يکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۴ - ۷ اوت ۲۰۰۵

عليرضا رجايي درگفت‌وگوباايسنا:

مشكل احزاب درمنشاء شكل گيري آنها نهفته است

  • ما در شرايط فعلي حزبي با استانداردهاي معمول ندرايم، كمااينكه خيلي از نهاد‌هاي مدرن مثل دولت و مجلس هم به معناي واقعي كلمه نداريم. آنچه ما از آن به حزب تعبير مي‌كنيم در شرايط غيرمتعارف، جنبشي و استثنايي تشكيل مي‌شود و وقتي آن شرايط استثنايي افول مي‌كند و يا از يك وضع به وضع ديگر گذر مي‌كنيم احزابي كه در شرايط خاص شكل گرفته‌اند رو به افول مي‌گذارند و بعد از مدتي چون در مباني و منشاء تكوين خود، دچار مشكل هستند رفته رفته به محاق رفته و تعطيل مي‌شوند.

 

خبرگزاري دانشجويان ايران

در جريان انتخابات رياست‌جمهوري و پس از آن و در يك فضاي كاملا سياسي، بحث شكل‌گيري احزاب جديد از سوي برخي از افراد شاخص مطرح شد.

هر چند اين امر را مي‌توان در جهت تقويت جامعه مدني مثبت ارزيابي كرد اما نگاهي تاريخي به احزاب شكل گرفته در ايران حاكي از عدم موفقيت آنهاست.

خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به اين منظور و با هدف بررسي پيامد‌ها و چالشهاي پيش روي احزاب جديد گفت‌و‌گويي را با دكتر عليرضا رجايي، فعال سياسي، ترتيب داده است.

 

عليرضا رجايي در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا، درباره علت وجود نگرش حذفي در بين احزاب در ايران و ناپايداري آنها مي‌گويد: قبل از ورود به بحث ناپايداري احزاب بايد در مورد نحوه تكوين آنها صحبت كنيم. نويسندگان و صاحبنظران در موارد مختلف اصطلاحاتي وضع مي‌كنند مثلاً در مورد مشروطه اصطلاح «شبه‌مدرن» را به كار مي‌برند و يا درباره دولت خاتمي از اصطلاح «شبه دموكرات» استفاده مي‌كنند. به عقيده بنده درباره احزاب در ايران هم مي‌توان لفظ «شبه احزاب» را به كار برد. معمولاً احزابي كه در ايران شكل مي‌گيرند منظرهاي فكري و روشنفكرانه دارند و پايه‌هاي خود را بر روي وحدت اجماعي و مفاهيم فكري مي‌گذارند و خيلي با مفاصل و سلول‌هاي جامعه‌ گره نمي‌خورند. در تاريخ ما شايد بارزترين تجربه به معناي واقعي حزبي فقط حزب توده باشد كه به عنوان يك حزب پايگاه‌هاي اجتماعي مشخص را تعريف و از اين طريق جذب نيرو كرد. حزب توده از اين لحاظ كه فعاليت‌هاي سنديكاها را گسترش داد و از اين طريق جذب نيرو كرد و خود را سردمدار فعاليتهاي روشنفكرانه قلمداد كرد.

وي ادامه مي‌دهد: بيشتر مشكل ما در تكوين احزاب است و بي‌ثباتي آنها در منشاء شكل‌گيري آنها نهفته است. ما در شرايط فعلي حزبي با استانداردهاي معمول ندرايم، كمااينكه خيلي از نهاد‌هاي مدرن مثل دولت و مجلس هم به معناي واقعي كلمه نداريم. آنچه ما از آن به حزب تعبير مي‌كنيم در شرايط غيرمتعارف، جنبشي و استثنايي تشكيل مي‌شود و وقتي آن شرايط استثنايي افول مي‌كند و يا از يك وضع به وضع ديگر گذر مي‌كنيم احزابي كه در شرايط خاص شكل گرفته‌اند رو به افول مي‌گذارند و بعد از مدتي چون در مباني و منشاء تكوين خود، دچار مشكل هستند رفته رفته به محاق رفته و تعطيل مي‌شوند.

