گرفتن با جزم گرايي‌اي ديني، در قرن‌هاي دوم تا هفتم هجري اشاره مي‌شود، ويژگي‌هايي كه بسياري از اهاليِ فلسفه و ادبيات و ادب، كه دين باور و “مذهبي” بودند از خود بروز دادند، حتي به كساني استناد مي‌شود كه خدا را تنها واقعيت نمي‌دانستند، و به قدرت تفكر و تعقل انسان نيز ايمان داشتند.

2-    عده‌اي آغاز گفتمان‌هاي سياسي و فرهنگي مدرن را شروع پيداييِ روشنفكري و روشنگريِ ديني قلمداد كرده‌اند، و عمري حدود دو قرن برايش قائل شده‌اند. اينان برخي از جنبش‌هاي اجتماعي- في‌المثل جنبش بابيگري- را جنبش‌هاي مذهبي- اجتماعيِ روشنفكرانه و روشنگرانه دانسته، و برخي از رجال سياسي، فرهنگي و هنري و روحانيون معمم و مْكلا را نيز در زمره روشنفكران و روشنگران ديني نام برده‌اند.

3-   برخي رابطه‌ي روشنفكري و روشنگري با دين را رابطه‌ي “جن و بسم‌ الله” خوانده‌اند و بر اين باورند كه صيغه‌اي به نام روشنفكري و روشنگري ديني وجود نداشته و ندارد. اينان هيچ گونه هم‌خواني و سازگاري ميانِ فكر روشن و روشنگري با ماهيت و عمل‌كرد اسلام، به ويژه تشيع نمي‌بينند، و حتي بر اين عقيده‌اند كه اسلام (به ويژه تشيع) مانعي بزرگ در راه نوانديشي و تجددگرايي بوده و هست، و دنياي باورهاي ديني و ايمانيِ اهل تشيع ربطي به دنياي فلسفه و علم ندارد. از ديدٍ اين گروه روحانيون معمم و مْكلا “مشتي شريعت‌ مدار و نفع پرست و سرشار از تهي‌اند”.

 

٭٭٭

نگارنده، به عنوان يك روشنفكر و روشنگر لائيك، بر اين باورم كه روشنفكري و روشنگري ديني به عنوان يك جريان فلسفي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي در جامعه‌ي ما، و به عنوان بخشي از جنبش روشنفكري و روشنگري ميهنمان وجود داشته و دارد.

و در حال حاضر نيز گرد آمدگان به دور مجله‌ي كيان- معروف به اصحاب كيان- شخصيت‌ها و چهره‌هايي از جريان‌هاي سياسيِ نهضت آزادي، جبهه مشاركت و برخي از تشكل‌هاي دانشجويي و دانشگاهي، بسياري از مسلمانانِ اهل قلم، و به ويژه روزنامه نگاران، اهل فلسفه، اساتيد دانشگاه‌ها و عمده‌ترين بخش‌هاي روشنفكري و روشنگري ديني در داخل ايران هستند.

از شخصيت‌ها و چهره‌هايي كه نمادِ اين جريان هستند نيز مي‌توان به عبدالكريم سروش، اكبر گنجي، محسن كديور، يوسفي اشكوري، آقاجري، عماد الدين باقي، علوي تبار و كه ادامه دهندگان راه روشنفكران و روشنگرانِ ديني‌اي هم چون مهدي بازرگان، علي شريعتي، آيت‌ الله طالقاني، طاهر احمد زاده، كاظم سامي، پيمان و هستند، نام برد.

 

واقعيت اين است كه در طول تاريخِ جنبش روشنفكري و روشنگري ايران، روشنفكري و روشنگري ديني نير فعالانه حضور داشته است. اما جريان‌هاي روشنفكري و روشنگري ديني و شخصيت‌ها و چهره‌هاي اين جريان‌ها در دهه‌هاي اخير به اين دليل كه از دستاوردهاي “دارالفنون‌ها و مدارس و دانشگاه‌ها”‌ بوده و هستند، كيفيت نويني از روشنفكري و روشنگري ديني ارائه داده‌اند، و از “مكتب‌ها و حوزه‌هاي علميه” دورتر شده‌اند. تفكر نوانديشي و نوگرايي‌ي ديني، با محتوي و شكل امروزين‌اش، به ويژه دستاورد دانشگاه‌هاست، و شايد بتوان مهدي بازرگان را در زمره پيش‌كسوتان اين حركت دانست.

در واقع روشنفكري و روشنگريِ ديني حرف و كردارش “جنس” ديگري شده است، جنسِ حرف‌هاي بازرگان، شريعتي، آل احمد و به ويژه نسل جديدتر سروش، گنجي، كديور، باقي و با آن چه سيد جمال الدين اسدآبادي، طباطبايي، بهبهاني، ميرزاي تهراني،آخوند نائيني، مدرس و مي‌گفتند فرق مي‌كرد و مي‌كند. ديگر تنها مخالفت با ديكتاتوري و تفكر ديني در عرصه‌هاي مبارزه سياسي نماد روشنفكري و روشنگري ديني در اين مجموعه‌ي “نوين” نبود و نيست، از ديد برخي از اين روشنفكران و روشنگرانِ ديني حتي‌“اسلام ‌به ذات‌ خود دارد عيبي”. فاصله گيري از حليته المتقين‌ها و اصول كافي‌ها و رساله‌هاي عمليه و علميه‌ي ارتجاعي و زير سؤال بردنِ اين “ذاتِ بي عيب” گامي بزرگ در عرصه‌هاي روشنفكري و روشنگري‌ست.

