نويسنده : جرمي برچر
مترجم : ن. نوري زاده
ضرورت اتحاد در جنبش دانشجوئي ايران
نيروهاي امنبتي (همراه با لباس شخصيهاي مزدور) به جنبش مسالمت آميز دانشجويان
در ايران حمله کردند. آنان با موتورسيکلت هاي (دولتي)، باتوم، زنجير و چاقو به جان
دانشجويان افتادند. رژيم ايران بجاي مجازات و تنبيه ضاربين و نيروهاي امنيتي، در
حدود 4000 دانشجو همراه با مردم را جهت تنبيه، بطور وحشيانه اي دستگير نمود.(1) بدنبال
آن رژيم اعتراضات بعدي که بمناسبت بزرگداشت جنبش دانشجوئي در ماه جولاي برنامه
ريزي شده بود را ممنوع اعلام کرد و در نتيجه خوابگاه دانشگاه بسته شد و در اين
رابطه 3 تن از رهبران دانشجوئي ربوده شدند. همواره ادامه اعتراضات و جنبش هاي آزادي
خواهی و عدالت طلبی دانشجوئي، کارگري، معلمين، نشاندهنده نارضايتي عميق مردم است و
ايران را بطور دائمي کانون بحران در مخالفت با رژيم در دنيا مطرح مي کند.
معمولا نهضت جهاني صلح و جنبش چپ (سوسيال دمکرات) به سرکوب هائي که بوسيله
رژيم مذهبي در ايران انجام ميگيرد، معترض اند. اما تاکنون نهضت جهاني صلح با سکوت
خود نسبت به جنبش دانشجوئي در ايران بي توجه بوده است.(2) بديهي است علت کم توجهي
فعالين صلح در جهان نسبت به اعتراضات دانشجوئي اين نيست که فعالين صلح به اين نوع
اعتراضات و جنبش دانشجوئي بي اعتناء هستند بلکه در اين است که آنها در مورد وارد
شدن به يک درام پيچيده و بغرنج که بازيگران متعددي دارد و احتمالا ممکن است براي
جنبش چپ (سوسيال دمکرات) تاثير متضاد ببار آورد، ملاحظه و احتياط مي کنند.
هدف از اين نوشتار اين است که با مطرح کردن اين بحث ، راه روشن و مسئوليت پذير
و پاسخگوئي که مورد احتياج اين جنبش است را نشان دهد و به آن ياري رساند. اين بحث
و نوشتار ممکن است براي روشن نمودن ديگر وضعيت هائي که نهضت جهاني صلح و جنبش چپ
(سوسيال دمکرات) با آن روبرو هستند مانند برخورد با رژيمهاي مستبد و تمامت خواه
(توتاليتر) که بعضا مخالف امپرياليسم آمريکا يند، ياري رساند. ايران داراي جايگاه
برخورد ديرين داخلي ميان گرايش هاي اتوکرات (autocrat) خودکامگان با گرايشات
دموکراتيک و مردم سالاري است.
اولين جنبش در ايران، در اوائل قرن گذشته جنبش مشروطيت بود که شاه را مجبور
ساخت تا انتخابات مجلس را بپذيرد. از آن تاريخ به بعد گرايشات و نهضتهاي دموکراتيک
آغاز گشت.
در سال 1953 (1332) جبهه ملي به رهبري دکتر مصدق که نفوذ در طبقه متوسط جامعه
داشت، صنعت نفت را که در کنترل انگلستان و بنام شرکت نفت ايران و انگليس مشهور
بود، ملي کرد. اما آيزنهاور، رئيس جمهور جديد و وقت آمريکا به سازمان سيا (CIA)
اجازه و اختيار تام داد تا با همراهي و کمک طرح انگلستان، دولت ملي دکتر مصدق را
با کودتا واژگون کند. کودتا موفقيت آميز بود و توانست که شاه را مجددا بمثابه يک
ديکتاتور واقعي به حکومت نشاند.(4) شاه با اشاره دولت آمريکا افراد دموکرات
ملي که از مصدق حمايت کرده بودند را
بازداشت و زنداني نمود (وزير خارجه دکتر مصدق شهيد بزرگوار وطن دکتر فاطمي اعدام
شد.م) و يک حکومت وحشت و استبدادي را همراه با زجر و شکنجه بنا گذاشت. در اين ميان
دولت امريکا موفق شد که صنايع شرکت نفت ايران را از چنگ رقيب با تجربه خود يعني
انگلستان خارج سازد و شاه را در همکاري با رژيم اسرائيل به مثابه ژاندارم واشنگتن
جهت کنترل خاور ميانه بگمارد.
