ايران : سرخورده از « گلاسنوست اسلامی »
ژان پير پرن
ليبراسيون- پنجشنبه 4 اوت 2005
خانواده و دوستان اکبر گنجی,
روزنامه نگاری که از پنجاه و چهار روز قبل در اعتصاب غذا به سر می برد, به اميد
اين نشستند که محمد خاتمی برای کسی که روزگاری يکی از همراهان نزديکش بود, کاری
خواهد کرد. اما ديروز, رئيس جمهور ايران, مقام خود را بدون بر لب آوردن کلامی در
رابطه با روزنامه نگاری که همسرش نگران آن است که آخرين لحظات زندگيش را می
گذراند, ترک گفت. البته, ده روزی می شود که خاتمی چيزی گفت, اما ... برای انتقاد
از لجبازیِ روزنامه نگار اعتصابی که حاضر نشده اعتصابش را بشکند. رضا معينی, محقق
ايرانی ای که اين پرونده را برای خبرنگاران بدون مرز دنبال می کند, معتقد است «
لااقل می توانست خواهان آزادی گنجی شود. اگر گنجی بميرد, مسئوليتش به عهده ی او
خواهد بود, همانطور که مسئوليت شرايط کنونی اش هم به گردن اوست». رفتار کسی که
زمانی محبوب ميليونها جوان ايرانی بود, بطور در خود حيرت انگيز هم نيست : خاتمی,
طی دو دوره رياست جمهوری اش, آن گاه که قوه ی قضائيه ( در کنترل محافظه کاران )
دوستان روشنفکرش را به زندان می انداخت, هرگز به حمايت از آنها اقدامی نکرد. به
همين ترتيب وقتی هم که قضات يا مجلس وزرايش را خلع می کردند, بازهم اقدامی در حمايت
از آنها از او سر نزد.
نبردی مداوم
امروز, مردی که در اثر شکست های
متوالی در نبرد عليه رقبای محافظه کار, از نظر فيزيکی از پا افتاده, از نظر روحی
افسرده و از نظر سياسی نابود شده, است که قدرت را ترک می گويد. او ماههای اخير را
به افتتاح پالايشگاه ها و سدها گذراند. در ماه می, طی درد دلی استثنايی, از خستگی
و کسالت اش و رضايت از « کاميابی از سالهايی که در محيط دانشگاهی گذرانده» است گفت
؛ محيطی که پس از استعفا از وزارت ارشاد در دولت رفسنجانی, طی سالهايی که رياست
کتابخانه ی ملی را به عهده داشت با آن خو گرفت. اما دانشجويانی که حامی ديرين او
بودند, اين بار احتمالا او را ناديده خواهند گرفت. در دسامبر 2004, موقعی که برای
آخرين بار در دانشگاه تهران حضور يافت, دانشجويان فرياد می زدند : « خاتمی, ننگت
باد ! » « خاتمی, شرمت باد !», در حالی که اينها همان دانشجويانی بودند که در
جريان پيروزیِ انتخاباتی او در سال 1997 و همينطور انتخاب مجددش در سال 2001,
بيشترين هزينه ها را پرداخته بودند. اما آنها هم همچون روزنامه نگاران و وکلا, قرباني
بازداشت ها و محکوميت های يکی پس از ديگری شدند. در حال حاضر عمده ی آنان گمان
دارند که خاتمی از آنها رو گرداند, و حتی به آنها خيانت کرد. در ميان آنان, اگر
اميد و آرزويشان, به قدرت رساندن خاتمی بود, سرخوردگی و نااميدی شان اما, حذف
اصلاح طلبان از رقابت های رياست جمهوری در همان دور اول انتخابات بود. انتخابات 17
ژوئن نه تنها نقطه ی پايانی بر آنچه که نام « گلاسنوست اسلامی » گرفته بود نهاد,
بلکه معطوف به پيروزی اردويی شد که او وعده ی « ناپديد » شدن آن را داده بود, يعنی
گروه افراطيون مخالف اصلاحات.
« بازگشت ناپذير »
هر چند که خاتمی حامل مشروعيتی
غيرقابل ترديد بود, مجلس و مطبوعات را با خود داشت, اما, در مقابل هر گام محافظه
کاران همواره عقب نشست. و زمانی که نهادهای غيرانتخابیِ حفاظتی رژيم تقريبا همه ی
اصلاح طلبان را در جريان انتخابات مجلس قانونگذاری در سال 2004 رد صلاحيت کرده و
اردوی او را به نابودی کشاندند, کوچکترين اعتراضی نکرد. حتی برادرش محمدرضا خاتمی,
دبيرکل حزب اصلی اصلاحات معتقد است که « او می بايست بيش از اينها مقاومت می کرد»
و « قادر به اين کار هم بود ». برنده ی ايرانی جايزه ی صلح نوبل, شيرين عبادی ديروز
در مصاحبه ای با رويتر گفت « خاتمی نتوانست به وعده هايش عمل کند, چرا که از قدرت
قانونی برخوردار نبود. ساختار قدرت در ايران, ميدان عملِ کافی در اختيار رئيس
جمهور نمی گذارد. خاتمی به آزادی بيان و مطبوعات باور داشت ( ...). اما می توانست
جديت بيشتری از خود نشان دهد». پس از اينکه به دفعات متوالی به نظر آمده که خاتمی
استعفا خواهد داد, اما هر بار با عدم پذيرش نقش قهرمان, برای جلوگيری از تضعيف
رژيمی که خود يکی از مهره های آن است از
اين کار خودداری کرده است. در سوم ماه می 2004, او در عين دفاع از اصلاحاتِ جمهوری
اسلامی بمثابه اصلاحاتی « ناگزير و بازگشت ناپذير » شکست اردوی خود را پذيرفت.
اعتدال
خاتمی, تحقير شده, با کمر درد
شديد, و بخصوص منزوی و تنها گمان دارد که تاريخ به او حق خواهد داد. شايد. انکار
ناپذير است که امروز در تهران راحت تر می توان نفس کشيد, که سانسور عقب نشسته و
نسل جوانی, بخصوص عزيز کرده, رفتار و منشی از نظر محافظه کاران نه چندان اسلامی از
خود بروز می دهد. آيا اين تداوم خواهد داشت ؟ از نظر شيرين عبادی که در انخابات
اخير رای نداده است « تغيير رئيس جمهور نمی تواند پايانی بر اصلاحات باشد, مردم
خواهان اصلاحاتند. هيچ کس قادر به توقف آن نيست, اين روند بازگشت ناپذير است». اگر
چه رئيس جمهور جديد, احمدی نژاد بعد از اينکه سالهای طولانی سمبل « خلوص » انقلابی
بوده, امروزه اعتدال را به شدت زير حمله خود قرار می دهد, اما کمتر از اهرم های
واقعی قدرت مجبور به اين کار نيست, اهرم هايی که بدون استثنا در دست محافظه کاران
و افراطيون هستند. وسوسه ی سوء استفاده ی از اين اهرم های قدرت می تواند بسيار
خطرناک باشد, بخصوص که جامعه ی مدنی تازه در ابتدای زبان گشودن است.
برگردان : سيامند