چهار سفر چهار هيأت به سازمان
ملل متحد
درسي که مي ﺁموزند
ابوالحسن بني صدر
* در تاريخ ايران ،
يک بار ، رهبر نهضت ملي ايران، دکتر مصدق، به شوراي امنيت رفت . بيش از نيم قرن از
حضور او در شوراي امنيت مي گذرد . تفاوتهاي
اين زمان، با ﺁن زمان ، بسيارند . از
جمله، ﺁن زمان ، دو اردوگاه بودند و نمايندگان عضو مجمع عمومي و شوراي امنيت در يکي
از اين دو ارودگاه ، يا تابع امريکا و يا تابع روسيه، بودند . مصدق در چنان شوراي
امنيتي حضور يافت و بدون تکيه کردن بر حق وتوي شوروي سابق، توانست بر امپراطوري
انگلستان غلبه کند . چون، به نمايندگي از ملت ايران، بر سر حقي از حقوق ملي ايران ايستاد و براي
تحريک کردن ديگران بر ضد ايران به شوراي امنيت نرفت . چون توانست وجدان جهاني را بر حقانيت ايران
قانع کند و اين وجدان را بر داوري شوراي امنيت داور بگرداند . حقانيت ايران و داوري
وجدان جهاني بسود ايران، ﺁن شورا را از دادن رأي بر ضد ايران باز داشت . با ﺁنکه
شاه سابق به سفير امريکا گفته بود : اگر بنا بر برکناري مصدق باشد، بايد دادگاه
لاهه بر ضد ايران رأي بدهد، همين موفقيت
را در دادگاه لاهه بدست ﺁورد .
احترام و ستايشي که از مصدق در امريکا شد ( به
صدا درﺁوردن زنگ استقلال امريکا و... ) و استقبالي که از او ، بمثابه رهبر جنبشهاي
شرق، ( قول طه حسين ) در مصر، شد ، هم
بخاطر شخصيت ممتاز او و هم بخاطر نمايندگي او از مردم ايران بود .
* در پي گروگانگيري ، در جهان دولتي نبود که با اين عمل
مخالفت نکند . امريکا تقاضاي تشکيل شوراي امنيت کرد و شورا قطعنامه اي موافق
درخواست امريکا صادر کرد . در مقام سرپرست وزارت امور خارجه، هيأتي مرکب از ﺁقايان
احمد سلامتيان و سعيد سنجابي و منصور فرهنگ را مأمور سازمان ملل کردم . اين هيأت
چون براي دفاع از حق مردم ايران به سازمان ملل رفتند و نه حمايت از گروگانگيري و نيز شخصيت احترام برانگيز داشتند و از انقلاب مردم ايران اعتبار مي جستند، موفق شدند
سه شرط ايران ( بازپس دادن اموالي که شاه سابق و بستگان و سران رژيمش به غارت برده
بودند و رفع توقيف از تمامي وجوه ايران و اسلحه خريداري شده و پوزش بابت کودتاي 28
مرداد و ربع قرن حکومت بر ايران از طريق رژيم شاه سابق و عدم تعقيب قضائي بابت گروگانگيري
) را بقبولانند و موافقت با تشکيل شوراي
امنيت به تقاضاي ايران را، بر وفق توافق بر سر اين سه شرط، بدست ﺁورد . روزي
پيش از سفر سرپرست وزارت خارجه به نيويورک – با موافقت شوراي انقلاب و شخص ﺁقاي خميني
- ، ﺁقاي خميني اعلام کرد هيچکس از سوي ايران
به شوراي امنيت نمي رود . اگر ﺁن روز علت
اين تغيير رأي را ندانستيم، طولي نکشيد که دانستيم : او بهيچ رو نمي خواست کسي از
خط ﺁزادي و استقلال، مسئله اي را حل کند
که او ايجاد کرده بود و اعتبار بين المللي بدست ﺁورد . باز او ، همگان را حيرت زده
کرد وقتي بر همگان مسلم کرد : او هر شخصيت موفقي را ولو « پيرو خط امام » مزاحم مي داند و مانع از ﺁن مي شود که کسي در رژيم اعتبار
بدست ﺁورد . حاصل ﺁن رويه که جانشينش پي
گرفته است، به رياست جمهوري رسيدن ﺁقاي احمدي نژاد است . هرگاه مردم
ايران شرائطي را که هيأت نمايندگي ايران ، در دوران سرپرستيم بر وزارت خارجه ،
قبولاند را با چهار شرطي که وزارت خارجه
امريکا تهيه کرد و ﺁقاي خميني بعنوان
شرائط ايران اعلام کرد و به ﺁنها عمل نيز نشد ، مقايسه کنند ، فرق استعدادهاي متکي
به مردم با مستبدهاي بي استعداد متکي به زور را نيک در مي يابند .