اسناد منتشر شده اخير سازمان سيا نشان ميدهد که آمريکائيان از
حمايت بي سابقه و تجهيز سنت گرايان و رهبران بنيادگراي مذهبي شيعه که در ايران
بنام ملايان شناخته مي شوند، نه تنها دريغ نداشتند بلکه تقويت ملايان را يکي از
سياستهاي مهم خود تلقي مي کردند.(5) همانطور که گابريل کولکو بيان مي دارد، قصد و
هدف آمريکا از بسيج سنت گرايان مذهبي در حقيقت براي حذف مليون سکولار طبقه متوسط
جامعه ايران بود و اين امر باعث شد که در سراسر خاورميانه مردم ناراضي در اشکال
عقيدتي پيرامون بنيادگرايان اسلامي جمع و متشکل شوند.(6)
شروع و ادامه جنبش هاي مقاومت در
ايران، رژيم شاه را مجبور ساخت که روزانه به توقيف و سرکوب مردم روي آورد. در سال
1978 (1357) تظاهرات ميليوني مردم که منجر به برخورد خونين گارد و ارتش شاه شد،
شکست ارتش که بدنه آنرا بيشتر روستائيان تشکيل مي دادند را بهمراه آورد. نهضت
پيروز انقلابي داراي گرايشهاي سياسي مختلفي بود اما گرايشي توانست قدرت سياسي را
در دست بگيرد که قبلا بوسيله سيا تجهيز شده بود.(روحانيت). در سال 1979 (1358)
ايران اعلام جمهوري اسلامي کرد. گرچه انتخابات و بعضي از اشکال و ابزار دموکراسي
به جاي بود اما ملايان قدرت نهائي را از آن خود نمودند و کساني که با آنها از در
مخالفت برآمدند، زنداني و بسياري را به جوخه هاي دستجمعي اعدام سپردند و سعي کردند
که هر نوع مقاومتي را از طريق پاسداران و با خشونت بي رحمانه در گلو خفه کنند.
نسل جديد
در خلال دهه 1990 نسل جديدي از ايرانيان رشد کرد. اين نسل عليرغم سرکوب،
محدوديت، محروميت، فقر و فساد رژيم روحانيون، حضوري زنده در جامعه ايران داشت. در
اين ميان نهضت اصلاح طلبي، نضج گرفت و محمد خاتمي به عنوان رئيس جمهور انتخاب شد.
طبق گزارش " ناظران حقوق بشر"، بين اصلاح طلبان که در نهاد انتخابي رياست
جمهوري و مجلس را در کنترل داشتند با محافظه کاران و تمامت خواهان که نهادهاي
انتصابي مانند نهاد قوه قضائيه، شوراي نگهبان و نيروهاي امنيتي (سپاه) در اختيار
آنها بود، بر سر قدرت درگير رخ داد. در ادامه اين درگيري ها معلوم شد که سيد علي
خامنه اي ولي فقيه از محافظه کاران تمامت خواه جانبداري مي کند.(7)
اصلاح طلبان منتخب يعني اکثريت نمايندگان مجلس و رئيس جمهوري با استراتژي ضعیفی
که در مقابل جناح محافظه کار نشان دادند و نیز با عدم برخورد صادقانه و جدي با
آنها، باعث شدند که مردم بطور اعم و دانشجويان بطور اخص، از آنها قطع اميد کنند.
