اياد علاوي , دست پرورده ي CIA
لوموند 28 ژوئن 2004
پاتريس کلود
برگردان : سيامند
در ابتدا سايه ي سنگين اياد هاشم علاوي , بعنوان ناخداي کشتي طوفان زده ي
عراق هيچ رغبتي در خيمه شب بازان امريکايي و انگليسي که از 15 ماه قبل ريسمان
کنترل اين سرزمين را در دست دارند , برنمي انگيخت . نخست وزير دولت انتقالي , بعثي
سفت و سخت سابق , سي و دو سال تبعيد , صاحب اشتهار در تقلب و دغل بازي , پايه گذارحزبي
سياسي بدون کمترين حمايت اجتماعي , و بخصوص , بخصوص داراي پرونده اي قطور مبني بر
داشتن نقش « ارباب رجوع محترم » در ابتدا براي آژانس جاسوسي انگلستان MI6 و سپس و بطور همزمان براي معادل امريکايي اش CIA
.
در MI6 همان ابتداي سال 2003 , اياد علاوي تهيه کننده
همان ادعاي پرسروصدايي بود که چيزي نمانده بود به قيمت کرسي نخست وزيري توني بلر
تمام شود , يعني همان اطلاعاتي که بر مبناي آن گويا صدام حسين قادر به عملياتي
نمودن سلاحهاي کشتار جمعي « در فاصله زماني اي معادل چهل و پنج دقيقه » است
.
به قول پاتريک و
اندرو کاکبورن در کتاب ارزنده ي « صدام حسين , عقده اي امريکايي » , CIA
هم به مرحمت آقاي علاوي در سال 1996 با « بزرگترين ناکامي تاريخ خود , پس از
موضوع خليج خوکها » مواجه شد .
به اين موضوع بازخواهيم گشت .
دکتر حيفا العزاوي دوستمان را در
جواني اش مي شناخته : « هر کسي که تحصيلات پزشکي اش را در سالهاي 1960 در بغداد
گذرانده باشد , نمي تواند اين بعثي گردن کلفت را فراموش کرده باشد . مدعي بود که
سنديکاليست است , در خوابگاه و دانشگاه کلتي به کمر داشت و کارش هم تعقيب و مراقبت
بقيه ي دانشجويان تا منازلشان بود » . طبق گفته ي همين معدود شاهدي در نشريه
اي عربي , مدرک و آنچه که « دکتر » علاوي خوانده مي شود , « ساختگي
» است . « بعث پيش از اينکه او را روانه ي لندن کند , مدرکي هم در اختيارش
گذاشت , بعلاوه ي يک بورس OMS
( سازمان بهداشت جهاني ) , براي مثلا پايان تحصيلات , ولي در واقع امر به قصد
جاسوسيِ دانشجويان اعزامي به خارج از کشور » . در پايان
سالهاي 1960 , اياد علاوي رئيس انجمن دانشجويان عراقي در خارج – منطقه ي اروپا است
. اين مقام او را مجاز به سفرهاي بيشمار , گرم گرفتن با ديگر جوانان ناسيوناليست
عرب , و به همين ترتيب تعقيب و پيگيري « خائنين » و ناراضيانِ آن زمان مي
کند , کساني که به قول دکتر عزاوي برخي مواقع به نحوي تر و فرز « لو داده شده و
ادب » مي شدند .
قطع رابطه رسمي با صدام حسين , که
در اواخر سال 1969 معاون رئيس جمهور شده بود , دو سالي بطول انجاميد . برخي از
اختلافات شخصي مي گويند . برخي ديگر نيز از متارکه ي سياسي سخن رانده اند . اياد
علاوي تاريخا از بعثي هاي اوليه است . مثل اکثريت جوانان خاورميانه در دوره ي مورد
بحث , او همزمان سوسياليست و ناسيوناليست عرب است . او معتقد به ايده هاي انقلابي
است . « انحرافات » ايدئولوژيک و کودتاي طراحي شده توسط صدام و دارودسته ي
قبيله اي اش در تکريت اصلا به مذاقش خوش نمي آيد .
مي بينيم که او تنها نيست . مطابق
با تاريخ نگاري رسمي , در پايان 1971 رئيس سابق دانشجويان عراقي در اروپا , کارت
عضويت حزبي اش را پاره کرد و تبعيد را برگزيد . ابتدا لبنان , و سپس بازگشت به
لندن . تازه 27 سال دارد . هنوز مثل امروز شباهت غريبي به توني سوپرانو , مافيايي
سريال مشهور امريکايي ندارد .
