پنجشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۲ - ۲۶ فوريه ۲۰۰۴

عادت

بهروز امین

 

چشمهاي مان را بسته بودند

و لبهاي مان را دوختند

تا به تاريكي و سكوت معتادمان كنند

ايستاده ايم به تاريكي

چشمهاي مان بسته است و لبهاي مان دوخته

با نعره هاي شكسته در حفره حفره هاي گلوهامان

فرياد مي كنيم

عادت نكرده ايم

عادت نمي كنيم.

 

 

ترس

 

از هيچ چيز نمي ترسم

دستم براي هيچ نمي لرزد

چشمم براي هيچ نمي گريد

خونم براي هيچ زخم، نمي ريزد

از ديو و دد اگر چه ملولم اما

از سلاله ديوان، باكم نيست

از دشت و از كوير

از آفتاب جگر سوز

از موجهاي عاصي وبي رحم

از برف و بهمن وطوفان

از مار و عقرب و افعي

از باد وگردباد

از مرگ

بيم ندارم

با اين همه رشادت بي مانند، اما

از گورهاي مخفي و پنهان مي ترسم.