بررسي و نظر سنجي افکار عمومي که در
سال 2002 بدقت انجام شد، وسعت نارضايتي و مخالفت مردم با سياستهاي رژيم آشکار کرد.(8)
اعتراضات اخير (سال 2003) که آخرين اعتراض از اين سري بود، ابتدا جهت مخالفت
دانشجويان با طرح افزايش شهريه دانشگاهها آغاز شد و سپس اين اعتراضات به ديگر
شهرهاي ايران سرايت کرد. مردم در تائيد و حمايت اعتراضات و جنبش دانشجوئي، در
خيابانها بوق ماشينهاي خود را بصدا درآوردند، زيرا آنها جنبش مسالمت آميز دانشجوئي
را يک جنبش مستقل و اصيل اجتماعي که توسط قشر دانشجو و بدون دخالت ديگران سازماندهي
شده بود، ميدانستند. خواسته اصلي جنبش مسالمت آميز دانشجويان تحديد قدرت روحانيون
بود که آنرا از جانب خدا تا ابدالدهر از آن خود ميپندارند و سعي دارند که از اين
قدرت عليه دولت انتخابي که قصد داشت بدون "هدايت" ملاها و وابستگان آنها
کار کند، استفاده نمايند.
بعد از کشته و زخمي دادن جنبش دانشجوئي و سرکوب آنها بوسيله نيروهاي امنيتي و
لباس شخصي ها و عدم پي گيري آمرين و عاملين اين فاجعه بحث وسيعي ميان دانشجويان
درگرفت، و آن موضوع رجوع به آراء مردم و
رفراندوم براي تعيين حکومت بود. (و بدين شکل جنبش دانشجوئي ايران وارد مرحله ديگري
از مبارزات خود گشت)
يک تصوير ترديد آميز
به لحاظ وضعيت منحصرانه ژئوپوليتيک منطقه، تصوير اين جنبش، که مقابله جوانان
دموکرات و ايده آليست با سنت گرايان
فناتيک است را پيچيده و بغرنج مي
سازد.
بيش از يک ربع قرن است که هر جناحي که در امريکا به حاکميت مي رسد (دموکراتها
و جمهوري خواهان) با جمهوري اسلامي مخالف هستند. براي مثال در خلال جنگ ايران و
عراق، واشنگتن به تمامي از حمله صدام به عنوان يک موج شکن در مقابل انقلاب ايران
حمايت کرد. بديهي است که نمي توان ادعاي آمريکا مبني بر حمايت از صدام حسين را
بخاطر ایجاد دموکراسي در ايران، باور نمود زيرا واقعيت اين است که ايران با سياست
انتقاد آميز نفتي خود و به عنوان يک کشور قدرتمند منطقه منافع آمريکا و اسرائيل را
در آن زمان تهديد کرده بود. اما از طرف ديگر آلمان، فرانسه، انگليس و روسيه از طرح
آمريکا که بر پايه در انزوا قرار دادن ايران بود، استفاده کردند و روابط خود را
براي سود بردن از ثروت نفتي، با ايران محکم نمودند. براي مثال، بنابر گزارش
نيويورک تايمز(12) "فرانسه عامل ثبات و برپائي رژيم جمهوري اسلامي مي
باشد." کشورهاي فرصت طلب اروپائي که از رژيم فعلي ايران حمايت مي کنند تصور
امريکا بمثابه تنها منجي ايران را در ميان مخالفين بوجود آورده اند.
قسمتي از ماموريت جورج دبليو بوش در مورد انفجار بانک تجارت نيويورک (11/9)
اعلام کردن ايران به عنوان يکي از "محورهاي شر" بود و بدنبال آن تهديدات
بسياري عليه ايران انجام گرفت. يکي از آن تهديدات که کاخ سفيد به آن متمسک شد،
ادامه فعاليتهاي اتمي که در دوره شاه بناي آن پايه گذاري شده بود، مي باشد.
واشنگتن توانست اتحاديه اروپا، روسيه و آژانس بين المللي انرژي اتمي را تحت فشار
قرار دهد تا آنها برنامه هاي اتمي ايران را زير نظر بگيرند.
