درنگي بر خواسته آقاي اکبر گنجي
دکتر احمد پناهنده
با احترام و احساس همدردي از مقاومت دليرانه آقاي اکبر
گنجي در حاکميت ولايت فقيه ِ جمهوري اسلامي، بايستي بگويم که خواست ايشان را مبني
بر اينکه " خامنه اي بايد برود " را يک درخواست ضعيف ارزيابي مي کنم. زيرا
به نيکي مي دانم که با رفتن خامنه اي مشکلي از معضل مبتلا به جامعه را حل نمي کند.
هر چند با رفتن و يا مُردن او ممکن است بحراني را در درون رژيم ولايت فقيه ايجاد
کند، امّا بايد بدانيم که با رفتن او، فرد ديگري بر مسند قدرت مي نشيند. زيرا
جمهوري اسلامي در تمايتش لانه اي است که چنين جانوران موذي و وحشي را پرورش مي
دهد. آيا گزافه است که بگوئيم، افرادي مثل رفسنجاني، خاتمي، مصباح يزدي، خلخالي،
مشکيني، موسوي اردبيلي، فلاحيان، لاجوردي، احمدي نژاد و...از همين لانه جمهوري
اسلامي بيرون آمده اند؟ به عنوان مثال در بحران ايجاد شده پس از جنگ هشت ساله ايران
و عراق و نوشيدن جام زهر بوسيله ولي فقيه اوّل و سپس دق مرگ شدن او، همگي شاهد بوديم
که چگونه در آن بحران رهبري، آخوندهاي وحوش در دار الخيمه مجلس خبرگان گرد آمدند و
دست سيد علي روضه خوان را بالا بردند و همگي گِرد او حلقه زدند. و چه نابخرادانه
بودند افرادي که در اندر سجاياي شيخ علي قلمفرسائي کردند و اورا در زمرهء اهل شعر
و موسيقي و عرفان به مردم معرفي کردند و حتي اورا پاک و طاهر و در حد معصوم بالا
کشيدند. امّا امروز همان افراد بدون کوچکترين انتقادي به خود بر او يورش مي برند و
اورا آنچه که هست مي نمايانند. ناگفته پيدا است که همه آن افرادي که دل در گرو رژيم
جمهوري اسلامي دارند، نبايد از آنها انتظار داشت که بر عليه جمهوري اسلامي بشورند.
آيا تجربه هشت سال دولت " اصلاحات " خاتمي کافي نيست که تمايزي بين آنها
قائل نباشيم؟ خاتمي خواهان همان " کيان اسلام " است که ديگر آخوندهاي
دانه درشت در حفظ " خيمه عمود نظام " کوشا هستند. در لانه افعي جايي براي
کبوتر نيست که پر َ پرواز در آورد و نويد آزادي بدهد و هر آن کس که پر َ پرواز در
آورد به اپوزيسيون پيوست و خواهان سرنگوني کل رژيم جمهوري اسلامي شد. در حالي که
جايگاه حجاريان ها، سروش ها، ابراهيم يزدي ها و ملي- مذهبي ها در کنار لانه افعي
جمهوري اسلامي است تا پس مانده قربانيان رژيم جمهوري اسلامي را ارتزاق کنند.
امروز آنانيکه از مردم مي خواهند پشت شعار "
خامنه اي بايد برود " حلقه بزنند، دنبال چه استراتژي هستند؟ فرض مي کنيم که
خامنه اي حتي داوطلبانه صحنه را ترک کرد، بعد چي؟ آيا اين خواسته و رسيدن به آن،
انرژي هاي ما را تلف نمي کند؟ چرا به جاي اين شعار از گنجي و مردم نمي خواهيم که
حول آلترناتيو جنبش رفراندم ملي جمع بشوند و شعار رفراندم را فرياد کنند و خواهان
برگزاري رفراندم شوند که کل نظام را برکنار کنند و قانون اساسي نوين و نوع نظام
دلخواه را به رفراندم بگذارند؟
بنابراين با اين توضيحات هر گونه مماشات با اين رژيم،
مقاومت و مبارزه ما را به بيراهه مي کشاند.هر چند مي دانم که براي امثال آقاي اکبر
گنجي که در ايران و زير ساطور جمهوري اسلامي زندگي مي کنند، آسان نيست، حتي شعاري
مثل " خامنه اي بايد برود " را بدهند و مطمئناً چنين توقعي هم نداريم. زيرا
فريادهاي در گلو خفه شده آنها را ما دراين ديار غربت مي توانيم داد بکشيم و به گوش
جهانيان برسانيم. ولي وقتي که انساني مثل گنجي عزم را جزم مي کند و با سرمايه وجودي
اش به مبارزه بر مي خيزد و رژيم ولايت فقيه را در انظار جهاني رسوا مي کند و به
چالش مي طلبد، چنين شعار و خواستي کافي نيست. بلکه ايشان و امثال ايشان مي بايستي
تماميت رژيم جمهوري اسلامي را به چالش بکشند و خواهان به زير کشيده شدن و رفتن کل
جمهوري اسلامي شوند. بر اين پايه است که حول اين خواسته مي شود نيروهاي درون وبيرون
از ايران را متشکل کرد و رژيم را به زانو
