نقدی بر مواضع مهدی کروبی
از فروپاشی جبهه دوم خرداد
نهراسيم
مجيد حاجیبابايی
(عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت)
يکی از مباحثی که امروز در عرصه سياسی ايران رواج
دارد، حفظ «جبهه دوم خرداد» به عنوان يک عامل بازدارنده در مقابل اقدامات افراطی
محافظه کاران است. اما سخنان کروبی در مصاحبه با خبرگزاری فارس، رويکرد جديدی در
بخشی از اصلاح طلبان را نشان می دهد. مجمع روحانيون مبارز و گروه های همسو مايلند
برای حفظ خود در چرخه قدرت بازی سياسی جديدی را آغاز کنند که در آن نشانی از گروه
های تا حدودی پيش رو و به تعبير ايشان «تندرو» نباشد. پرسش اساسی اين است که در
شرايط فعلی اين نوع موضعگيری های شفاف و علنی به نفع حرکت مردمسالارانه ايران است
يا باعث تضعيف اين جريان و حاکميت محافظه کاران می شود؟
بررسی سخنان کروبی از يک منظر «اخلاقی» و يک منظر
سياسی معطوف به واقعيت آرايش نيروهای سياسی قابل بررسی است.
از منظر «اخلاقی» جای اين گلايه وجود دارد که چرا
تا روزی که همين دسته از اصلاح طلبان مورد نقد ايشان حرف های بسيار راديکالتری
می زدند اما هنوز جامعه به اقدامات ايشان اميدوار بود و از آنان حمايت می کرد،
آقای کروبی به صراحت با ايشان مرزبندی نکرد؟ آيا اگر اين دسته از افراد نبودند،
امکان احيای جريان سياسی چپ در جمهوری اسلامی ايران به هيچ عنوان امکان پذير بود؟
به راستی رای مردم به نمايندگان مجلس ششم حاصل تلاش چه کسانی و چه جريانی بود؟ آيا
اگر امروز انتقادی وجود دارد اين نيست که همين راديکال ها جرأت و جسارت نمايندگان
مجلس هفتم برای سنت شکنی در روسای قوای سه گانه را نداشتند؟
سعدی فتاده ای است آزاده، کس نرود به جنگ افتاده.
اخلاق حکم می کند اگر زمان «قدرت» به جنگ ايشان
نرفتيم در زمان حاشيه نشينی چنين نکنيم.
اما از «منظر سياسی» اين رويکرد بسيار درست است و
متاسفانه دير صورت گرفته و بايد خيلی زودتر از اينها اتفاق می افتاد. «جبهه دوم
خرداد» فقط تا انتخابات دوره اول شوراها و حداکثر تا انتخابات مجلس ششم کاربرد
داشت و بعد از آن نه تنها به عنوان يک عامل پيشرو و تأثيرگذار نبود بلکه به نوعی
مانع و رادعی در مقابل تحول مثبت اصلاح طلبانه ملت ايران و نيروهای سياسی بود.
حقيقت اين است که «جبهه دوم خرداد» به هيچ عنوان
«جبهه دوم خرداد» نبود، اگر تجزيه و تحليلی منطقی از رای دهندگان روز دوم خرداد
صورت گيرد آن موقع می توان «جبهه دوم خرداد» و «فراگيری» آن را مشخص کرد.
آنچه به عنوان «جبهه دوم خرداد» معروف شد، در واقع
بخشی از «جبهه دوم خرداد» بود که متأسفانه تا آخر نيز به همان حداقل های خود
وفادار نماند و همواره ماندن در قدرت را بر روش و منش اصلاح طلبانه ترجيح داد. به
عبارتی هيچ وقت نتوانست اتمام حجت کند و درگير جنگ قدرت شد. از اين منظر جدايی از
«جبهه دوم خرداد» رسمی و اعلام ختم آن نه تنها «بد» نيست بلکه ضرورتی انکارناپذير
است.شايد اقدامی که دفتر تحکيم وحدت در سال ۸۱ انجام داد و از جبهه دوم خرداد خارج
شد الگوی مناسبی برای احزاب سياسی و ساير فعالان سياسی باشد تا جرات و جسارت
اقدامات خطرپذير و استراتژيک را داشته باشند.
تا وقتی که در بند ملاحظات خاص و رودربايستی های
مرسوم در مناسبات گروهی و سياسی ايران باشيم هيچ گام موثر و مثبتی برداشته نمی
شود. با توجه به اين رويکرد، نه تنها بايد از سخنان آقای کروبی استقبال کرد بلکه
بايد با صراحت و جرات بيشتری اين راه را ادامه داد. اما اين مسئله نبايد به هيچ
عنوان به ختم همکاری و جدايی با قهر و کينه و رودررويی منجر شود؛ زيرا در اين
وضعيت بيشترين بهره را مخالفان اصلاحات و دموکراسی می برند. حداقل می توانيم رشد
مدنی و آگاهی سياسی خود را نشان داده و به شکل کاملا مسالمت آميز و بدون هياهو و
درگيری راه خود را جدا کنيم و برنامه ها و اصول مان را ارائه کنيم.
به اين ترتيب زمينه برای ائتلاف و همکاری در آينده
نيز باقی می ماند اما اين بار در قالب اصول و چارچوب مشخص، به گونه ای که مرزهای
هويتی مخدوش نگردد و زمينه برای شکل گيری ائتلاف های جديد فراهم شود. اصلاح طلبی و
ريسک پذيری با يکديگر هم عنانند، از فروپاشی جبهه دوم خرداد نهراسيم و جبهه ای
جديد را تدبير و چاره کنيم.