از اين پس به چه کاري مشغول است ؟
راز سر به مهر . طرف هيچ جوابي به تقاضاي مصاحبه ي ما [ لوموند ] نداد . و هيچ
کدام از مصاحبه هايي هم که تا حالا انجام داده حاوي اطلاعات روشني از اين دوران از
زندگيش نيست . طي بيوگرافي مختصري که در بغداد توسط نيروهاي ائتلاف توزيع شده , او
ليسانس پزشکي اش را در 1976 دريافت کرده و سه سال بعد هم موفق به دريافت دکترا شده
است . علاوه بر اين مشاور OMS ( سازمان بهداشت جهاني ) و
همينطور PNUD ( طرح توسعه ي سازمان ملل متحد ) است . آيا آنطور که
پاتريک و اندرو کاکبورن ادعا مي کنند « مخفيانه در خدمت بعث » هم هست ؟ يا
اينکه , چيزي که زياد هم تناقض بار نيست , همچون فردي دوجانبه به خدمت MI6 انگليسي ها هم درآمده است ؟
همچنان که هفت سال بعد از « جدايي
» رسمي اش [ از بعث ] سه ناشناس در چهارم فوريه 1978 به ويلاي لندني اش وارد شده و
با تبر او را مورد سوء قصد قرار مي دهند . يک ضربه در ناحيه ي پشت سرش , يکي سينه
و آخري روي ران , که « چيزي نمانده بود که پايش را قطع کند » . قاتلين خيال
مي کنند مرده است و رهايش مي کنند . اما نه . MI6 مخفيانه و با هويتي مستعار او را در کلينيکي در ولز
بستري مي کند . يک سال بعد , مجددا ظاهر مي شود .
خانواده اش اعلام مي کنند که تهديداتي ناشناس تحت عنوان « به کره ي مريخ هم
فرار کنيد , پيدايتان مي کنيم » دريافت کرده اند . براي آقاي علاوي که امروزه
هيچ اثر آشکاري بر روي بدن ندارد و حتي نشاني از لنگيدن هم در او ديده نمي شود ,
همه اينها « مدرکي » است مبني بر اينکه اين افراد که هرگز شناسايي هم نشدند
, فرستادگان جادوگر بغداد بوده اند .
برخلاف برخي از مخاطبين ما , که
با ترديد به اين سوء قصد مي نگرند , پروفسور سعدون الدوليمي , که در سال 2003 از
تبعيد بازگشته و مسئوليت مديريت مرکز مطالعات و تحقيقات استراتژيک عراق را بعهده
گرفته , اين روايت رسمي را مورد شک قرار نمي دهد . « اياد علاوي شخصيت مهمي از
بعث بود . او خيلي چيزها مي دانست و اطلاعات را در اختيار MI6
قرار مي داد . به همين دليل هم بود که ماموران مخابرات , اطلاعات حکومتي , دستور
داشتند او را از ميان بردارند » . پيشاهنگ پروژه ي بزرگ امريکا براي عراق در
سالهاي پس از آن , از نظرِ همه ي ردياب هاي خبرنگاران محو شد .
سپتامبر 1980 , صدام حسين جمهوري
اسلامي ايران را مورد تهاجم قرار داد . قتل عامي فجيع به وسعت هشت سال بي پايان
آغاز شد . حالا ديگر اياد علاوي با پاسپورت انگليسي اش , اين سالها را در کشورهاي
حول و حوش عراق مي گذراند ؛ اردن , سوريه , کويت , عربستان سعودي . فرزند خانواده
اي بزرگ , شيعه و تاجر در نصيريه , از پدري پزشک که در دوران حکومت سلطنتي نماينده
مجلس بوده , برادرزاده ي مردي که تا زمان سرنگوني سلطنت در سال 1958 پست وزارت
بهداشت را بعهده داشته , و نوه ي يکي از نجباي حاضر در مذاکرات استقلال بين
النهرين سابق در سال 1932 , سياست در رگهايش جاريست . اياد علاوي هرگز پلهاي
ارتباطي خود را با افسران بعثي ارتش و اطلاعات , که درست مثل او , منتها بدون
اراده و تمايل به کاري , براين عقيده بودند که صدام حسين کشور را رو به نابودي مي
برد , قطع نکرد .