در آورد. بويژه اينکه امروز جنبشي تحت نام رفراندم ملي به خواست همگاني تبديل شده
است و آقاي گنجي مي تواند از چنين فرصتي براي تحميل خواسته هايش رژيم جمهوري اسلامي
را وادار به عقب نشيني کند. امروز وقت آن رسيده است ک با رژيم تعيين تکليف شود. زيرا
در شرايطي بسر مي بريم که دنياي آزاد با جنبش دموکراتيک مردم همآواز شده است و
نگاه حمايت آميز از جنبش مردم دارند. بويژه اينکه پس از نهُمين دوره رياست جمهوري
و تحريم گسترده مردم آلترناتيو جنبش رفراندم ملي گردن فرازتر از روز پيش قد
برافراشت و به برجسته ترين نقطه اميد مردم تبديل شده است. بنا براين امروز هر حرکتي
در ايران جا دارد خود را با اين جنبش هماهنگ کند و ثمره مقاومت جانسوز خود را در
به ثمر رساندن جنبش رفراندم درو کند. زيرا مقاومت در برابر رژيم ولايت فقيه احتياج
به آلترناتيو دارد تا در پس به زمين زدن رژيم خلاء حاکميت را پر کند. و امروز صرف
گفتن " خامنه اي بايد برود " آلترناتيوي ايجاد نمي کند و اي چه بسا ممکن
است شوري ايجاد کند امّا چون عمق ندارد به شر تبديل شود و همانطور که در بالا
اشاره شد، رژيم جمهوري اسلامي مجموعه اي از خامنه اي ها تشکيل شده است و رفتن يک
خامنه اي مشکلي را حل نمي کند بلکه بايد کاري کنيم که همه خامنه اي ها بروند و
مطمئن باشيم که اين خواسته با جنبش رفراندم ملي عملي است. زيرا جنبش رفراندم ملي
کل رژيم جمهوري اسلامي را هدف قرار داده است که از پس آن قانون اساسي نوين را تدوين
مي کند و آن را همراه نوع نظام به رفراندم مي گذارد.
آنانيکه امروز براي آقاي اکبر گنجي نامه پراکني مي
کنند و ايشان را با ترفندهاي مختلف به ترک مقاومت فرا مي خوانند بايد بدانند که با
اين عمل خود دسته گل به رژيم جمهوري اسلامي مي دهند و در جهت ابقاي آن تلاش مي
کنند. زيرا نقطه عزيمت آقاي گنجي از روز شروع اعتصاب غذا اين نبوده که در وسط راه مبارزه
را به حريف واگذار کند بلکه خواست او شکست حريف بوده است و طبيعي است کسي که وارد
گود مبارزه مي شود عواقب جاني را پيش بيني مي کند و گرنه مثل همين " اصلاح
طلبان " دروغين نان را به نرخ روز مي خورد. اصلا طلباني که در سر فصل هاي
مختلف همواره پشت مقاومت مردم را خالي کردند و باصطلاح جا خالي دادند. مگر يادمان
زفته است که همين اصلاح طلبان و بعضاً همين نامه نگاران در سرکوبي وحشيانه دانشجويان
در 18 تير ماه 1376 پشت جنبش دموکراتيک را خالي کردند و دانشجويان را عناصر ارازل
و اوباش لقب داند؟ مگر يادمان رفته است که همين افراد در انتخابات رياست جمهوري
اسلامي به عاليجناب رسوا شده توسط اکبر گنجي رأي دادند و آيا اين يک دهن کجي به
اکبر گنجي نبوده است؟ پس چگونه است که امروز اين افراد از گنجي مي خواهند از
مقاومت دست بکشد؟ من مشکوک هستم زيرا هيچگونه حسن نيتّي در آنها نمي بينم بلکه
معتقد هستم که آنها مي خواهند مقاومت آقاي گنجي را بشکنند و بگويند مقاومت در
مقابل ولي فقيه بيهوده است. عملي که خود طي 27 سال انجام مي دهند و بسان چوب زير
بغل رژيم انجام وظيفه مي کنند. زيرا اکثريت اين نامه نگاران تا ديروز با شناسنامه
در حوزه رأي گيري حاضر بودند که به يکي از اوباشان دست چين شده رژيم رأي بدهند در
حالي که آقاي گنجي انتخابات را تحريم کرده بود. آخر چطور ممکن است کساني که ابقاي
رژيم، از آرزوهاي محوري شان است با حسن نيت نسبت به آقاي گنجي التفات داشته باشند،
در حالي که آقاي گنجي معتقد است که " خامنه اي بايد برود " و مطمئناً با
اين خواسته مي خواهد دين از سياست جدا شود؟ امروز عمده کردن اين موضوع سبب مي شود
که موضوعات ديگر تحت الشعاع قرار بگيرند و فضاي تنفسي براي رژيم ايجاد کند. فراموش
نکنيم که همين روزها جانوري بر سرير رياست جمهوري جلوس مي کند که پرونده آدم کُشي
و ترور و تير خلاص زدن در انبان دارد و نگاه جهانيان متوجه اين موضوع است و لحن
گفتاري و نوشتاري آنها نسبت به رژيم تندتر و شفاف تر شده است.