دو جريان اصلي در آمريکا وجود دارد. يکي جناح محافظه کار که وزارت خارجه
آمريکا را در دست دارد و از نهادهاي اصلاح طلب در ايران حمايت مي کنند و جناح نو
محافظه کار که وزارت دفاع نمايندگي سياسي آنرا بعهده دارد و اين جناح از نيروهائي
که موافق سياست هاي آمريکا در منطقه هستند، پشتيباني مي نمايد.(مانند عناصر
باقيمانده رژيم فاسد پهلوي و مجاهدين خلق، فرقه رجوي. م)
دولت بوش بطور مرتب به ايران و اشغال آن به سبک عراق اشاره کرده است. کاندلس
رايس مشاور امنيت ملي آمريکا قبل از اينکه آمريکا به عراق حمله نمايد گفته بود که
"اگر اعمال سياست نيروهاي چند مليتي نتيجه ندهد، راه حل "ساخت
آمريکا" اجرا مي گردد" و صراحتا اخطار کرد که "گاهي مواقع يک طرف
مي بايد بوسيله جنگ با مستبدين معامله نمايد."(9)
در اين ارتباط بوش در مورد اعتراضات دانشجويان در ايران اظهار داشته بود که:
" اين جنبش آغاز ابراز بيان آزادي مردم است." اين سخنان در حالي گفته
ميشد که سربازان آمريکائي بطور مرتب رسانه هاي گروهي در عراق را سانسور مي کردند و
اعتراضات مردم عراق را بطور دائم سرکوب مي نمودند. گرچه دولت جورج دبليو بوش، آرزو
داشت که اعتراض دانشجويان وضعيت ايران را به بي ثباتي سوق دهد اما واشنگتن همواره
نسبت به حمايت از انقلابيون بدنام مي باشد و متهم است که در مواقع حساس انقلابيون
را تنها مي گذارد تا رژيمهاي مستبد آنها را سرکوب نمايند. شاهد اين مدعا تشويق
آمريکا به قيام کردها و شيعيان در عراق بعد از جنگ خليج فارس عليه صدام حسين بود و
با تنها گداشتن شيعيان در جنوب و کردها در شمال در مقابل ارتش بي رحم صدام، باعث
قتل عام آنان شد. بنابراين آمريکا با اشتهار به بدنامي، بعيد بنظر مي رسيد که
بخواهد دانشجويان ايراني را به قيام وادار سازد. زيرا جنبش دانشجوئي در ايران
همواره با درک بسيار بالائي که از موقعيت اجتماعي سياسي ايران پيدا کرده است، به
همان اندازه که مخالف استبداد داخلي مي باشد به همان اندازه و صلابت مخالف استيلاي
خارجي نيز هست. اين موضوع که اعتراضات دانشجوئي در ايران به دستور واشنگتن صورت
گرفت، موضوعي است که دستگاه تبليغاتي رژيم ملاها آنرا ساخته و پرداخته کردند.
دانشجويان بخوبي دريافته بودند که با خشونت نمي توانند آزادي استقلال و عدالت
اجتماعي مورد مردم ايران را بدست آورند.
واقعيت اين است که نمي توان ادعاي بي ثبات کردن ايران را بوسيله دولت بوش به
آساني بپذيريم زيرا تائيد جورج دبليو بوش از جنبش دانشجوئي ايران در حقيقت به سخت
سران محافظه کار تمامت خواه اين فرصت را داد که آنها بتوانند با بهانه اينکه
"نيروهاي خارجي" از جنبش دانشجوئي حمايت کرده اند، دانشجويان را بي
رحمانه سرکوب نمايند."(10) بعبارت ديگر همواره در مواقعي که ملاهاي بنيادگراي
فناتيک در خطر سقوط مي افتند اين موضع گيري هوشمندانه آمريکائيان است که آنها را
از اين خطر مي رهانند. بعضيها فکر مي کردند که واقعا اعتراضات دانشجويان براي دولت
بوش اهميت دارد و در نتيجه اميدوار بودند که حمايت آمريکا را در جهت سرعت بخشيدن
به اصلاحات کسب کنند. اما در حقيقت ملايان خيالشان از تهديدات آمريکا آسوده است و
به اين تهديدات اعتنائي نمي کنند زيرا آنها نه تنها بهبودي در وضعيت حقوق بشر در
ايران بعمل نمي آورند (زيرا به گفته هاشمي رفسنجاني آنها اشتباه رژيم شاه را در
باز کردن فضاي سياسي کشور مرتکب نمي شوند- م) بلکه با زد و بند هاي پنهاني و تامين
منافع واقعي دولت بوش در معاملات نفتي و همکاري با آنان در عراق ادامه خواهند داد.