در سال 1983 , اين بار سرويسهاي
سعودي به خدمات او علاقمند شدند . او از جده راديوي عراق آزاد را راه اندازي کرد ,
که هيچ اثري هم از خود باقي نگذاشت , ولي به او اجازه داد که همچنان در بورس باقي
بماند . به موازات اين کار وارد معاملات نفتي هم شد , طوري که پول و پله ي خوبي به
هم زد . در فوريه 1991 که صدام حسين طي عمليات « طوفان صحرا » ي امريکايي
ها از کويت فراري داده شد , و رژيم بيش از هرزمان ديگري لرزان و بي ثبات به نظر مي
رسيد , اياد علاوي , الوفاق يا به قولي آشتي ملي عراقي ( ENI
) را پايه گذاشت . هدف : تهيه کلاهي براي خود از نمدِ دوران پس از صدام , که مي
بايست نزديک باشد . ولي ديکتاتور , از علو طبعِ لژيونرهاي بوش قديمي برخوردار شد و
برجا ماند .
سالهاي بعد الوفاق تحت حمايت
سعودي ها و متحدين امريکايي – انگليسي شان با جريان ديگري ائتلاف کرد , کنگره
ملي عراق ( CNI ) . اياد علاوي فرد راهبرِ
اين جريان رقيب را بخوبي مي شناسد , پسرعموي مبارزاتي اش , احمد چلبي . هردو گوش
به فرمان روساي مشترکي اند , هر دو به
گرايش لائيک تر شيعه ي عراقي تعلق دارند و هر دو هم سن و سالند . علاوي متولد 1944
و چلبي 1945 . ولي محترمانه به يکديگر نفرت مي ورزند . خانواده ي ثروتمند چلبي
ميليون هايشان را برداشته و عراق را با سقوط خاندان سلطنتي در سال 1958 ترک گفته
اند . چلبي در 1992 موقعي که مجبور به اتحاد با پسرعموي مبارزاتي اش شده , متهم به
کلاهبرداري از بانکي در اردن است و غيابا به بيست و دو سال زندان محکوم شده است .
اتحاد تاکتيکي عموزاده ها زياد هم دوام نياورد .
احمد چلبي معامله گر ليبرال , از اساس
ضد بعثي است . او با تشويق کردن امريکايي ها به بزرگترين خطاي تاکتيکي شان از موقع
اشغال عراق در آوريل 2003 - « پاکسازي بعثي ها » در هر رده و انحلال کامل
ارتش و سيستم اداري - اين ضديت خود را به نمايش گذارد . برعکس , اياد علاوي , به
همان طريقي که از زمان بازگشتش به بغداد عمل کرده , کوشيد همه ي رفقاي سابق حزبي
اش را به کار بازگرداند , و در جهت مخالفت با سياست انتحاري تصفيه ي وسيع گزيده
شده توسط نماينده ي امريکا , پل برمر هر کاري مي کند .
در نهايت , چيزي تغيير نکرده .
پيشتر از اين در اکتبر 1995 , احمد چلبي روساي امريکايي اش را به سرمايه گذاري روي
جنبش مسلحانه اي درکردستان عراق تحت امر خودش ترغيب کرد . علاوي يک لحظه هم به
موفقيت او متوهم نبود . حق داشت . نتيجه شکستي خونين بود . چهارماه ديرتر , آژانس
لانگلي حسب الامر از کلينتون , که درگير مبارزات انتخاباتي دور دوم رياست جمهوري
بود , اجازه يافت که براي بار دوم به کودتا بکوشد . اين بار عموزاده علاوي بود که
از شانس برخوردار شد . ساموئل برگر مشاور امنيتي پرزيدنت کلينتون به ياد دارد « بر
خلاف چلبي , علاوي مي دانست چگونه اعتماد قدرتهاي عرب منطقه را جلب کند . او
احترام کساني که مشغول آماده سازي عمليات بودند را برانگيخته بود . او خيلي کمتر
از عموزاده اش پرشروشور بود , و به نظر مي رسيد که به اندازه ي او موقعيت شخص خودش
را در اولويت قرار نمي دهد » .
در اواسط ژانويه 1996 , معامله
انجام شد . CIA شش ميليون دلار پرداخت ,
سعودي ها و کويتي ها هم همينطور . اردن پايگاههاي پشت جبهه را تضمين کرد . کودتا
توسط ارتش مي بايست صورت پذيرد .