در حالي که افکار جهاني متوجه اين موضوع است و رژيم
را در رابطه با مسئله اتمي، حقوق بشر، صلح خاورميانه و ترويسم منطقه اي و بين المللي
به چالش کشيده است، اپوزيسيون بويژه بخش اصلاح طلبي اش از قماش جمهوري خواهي سوراخ
دعا را گم کردند و افکار داخلي و بين المللي را منحرف مي کنند و تمامي مبارزه
خودشان را حول نامه پراکني کوک کرده اند. البته بايد صداي دادخواهي گنجي ها را به
گوش جهانيان رسانيد ولي اين موضوع تمامي مشکلات مبتلا به ايران نيست بلکه يکي از
مشکلات است. با آزاد شدن گنجي رژيم سرنگون نمي شود، هرچند براي آزادي تمامي زندانيان
سياسي بايد تلاش کرد. امّا با سرنگون کردن جمهوري اسلامي، ايران آزاد مي شود که ديگر
گنجي ها مجبور نيستند به خاطر عقيده شان به بند کشيده شوند.
تاريخ خونبار و خونچکان جمهوري اسلامي طي اين 27 سال
نشان داده است که تمامي جناع بنديهاي داخل رژيم دل در گرو همين نظام ولايت فقيه
دارند و اگر هم اينجا و آنجا مرتکب حرکتي مي شوند اولاً براي سوپاب اطمينان جهت سد
کردن طغيان مردم عليه کل رژيم جمهوري اسلامي است دومّاً براي گرفتن سهم بيشتري در
قدرت هستند. صحت اين گفتار تجربه هشت سال دولت " اصلاح طلبي " خاتمي است
که سبب شدند هر گونه حرکت رهايي بخش مردم را خفه کنند. نمونه اش حرکت اعتراضي 18 تير
1376 است که همين اصلاح طلبان در داخل و خارج در کنار اوباشان هار جمهوري اسلامي
براي حفظ " کيان نظام " آن را سرکوب کردند. از افرادي که ديروز پرچمدار
انقلاب فرهنگي بودند و مي خواستند دانشکاه را از عناصر " طاغوت " پاکسازي
کنند و حوزه را با دانشکاه ادغام کنند، چه انتظاري است که از روي دلسوزي براي اکبر
گنجي نامه پراکني کنند؟ پر واضح است که نامه پراکني اينگونه افراد و وادار کردن
گنجي بر ترک مقاومت فقط براي جلو گيري از سقوط رژيم جمهوري اسلامي است. بويژه اينکه
امروز در مقابل رژيم جنبشي قد برافراشته است که مي تواند تمامي نارضايتي هاي مردم
را حول رهبري واحد جنبش رفراندم ملي گره بزند.
امروز کردستان در آتش و خون مي سوزد و هموطنان
کردمان حماسه مي آفرينند و تماميت رژيم جمهوري اسلامي را به مبارزه طلبيدند. آيا
جاي آن نيست که افکارها را متوجه حرکت دلاودانه کردستان کنيم و سراسر ايران را به
عرصه جنگ با رژيم بکشانيم؟ مطمئن هستم که مبارزه نا فرماني مدني شروع شده است و رژيم
با تمامي جناح بنديهايش کمر به نابودي مقاومت مردم در سراسر ايران گرفته است. بر
ما است که در اين روزهاي سرنوشت ساز اختلافات درون جنبش را کنار بگذاريم و در يک
صف متحد در برابر رژيم جمهوري اسلامي به خط شويم و صداي دادخواهي ملت سرفراز ايران
را در گوش جهانيان آواز دهيم. و مطمئن باشيم که اختلافات درون جنبش در يک شرايط
دموکراتيک قابل بررسي و حل است. پس بکوشيم ابتدا مانع شرايط دموکراتيک را بر داريم
که همانا رژيم جمهوري اسلامي در تماميتش است و براي به ثمر رسيدن اين خواسته جنبش
رفراندم ملي را تقويت کنيم که خواست همه ايرانيان در آن متمرکز شده است.
به اميد آن روز و روز رهايي ملت با فرهنگ ايران
دکتر احمد پناهنده 4 اوت 2005 برابر با 13 امرداد 1384
a_panahan@yahoo.de