 

رجايي درباره ديگر مشكلات فراوري احزاب در ايران اظهار مي‌دارد: مشكل احزاب در ايران اين است كه مجمعي از نخبگان قدرت و نخبگان فكري هستند و اين جمع نمي‌تواند صرفاً براساس نقطه عزيمت‌هاي مشترك كار حزبي كند. احزاب مي‌توانند به يك پروژه و موسسه تحقيقاتي فكري تبديل شوند و نهاد‌هاي متناسب با خود را شكل دهند ولي در ايران حتي در اين حد هم نبوده است. بضاعت كار فكري يعني اينكه شما يك نهاد بوروكراتيك و سياسي باشيد كه بتوانيد در سرتاسر يك سرزمين پيچيده و متنوع فعاليت كنيد كه هم كارفيزيكي و هم كار تشكيلاتي مي‌طلبد كه هيچ كدام از جريانهاي موجود در ايران اين ويژگي‌ را ندارند. به همين دليل با افول شرايطي كه احزاب در آن شكل گرفته‌اند، بلاموضوع مي‌شوند و تاثيرگذاري خود را از دست مي‌دهند.

 

اين فعال سياسي در مورد شكل گيري احزاب جديد و چالش‌هاي پيش روي آنها معتقد است: در جريان‌هاي سياسي دو صف‌بندي اساسي داريم، يكي احزاب و جريان‌هاي سياسي حامي دموكراسي و دموكرات و ديگري جريان ضد دموكراتيك. البته اين تقسيم بندي نظر شخصي من است و تلقي جريان‌هاي غيردموكرات از خودشان اين طور نيست . آنها سعي دارند خودشان را دموكرات جلوه دهند. هرچند بعد از انتخابات اخير عده‌اي گفتند مضمون دموكراسي در ايران نمي‌تواند به اندازه كافي قدرت بسيج داشته باشد و مشخصاً مفهوم عدالت به علت مشكلات اقتصادي در جامعه و تبعيض فراون در ايران عنصر اساسي است. ولي من اعتقاد دارم صف‌بندي اصلي بين احزاب دموكرات و غير دموكرات و همان بحث دموكراسي است. البته در اين بين يك حوزه خاكستري كه همان تركيب اين دو جريان كلي است وجود دارد، ولي در حالت كلي طبق نمونه ايده‌آل وهمان صف احزاب دموكرات و غيردموكرات اصل است. بعد از انتخابات نيز شاهد بوديم كه اين صف‌بندي مشخص‌تر شد و جريانهاي ميانه، مواضع شفاف‌تري به سوي طيف‌هاي اصلي خود گرفتند.

 

رجايي با اين نظر كه جامعه مدني در حال قوي‌تر شدن از دولت است موافق نيست و مي‌گويد:‌ با اين‌كه طي اين هشت سال زمينه‌هاي قوي‌ترشدن جامعه مدني ايجاد شد، موافقم، ولي با اين‌كه جامعه مدني قوي‌تر از دولت است موافق نيستم و ترجيح مي‌دهم با توجه به ادبيات خود نسبي‌تر صحبت كنم. شواهد نشانگر نيرومند‌تر شدن جامعه مدني است ولي جامعه مدني قوي‌تر از دولت و حكومت نيست. با توجه به اتفاقاتي كه در حال رخ دادن است و با توجه به ريزش نسل اول و دوم نيرو‌هاي فعال انقلاب به سوي جامعه مدني اگر جواب اين سوال كه آيا مي‌شود اينطور استنباط كرد كه رفته رفته توازن بين جامعه مدني و دولت به نفع جامعه مدني به هم بخورد، مثبت باشد، بنده بر حسب اطلاعات موجود چنين تغيير موزانه‌اي را نمي‌بينم و فكر مي‌كنم تا اطلاع ثانوي اين توازن قوا به نفع حكومت خواهد بود.

 

وي نحوه صف بندي جامعه مدني و دولت را در آينده به اين صورت توصيف مي‌كند: بعد از اين، دولت به عنوان يك كل سعي خواهد كرد مواضع از دست‌رفته قبلي را از جامعه مدني پس بگيرد و اين باعث نگراني است. بعضي از نيرو‌هاي دموكرات با خوش‌بيني معتقدند اين پروژه در چارچوب دولت جديد وجود ندارد.

 

به نظر من اين امر خوش‌خيالي است. دولت مثل آب جاري است كه هر جا بتواند نفوذ مي‌كند و اگر اختلال و شكافي در جامعه مدني پيدا شود، سريعاً آن را پر مي‌كند. با توجه به اين‌كه دستاورد‌هاي مدني هشت سال اخير بسيار نوپاست فكر مي‌كنم دولت مي‌تواند جامعه مدني را به راحتي از آن خود كند.