نهضت جهاني
صلح بر سر دو راهي
نهضت جهاني صلح در يک وضعيتي که در ارتباط با يکديگرند، بر سر دو راهي قرار
گرفته است. چگونه ممکن است که وضعيت حقوق بشر در ايران بهبود يابد بدون آنکه بتوان
تقويت سياست هاي واشنگتن در جهان بطور کلي و در خاور ميانه بطور اخص را مانع شد؟
چگونه ممکن است که مخالفت اروپائيان را در عدم حمايت رژيم جمهوري اسلامي جلب نمود
بدون آنکه بخواهيم جبهه متحد آنها را که ضد سياست هاي ستيزه جويانه آمريکا است
تضعيف کنيم؟ چگونه ممکن است که بتوان از يک طرف ايران را براي خلع سلاح هاي اتمي و
کشتار جمعي تشويق کرد و از طرف ديگر به آمريکا و اسرائيل اجازه داد که ايران و
ديگر کشورهاي منطقه را تهديد کنند؟ نهضت جهاني صلح با اين دشواري در دهه 1980
مواجه شد. يعني زمانيکه اعتراض مسالمت آميز لهستانيان و کشورهاي شرق اروپا عليه
سلطه تمامت خواه حزب کمونيست شوروي سرکوب شد، مصادف با تهاجمات نظامي و توسعه
طلبانه آمريکا بود. در آن زمان نهضت خلع سلاح اتمي اروپا يک استراتژي همه جانبه اي
مبني بر افزايش همزمان فشار روي بهبود و رعايت حقوق بشر در شرق و تشويق عدم نظامي
گري در غرب را توسعه و تشويق کرد.
بديهي است که امروز ما به بناي يک دموکراسي که جايگزين حکومت استبدادي ملاها و
مخالف توليد و تکثير سلاحهاي کشتار جمعي باشد، احتياج داريم. همچنين پر واضح است
که مي بايد با سياست هاي آمريکا مبني بر اشغال افغانستان و عراق و تهديدات آن نسبت
به ايران مقابله نمائيم.
هدف نهضت جهاني ضد جنگ و جنبش چپ (سوسيال دمکرات) در ايران اين است که مي بايد
تغيير و تحول اساسي و بدون خشونت جهت استقرار دموکراسي، آزادي و رعايت حقوق بشر و
همچنين در مخالفت با سلطه بيگانه انجام گردد. در اين ميان نهضت جهاني صلح موظف است
که جنبش مردمي و دانشجوئي ايران را عليه حکومت ملاها تقويت نمايد و هشدار مي دهد
که آمريکا و اتحاديه اروپا قصد دارند که از ايرانيان بعنوان سربازان پياده در صفحه
شطرنج سياست جهاني در جهت تامين منافع خود استفاده نمايند.
گام به گام
اولين گام تامين و برآوردن اين هدف، اين است که از رژيم ايران بخواهيم
زندانيان سياسي را صرف نظر از عقيده شان آزاد کند و از بازداشت مدافعان حقوق بشر
در ايران خودداري کند. همچنين مي بايست از تلاش صلح آميز مردم ايران جهت دستيابي
به دموکراسي که نماد آن برگزاري رفراندوم در تعيين نظام حکومتي آينده است، حمايت
شود. مسئله ديگري که مي بايد به آن اشاره گردد اين است که از کشورهاي اروپائي و
اتحاديه اروپا بخواهيم که به حمايت ضمني و يا عملي رژيم ايران پايان دهند.