سخن اينان، سخن از “مبارزه با خرافه” و برخوردهاي انتقادي با دين و مباني عقيدتي و ديني‌ست، و اين كه دين را بايد در “جغرافياي عصر” ديد، سخن از ديني “خرد پسند، گره گشا و دل‌ربا”ست كه به گوهر معترض به ستم‌گري و نابرابري‌ست و حقيقت جو. سخن از ديني‌ست كه تأكيد بر حق دارد نه تكليف، سخن از جامعه‌اي مدني‌ست كه در آن حقوق بشر رعايت شود، به فرديت و آزادي‌هاي فردي، اجتماعي و دمكراتيك احترام گذاشته شود. و بتوان به امر قدرت (دولت و سياست) برخوردي انتقادي داشت و

چنين سخناني، گام‌هايي‌ست بزرگ- حتي كج رو و لغزان- به سوي ايجاد جامعه‌اي كه آزادي، عدالت و توسعه ستون‌هاي اصلي‌اش خواهند بود.

در اين ميان از روشنفكران و روشنگران لائيك، به گمان من انتظار مي‌رود برخوردي سنجيده و دقيق با پديده‌ي روشنفكري و روشنگري ديني در ايران داشته باشند.

 

-       نفي و رد روشنفكري و روشنگري ديني، و ناديده گرفتن و بدتر از آن تضعيف اين پديده به جاي نقد سازنده، تضعيف روندٍ نوانديشي و تجددگرايي در جامعه‌مان خواهد بود. بحث‌هايي از اين دست كه روشنفكري و روشنگري و دين مثل “جن و بسم‌ الله” هستند و چنين صيغه‌اي وجود ندارد، و يا تاريخ مصرف اين نوع روشنفكري و روشنگري رو به پايان است، و “روشنفكري ديني به پايان غم انگيز” خود رسيده است، ساده كردنِ مسأله است آن هم در پرتو برخوردي غير واقعي.

-        اين نيز كه كدام يك جاده صاف كن ديگري هستند، روشنفكران و روشنگران ديني يا روشنفكران و روشنگرانِ لائيك نيز دامن زدن به بحث و جدلي‌ست بي‌ثمر. آن چه كه روشنفكري و روشنگري لائيك بايد از خود بروز دهد، حفظ استقلال فكري و كرداري خود و عدم دنباله روي از روشنفكري و روشنگري ديني، و ساير جنبش‌هاي اجتماعي‌ست.

ترديدي نيست كه با توجه به شرايط جامعه‌ي ما، و نيز زمانه‌ي ما، نمي‌توان ويژگي‌ها و خصائل روشنفكري و روشنگري ديني ايران امروز را با آن چه اروپا و امريكا و ساير كشورها تجربه كرده‌اند و مي‌كنند يكي دانست و دست به شبيه سازي و يا نفي مطلق زد.

اگر روشنفكري و روشنگريِ ديني بتواند با رفورم‌هاي ديني، اسلام، و به ويژه تشيع را، به يك “دين مدني” تبديل كند، كمك بزرگي به روندٍ شكل گيري جامعه مدني خواهد كرد. به نظر مي‌رسد روشنفكران و روشنگران ديني ايران چنين ظرفيت و توانايي را داشته باشند، به اين شرط كه تنها در گفتار و نوشتار خود روشنفكر و روشنگر ديني باقي نمانند.

تجربه “سيد محمد خاتمي” رئيس جمهور جمهوري اسلامي از تجربه‌هاي تلخي‌ست كه روشنفكري و روشنگري ديني نمي‌تواند به سادگي از آن بگذرد. خاتمي در بخش اعظم گفتار و نوشتارش روشنفكر و روشنگري ديني مي‌نمايد، اما در كردار، و به ويژه در “ساحتٍ سياست” “نشان داده است، كه شايسته‌ي چنين عنواني نيست. او حتي اگر فقط به بخش‌هايي از نوشته‌هاي كتاب‌اش، “از دنياي شهر تا شهر دنيا- سيري در انديشه‌ي سياسي غرب- وفادار مي‌ماند، “قدرت” و مصلحت طلبي اين حد ديگر گونه‌اش نمي‌كرد تا بازيچه‌ي دست مرتجع‌ترين و “بي‌تمدن”‌ترينِ انسان‌ نماها قرار بگيرد. خاتمي مي‌توانست هم چون بسياري از روشنفكران و روشنگران دينيِ جامعه‌مان حداقل “نيلوفر آبي”‌ي مرداب باشد، بي آن كه بوي گند مرداب را به خود گرفته باشد.