 

اما ين‌كه چقدر مي‌تواند در اين كار موفق شود به چالش پيش رو برمي‌گردد. ولي در هر حال تصور مي‌كنم بعضي از مواضع را بسيار زودتر تصرف كند.

 

اين فعال سياسي در ادامه گفت‌و‌گويش با ايسنا خاستگاه‌هاي احزاب جديد را حاصل چالش قدرت در سطح سياسي مي‌داند و تصريح مي‌كند: گروه‌هايي كه در اين چالش شكست خورده‌اند ولو ناحق و مواضع خود را در ساختار سياسي از دست رفته مي‌بينند به نظرشان مي‌رسد كه رويه‌هاي گذشته نمي‌تواند وافي به مقصود باشد و بايد از روش‌هاي جديد‌تر استفاده كنند. اين روش‌هاي جديد‌تر به معني اين است كه اين طيف‌ها در گذشته از ابزارهايي كه در ساخت قدرت وجود داشت مي‌توانستند بهره بگيرند و تلاش مي‌كردند موازنه قدرت را به نفع خود تغيير دهند، اما اين گروه‌ها با شكست در انتخابات اخير و هم‌چنين شكست در انتخابات مجلس هفتم و شوراي شهر اين اهرم‌ها را از دست رفته مي‌بينند و چاره‌اي جز حركت به سمت جامعه مدني نمي‌بينند تا از اين طريق بتوانند از ابزارهاي جامعه مدني بهره گرفته و مجدداً توازن قوا را به نفع خود تعديل كنند؛ تعديل هم به اين معناست كه ابزارهاي جامعه مدني را به‌دست آوردند.

 

وي تاكيد مي‌كند: واژه‌هاي شكست‌خوردن و به‌دست آوردن ابزار قدرت داراي بار منفي نيستند و هميشه در بحث چالش قدرت به كار مي‌روند. در ميان گروه‌هاي مسلط در ايران پس از انقلاب همواره مبارزه‌اي را شاهد بوده‌ايم تا هر كدام بتوانند به طبقه حاكم تبديل شوند. گروه‌هاي شكل گرفته در طول دهه‌هاي 60 و 70 در جريان دهه 80 رو به صعف گذاردند و مجبور شدند براي اعاده مواضع قبلي خود حاميانشان را از بين طبقه متوسط جذب كنند و در عين حال اگر توانستند از طبقه متوسط هم پلي به طبقات پايين بزنند، زيرا فعاليتهاي سياسي در ايران كاملاً با مرزبندي طبقاتي مشخص شكل نگرفته است.

 

رجايي، خروج كروبي از مجمع روحانيون مبارز و تشكيل حزب از سوي وي را اين‌طور تحليل مي‌كند: با توجه به اتفاقي كه براي كروبي در انتخابات افتاد، چون پيش‌بيني‌ها نسبت به موفقيت ايشان مثبت نبود، جريان‌ها و گروه‌هايي كه وي فكر مي‌كرد از حمايت انها برخوردار است حمايت جدي از وي نكردند. اما شخص ايشان بر اين تصور بودند كه مي‌توانند حتي در يك انتخابات فشرده راي بالايي بياورند و اگر نظرشان را در مورد شمارش آرا در انتخابات درست بدانيم معناي آن، اين خواهد بود كه امروز كروبي بايد رييس‌جمهور باشد. لذا وقتي با وجود پتانسيل‌ لازم از حمايت‌هاي كافي برخوردار نشدند به اين نتيجه رسيدند كه رويه ديگري در پيش بگيرند. از طرف ديگر وي به اين نتيجه رسيد كه اهر‌م‌هاي نظام سياسي براي پاسداري از آراي مردم و شكل دادن يك رقابت سالم و منصفانه قابل اتكا نيست و ضعيف است. در هر حال براي فردي با اين سن و سال اين همه انگيزه و شجاعت قابل تحسين است و تصميمات ايشان مثل استعفا از مجمع روحانيون و مجمع تشخيص مصلحت نظام شجاعانه بود، هر چند ما با مواضع ايشان اختلافي داشته‌ايم اما فكر نمي‌كنم چه مخالفان و چه موافقان كسي اظهارات ايشان را موثق نداند.