حمايت جهاني براي رعايت حقوق بشر و دموکراسي در لهستان، چکسلواکي و ديگر
کشورهاي اروپاي شرقي نقش بسزائي ايفا نمود. همچنين تاريخ نشان داده است که رفتار
حکومت هاي مسئول و متعهد نسبت به کشورهائي مانند ايران که حقوق بشر را پايمال مي نمايند،
تاثير اساسي داشته است. براي مثال در دهه 1996 يک دادگاه آلماني رهبران جمهوري
اسلامي را در ترور مخالفين خود در برلين محکوم کرد. بدنبال اين محکوميت، چند کشور
اروپائي روابط ديپلماتيک خود را با اين رژيم قطع کردند. اين حکم و تصميم دادگاه
برلين روي افکار عمومي در جهان و مردم ايران که با حکومت ملاها مخالف بودند، تاثير
بسزائي گذاشت و تقويت جناح اصلاح طلب و در نتيجه انتخاب خاتمي منجر شد.
بديهي است که حمايتها مي توانند هم زباني و هم عملي باشند. در لهستان، کارگران
و فعالين چپ، بوسيله دستگاههاي چاپ، دورنما (فکس)، فتوکپي و ديگر ابزارهاي
مطبوعاتي افکار عمومي را در جهت حمايت از اتحاديه بسيج کردند. امروزه در ايران
علاوه بر ابزارهاي ياد شده، ماهواره هاي خبري نيز مي تواند نقش بسيار مهمي در جهت
حمايت از نهضت آزاديخواهی و عدالت طلبی مردم ايران ايفا نمايند. همچنين ارتباط مستقيم
نمايندگان نهادهاي بين المللي دفاع از حقوق بشر جهت بازديد و بررسي وضعيت حقوق بشر
در ايران مي تواند موثر واقع شود. البته اين شيوه در مورد فلسطين با دشواري روبرو
بوده است. بوضوح دانسته شده است که افکار عمومي جهان با سياستهاي آمريکا مبني بر
"آزاد سازي" و "تحقق دموکراسي" و "رعايت حقوق بشر"
که بوسيله جنگ و اشغال ارائه شده است و نمونه هاي آنرا در افغانستان و عراق شاهد
هستيم، مخالف است.
نهضت جهاني صلح بايد خواستار رعايت حقوق بشر و روند شکل گيري دموکراسي در
ايران باشد و نه تنها اين نهضت مي بايد با سياست جنگ توسعه طلبانه آمريکا مخالفت
ورزد بلکه بايد با صلابت از آمريکا و اسرائيل بخواهد که به اشغال عراق و فلسطين
پايان دهند. همچنين نهضت جهاني صلح و جنبش چپ (سوسیال دمکرات) بايد مسئله سلاح هاي
کشتار جمع ( WMD) را که دولت جورج دبليو بوش به بهانه وجود آن در عراق
به اين کشور حمله کرد را در معرض افکار عمومي منعکس کند. نقطه شروع در اين مورد
اين است که مردم و کشورها را تشويق نمائيم که از طرح سوريه مبني بر جمع آوري سلاح
هاي کشتار جمعي در خاور ميانه که به سازمان ملل ارائه داده است، حمايت کنند. اين
طرح به آمريکا و ديگر کشورها مي فهماند که حذف سلاحهاي کشتار جمعي اسرائيل نيز
قسمتي از اين طرح مي باشد. براي اجراي اين طرح بديهي است که قدرت هائي که داراي
سلاح هاي اتمي هستند، مي بايست بنا بر قرارداد عدم توليد و تکثير سلاح اتمي، احساس
مسئوليت نمايند و گامي به جلو جهت حذف و از بين بردن اين گونه سلاحها بردارند.
در همين ارتباط بايد از رژيم ايران با صراحت خواست که از تلاش براي دست يابي
به سلاحهاي اتمي دست بردارد و با آژانس بين المللي انرژي اتمي همکاري کامل نمايد و
به سئوالات و ترديد هاي آنها در مورد برنامه هاي اتمي خود پاسخ مناسب دهد. از طرفي
ديگر همراه با اين درخواست مي بايد مذاکراتی جهت داشتن ابزارهاي دفاعي و امنيتي
جهت مقابله با حملات نظامي، با ايران صورت گيرد.