علاوي پُزِ داشتن حمايت از جانب
دهها نفر از افسران عاليرتبه را مي دهد . شايد هم راست مي گفت , هيچوقت کسي نتوانست
به راست و دروغ آن پي ببرد . يک ماه پيش از اواخر ژوئن , تاريخ درنظر گرفته شده
براي عمليات , رهبر الوفاق که در فکر تهيه ي مقامي براي خود در پايان عمليات هم
هست , در مصاحبه اي با واشنگتن پست از « قريب الوقوع بودن عملياتي مخفي »
عليه رژيم مورد نفرت سخن مي گويد . هيچکس به غير از خود صدام , که يکي از
فرستادگان علاوي به داخل کشور را دستگير کرده و به اعتراف واداشته بود , باور نکرد
. از 20 ژوئن دستگيري ها شروع شد . طي ده روز , رقمي حدود سي ژنرال خائن
اعدام شدند . صد و بيست تاي ديگر دستگير و شکنجه مي شوند . در مجموع تخمين زده مي
شود که در اين تصفيه ي خونين 800 نفر از ميان برداشته شدند . کاکبورن نوشت « يک
شکست بزرگ و مفتضحانه » . ولي شکست مفتضح و محرمانه اي , که جان هيچ امريکايي
اي را به خطر نيانداخت , و مخفيانه هم در آرشيوهاي لانگلي دفن خواهد شد .
پس از اين شکست سنگين در 1995 ,
چلبي گوشهايي شنواتر در پنتاگون يافت . علاوي همچنان حقوق بگير CIA
و MI6
و سعودي ها باقي ماند . در ژوئيه 2003 کميته ي امنيت شوراي حکومتيِ مرحومِ ساخته
شده توسط پل برمر را مديريت مي کرد, در حالي که عموزاده اش ژنرال علي العلاوي و
شوهرخواهرش نوري البدران , پست هاي پرطمطراق تر « وزارت » دفاع و کشور را
بعهده داشتند – هيچيک در کابينه ي دولت جديد حضور ندارند . و بالاخره , بقول آنها
« عدو شود سبب خير » , در 27 مه ماموران عاليرتبه ي وزارت کشور امريکا , رياست
دولت موقت را به آدمِ خودشان سپردند , که خرسندي نه سازمان ملل و نه فرانسه , که
طرف از آن اجتناب مي کند , را در پي نخواهد داشت . پيش از انتخاباتِ بزرگِ موعود ,
پيش بيني شده براي ژانويه 2005 , فعلا مي
توان از طريق او يک تست عملياتي انجام داد . آيا دونده ي استقامت شانسي خواهد داشت
؟ يک تحليلگرِ بي توهم مشاهداتش را اينگونه بيان مي کند « با او تقريبا CIA
است که کشورمان را به همسري مي گيرد , ولي در بلبشوي کنوني , که اولويت مطلقا به
استقرار امنيت اجتماعي برمي گردد , علاوي بدون ترديد بهترين در ميان بدترين هاست ,
او شيعه است , بدون اينکه مذهبي باشد , طرفدار سني هاست , بدون اينکه سني باشد ,
داراي روابط خوبي با امريکائيها , انگليسي ها , سعودي ها و همه ي رژيم هايي که در
اطراف داريم است . به جز شايد ايران , هرچند که آيت الله العظمي سيستاني - يک ايراني – شرمگينانه
او را مورد حمايت قرار داده است . بهرحال , او کسي است که از اين برتري برخوردار
است که باعث پديد آمدن ميزاني تقريبا معادل از بدگماني نزد همگان است » .
مخاطب مان نتيجه مي گيرد « اين مي تواند مايه ي برتري او باشد » .
يک ديپلمات اروپايي معتقد است « مي
بايست پذيرفت که نحوه اي که او استراتژي تصرف قدرت را پيش برد , با نفوذ اوليه به
بقاياي سرويس هاي جاسوسي , پيش از اينکه مجددا آنها را عملياتي کند , و دلجويي و
آشتي با ژنرالهاي سابق سني ارتشي که او با دست خود مشغول بازسازي آن است , بسيار
زيرکانه است . يک استراتژي ديرسال است , که نتيجه داده است » .
اياد علاوي آيا واقعا همان « دمکرات
عراقي » اعلام شده توسط کاخ سفيد است ؟ قيس العزاوي , مدير مسئول طرفدار
فرانسه ي مجله ي سوسياليستهاي عراقي , الجديده , با خنده مي گويد « برو
بابا , او يک افسر سابق « مخابرات », سرويس امنيتي مخفي , است . هنوز هيچي نشده ,
همه او را « صدام بي سبيل » نام گذاشته اند » .
حازم عبدالحميد النعيمي , محقق
علوم سياسي در دانشگاه بغداد , نظري ديگر دارد , با لبخند مي گويد « البته که
دمکرات است . يک دمکرات عرب . مدل مصري , يا شايد هم الجزايري اگر شما اين يکي را
بيشتر مي پسنديد » .
برگردان : سيامند