 

وي در خصوص شكل‌گيري يك حزب فراگير از سوي هاشمي و حاميانش معتقد است: شكل گيري يك جبهه فراگير غير ممكن نيست و اين همان نقطه عزيمت كروبي هم هست. اتفاقات اخير كه در سطح نظام سياسي و در بين طبقات مسلط رخ داد، نشان داد ما نسبت به فعاليت حزبي ضعيف هستيم و با هر نگاهي كه به دموكراتيزاسيون داريم بايد به اين سمت حركت كنيم. با توجه به شرايط جامعه ما يك حزب وقتي مي‌تواند موفق شود كه از گروه‌هاي مختلف شكل گرفته باشد و در اين جبهه وزن افراد از گروه‌ها بيشتر خواهد بود.

 

در هر حال احتمال موفقيت براي تمام احزاب جديد در جهت دموكراتيزه كردن جامعه وجود دارد، به شرطي كه بين آنها تشتت و تفرق پيش نيايد. از انجا كه كشور ما همچنان با چالشهاي عميق اجتماعي و سياسي در جهت رسيدن به دموكراسي مواجه است حركتهاي جبهه‌اي و تشكيل جبهه‌اي از احزاب مي‌تواند مفيد باشد و من اين امر را تحسين مي‌كنم.

 

رجايي درباره‌ي نقطه افتراق و تفكيك احزاب جديد مي‌گويد:‌ نقطه افتراق احزاب در حال شكل گيري به نحوه پيدايش آنها و زمينه ايجادشان باز مي‌گردد. مثلا جبهه دموكراسي و حقوق بشر هميشه خواهان دگرگوني عميق‌تري در سطح سياسي جامعه بوده اند و مايلند حركات اصلاحي راديكالتر صورت گيرد. اما كساني كه طراف هاشمي هستند و لفظ اعتدال را به كار مي‌برند مايلند حركت به سوي دموكراسي معتدل‌تر باشد. حزب كروبي هم در حد فاصل اين دو ديدگاه قرار دارد. نقطه اشتراك اين گروه‌ها و احزاب هم اين است كه همگي بر جبهه به جاي حزب تاكيد مي‌كنند. در اين زمينه بايد به شخص خاتمي هم اشاره كرد كه هر چند گروه‌هاي راديكال به نحوه رفتار سياسي ايشان ايراد و انقاد داشته‌اند ولي وي معتقد بود اصلاحات بايد به تدريج صورت گيرد و سرعت حركت بايد تنظيم شود.

 

وي پيش‌بيني آينده احزاب در حال شكل‌گيري را سخت مي‌داند و معتقد است: دولت مستقر بخشي از توان خويش را صرف تصرف بخشي از مواضع از دست رفته طي ساليان اخير خواهد كرد و قسمتي از اين مواضع را بازپس خواهد گرفت. طي اين سالها برخي نهاد‌هاي مهم مثل وزارت ارشاد، كشور و اطلاعات از دست آنها خارج شده و در اختيار اصلاح‌طلبان قرار گرفته بود. گرايشي نيز به سمت ايجاد احزاب خارج از حكومت به‌وجود آمده بود. از اين رو حكومت سعي خواهد كرد به شدت اين نهاد‌ها و مواضع را از جامعه مدني باز پس گيرد. متاسفانه برآيند نيرو‌هاي حاضر در جامعه، چه نيرو‌هاي حاشيه‌نشين چه نيرو‌هاي مركزنشين و حتي احزاب جديد به نظر نمي‌آيد توان قابل ملاحظه‌اي براي مقابله با دولت داشته باشند. به اين دليل كه اينها هيچ رسانه مرجع، نهاد و حزب سياسي نيرو‌مندي كه كار فكري و تشكيلاتي بكند ندارند و در ضمن با بي‌اعتمادي عمومي نيز مواجه هستند.

 

رجايي در پايان گفت‌وگو با ايسنا مي‌گويد: فكر مي‌كنم تحول اجتماعي- سياسي در ايران به سمت دموكراتيزه كردن استخوان بندي جامعه ايران پيش مي‌رود ولي در مورد ظرفيت‌هاي حركت به اين سمت به‌راحتي نمي‌توان سخن گفت.

 

انتهاي پيام