ايران يکي از کشورهائي است که (بظاهر) نشان ميدهد با سياست هاي دولت توسعه طلب
و تخريب گر آمريکا مخالف است. اما از سوي ديگر اين رژيم مردم خود را براي بدست
آوردن آزادي و حقوق انساني، سرکوب مي کند. اين موارد هموراه نهضت صلح و جنبش چپ
(سوسيال دمکرات) را اغوا مي نمايد که به آرامي پاي بر پدال انتقاد از رژيم ايران
بگذارد. زيرا اين حس که "دشمن دشمن من، دوست من است" در آنها وجود دارد.
بهر حال بسيار دشوار است که ما بين حکومت واشنگتن که مي خواهد از عيوب اين چنين
رژيم هائي جهت توجيه سياست هاي سرکوب گرانه خود استفاده کند با رژيمي که مرتکب جرم
و جنايت هاي عديده اي شده است، وضعيت متعادلي پيدا کرد.
در چنين وضعيتي، شکست در دفاع کردن از رعايت حقوق بشر مي تواند مورد سوء
استفاده سياستهاي مخرب و توسعه طلبانه دولت بوش قرار گيرد. زيرا بيشتر سعي و تلاش
دولت بوش براي توجيه تهاجمات خود اين است که با تسلطي که روي رسانه هاي گروهي
آمريکا دارد، به مردم بقبولاند که رژيم افغانستان و عراق را واژگون کرده است و
مردم اين دو سرزمين را از دولتهاي فاشيست و مستبدي که داشتند يعني رژيم طالبان و
صدام حسين، نجات داده است و باعث شده که دموکراسي و آزادي در آنجا برقرار گردد.
اگر هر حرکت و نهضتي که در راه نشان دادن بهترين راه جهت رها شدن از حکومت هاي
مستبد و دستيابي به دموکراسي شکست بخورد. در حقيقت بمثابه اين مي ماند که با اسلحه
به قلب خود نشانه رفته است. بهتر است که ما يعني فعالين و طرفداران نهضت جهاني صلح
و جنبش چپ (سوسيال دمکرات) بعنوان هوادار اين يا آن حکومت شناخته نشويم و در عوض
تلاش کنيم که با تمام مردم دنيا جهت دستيابي به آزادي، عدالت اجتماعي و مبارزه بي
امان با حکومت هاي تماميت خواه و مستبد متحد شويم.
1- ايران. پايان حملات نيروهاي امنيتي- اخبار حقوق بشر، 20 ژوئن 2003 نگاه کنيد
به ww.hrw.org همچنين رجوع کنيد به کميته بين المللي گذر به
دموکراسي در ايران 23 ژوئن 2003
2- بيانيه انتقادي کميته بين المللي گذر به دموکراسي در ايران، سمير امين،
نوام چامسکي، هارولد پينتر و ادوارد سعيد.
3- آندره سوليوان، شکستن سکوت، 19 ژوئن 2003
4- جبرئيل کول کو، قرن ديگري از جنگ- چاپ نيويورک 2002 صفحه 24-23
5- جيمز ريزن، تاريخ پنهان
6- جبرئيل کولکو، قرن ديگري از جنگ- ص 25
7- ايران: "حکومت انگلستان بهتر است به اصلاحات واقعي فشار آورد."
اخبار حقوق بشر 4 فوريه 2003 رجوع کنيد به ww.hrw.org
8- نظر سنجي در مورد روابط محکم ميان آمريکا و ايران، اخبار BBC – 2 اکتبر 2003
9- نيويورک تايمز
10- آنتون لاگارديا "ساخت آمريکا"، ديلي تلگرام 27 ژوئن 2003
11- استراتژي آمريکا در بي ثبات کردن ايران، خليج تايمز 26 ژوئن 2003
12- اردشير معاوني، "برخوردهاي اخير خطوط اشتباه جديد در ايران را گشود"
2 جولاي 2003