* ﺁقاي رجائي بعنوان نخست وزير تحميل شد و برﺁن شد براي شرکت در اجلاس سازمان ملل ، به نيويورک برود . در مقام رئيس
جمهوري با سفر او مخالفت کردم . جمعي ، از جمله ﺁقاي حجتي کرماني ، نيز، نزد ﺁقاي خميني رفتند که ﺁقاي رجائي کسي نيست
که در سازمان ملل اسباب بي ﺁبروئي ايران را فراهم نکند . اما صادر کننده اعلاميه
کذائي ، با سفر او مخالفت نکرد . چرا ؟ زيرا
بي اعتباري بازگشتن ﺁقاي رجائي از سفر ، موجب وابستگي بيشتر او به ﺁقاي خميني مي
شد . او را چه باک بود که ، در بحبوحه جنگ، اين سفر ، بر جهانيان معلوم کرد چه کسي
نخست وزير ايران است و اعتبار انقلاب ايران
بر باد رفت و دولتها را در حمايت از متجاوز بي باک تر کرد ؟
* 54 سال بعد
از حضور هيأت نمايندگي ايران به رياست
مصدق در شوراي امنيت ، شخصي که در يک انتخابات قلابي به رياست جمهوري رسيده ، به
سازمان ملل رفته است . هر اندازه دو هيأت
اول معرف حق و کرامت ملي و معزز بودند و دشمن را نيز ناچار به احترام گزاردن به وطن خويش و خود کردند،
احمدي نژاد کسي است که همگان را به تحقير خود برانگيخته است . از ملت
ايران نمايندگي نداشت اما بعنوان شخص مي توانست رفتاري احترام برانگيز شيوه کند که
نکرد . از هموطني که در امريکا مقيم است ،
شنيدم که بي وقاري او و رفتارش که هيچ درخور نمايندگي از ملتي نبود، مايه سرشکستگي
ايرانيان شد . پاسخ دادم : کوشش بديل مردم سالار در تحريم انتخابات و نيز تشريح تقلبهاي بزرگ – همان کار که مصدق در شوراي
امنيت کرد با ارائه تلگرافهاي محرمانه که دستور هايي بودند بر بيرون ﺁوردن نامهاي ايادي
استبداد پهلوي از صندوق ، بعنوان نماينده مجلس که دليل مهم رد شکايت انگلستان شد
- براي جامعه جهاني، سبب شدند که جهانيان
بدانند استبداد مافياها، همچون استبدادهاي
ديگر، از مردم خود نمايندگي ندارند . بسا مخالفت با اين استبداد وسيع تر است . او
از مافياها نمايندگي داشته است، رفتار او، رفتار نماينده مافياها و رفتار با او،
رفتار با کسي بوده است که نه نماينده مردم که نماينده مافياها است . مايه سرشکستگي
وقتي مي شد که اکثريت بزرگ مردم ايران انتخابات را تحريم نمي کردند و جهانيان انتخابات قلابي را انتخابات واقعي
تصور مي کردند .
مقايسه اين دو
سفر اول و دوم با سفرهاي سوم و چهارم ، در صورت ، سفرهاي هيأتهاي نمايندگي از ايران مي
نمايند . اما در معني، اعضاي دو هيأت اول ، ﺁزادگاني بودند که از مردم ايران نمايندگي
مي کردند . اما هيأتهايي سوم و چهارم ، هرچند در شرائطي بسيار مساعد به سازمان ملل
رفتند ، - بخصوص شرائطي که ، در ﺁن، هيأت اخير که
به رياست صوري احمدي نژاد به نيويورک رفت - ، هرچند حالا حرف امريکا را در شوراي امنيت – چه رسد به مجمع عمومي
سازمان ملل - نيز نمي خرند ، بي کفايتهائي
بودند و هستند که از قدرت استبدادي ضد مردم و ﺁزادي ايرانيان و استقلال کشور نمايندگي
مي کردند و مي کنند . بدين سان، وقتي نه شکلها که محتواها با يکديگر مقايسه مي
شوند، مقايسه واقعي مي گردد و به مردم ايران
مي گويد استبداد تا کجا انحطاط ﺁور است . خطر چه اندازه بزرگ مي شود وقتي کسي در
سازمان ملل حاضر مي شود و بنام مردم ايران سخن مي گويد که نه از اين مردم نمايندگي
و نه حداقل شخصيت لازم را دارد . خطر تا کجا بزرگ مي شود وقتي کسي در سازمان ملل حاضر مي شود که ﺁسان تحريک مي پذيرد، ﺁسان تحريک مي کند و ﺁسان امکان ها
را از ايران مي ستاند و به دشمن مي دهد . بي اطلاع از توافقي که امريکا و چين و
روسيه و کره جنوبي و ژاپن با کره شمالي
کرده اند و بي اعتناء به سودهائي که کره شمالي عايد کرد و زيانهايي که ايران کرده
است و مي کند، رفتاري را در پيش مي گيرد که در نظر هيأتهاي نمايندگي ،
حق را از ﺁن امريکا و اروپا جلوه گر مي سازد.
1 مهر 84 برابربا
23 سپتامبر 2005