مقاومت گنجي در برابر
سلطانيسم ولايت فقيه، وقاحت خاتمي و...
ايرج شكري
وضعيت اكبر گنجي اكنون نمونه ويژه يي
است از نقض حقوق شهروندان در جمهوري اسلامي و خود او به مظهر و نمادي از مقاومت يك انسان، يك شهروند، در برابر
جباريت قدرتي مهيب تبديل شده است. قدرتي
مهيب و درنده خو كه سبعيّت و بير رحمي آن نه فقط در اعدامهاي گسترده دگرانديشان در
آغاز دهه 60 و قتلهاي زنجيره يي دوره رياست خمهوري «عاليجناب سرخپوش»، بر همگان
روشن شده است، بلكه با نابودي يا با له كردن خادماني كه تاريخ مصرفشان گذشته بود و
مي توانسنتد به خاطر اطلاعاتشان دردسر آفرين باشند به نمايش در آمده است. واجبي
خوراندن به سعيد امامي كه سرپرست پروژه «قتل عام درماني» بود، ورفتار رذيلانه
بازجويان وزارت اطلاعات با همسر او نمونه هايي از اين نوع سبعيت هستند. اكبر گنجي
از طرف ديگر نمونه بسيار برجستهً يك مدافع آزادي بيان و مدافع حرمت حرفه روزنامه
نگاري و يك ژورناليست شجاع و با صداقت شده است كه
تنها و بي هيچ پشتباني و با آگاهي به خطراتي كه بر سر راهش بود، در اين راه
گام گذاشت. وي ديدگاه خود را از اهميت نقش و مسئوليت روزنامه نگار در روشن كردن
«اتاق تاريك سياست» را در مقاله «بازي با مرگ» كه در روزنامه صبح آزادگان19 دي ماه
1378 چاپ شد، شرح داده است. اكبر گنجي به
خاطر شركت در كنفرانش برلن در سال 79 به زندان محكوم شد. كنفرانسي كه در آن او
كاري جز بيان نظراتش از نكرده بود. گنجي اخيرا بارها تاكيد كرده خواهان تغيير
مسالمت آميز رژيم و كنار كنار گذاشتن قانون اساسي ولايت فقيه است. گنجي نه موضعي نظير مواضع حسين خميني بعد از خارج
شدنش از ايران گرفته است- كه در مصاحبه ها و اظهاراتش هم در محافل امركايي وهم با راديوهاي فارسي زبان بصراحت خواهان
براندازي رژيم حتي با كمك آمريكا، شد- و
نه حرفهايي مثل پسر محسن رضايي كه به آمريكا پناهنده شد و در خارج و از طريق
راديوههاي فارسي وعده سرنگوني رژيم را مي داد، زده است. پسر رضايي آزادانه به
ايران مي رود و باز مي گردد. شينده نشد كه اين دو توسط دستگاه قضايي رژيم تخت تعقيب قرار گرفته باشند. اما گنجي به بيش
از 5 سال زندان محكوم شد. اگر نام گنجي به عنوان يكي از نارضيان رژيم، آوازه و
طنين يافته، به خاطر اين نيست كه يك مقام و نظريه پرداز سابق رژيم بوده و حالا به
منتقدان ناراضيان پيوسته است، ديگراني بلند پايه تر از گنجي هم در حاكميت، به جمع نارضيان پيوستند. بعد از
منتظري كه قرار بود جانشين خميني بشود و به خاطر انتقاداتش از عملكرد دستگاه
اطلاعاتي و قتل عام زندانيان سياسي تصفيه
شد، مي توان به عبدالله نوري وزير كشور اسبق اشاره كرد. نوري هم در دادگاه از
ديدگاههاي انتقادي خودش دفاع كرد و به زندان محكوم شد و از خامنه اي تقاضاي عفو
نكرد. همچنين، صرف اهل انديشه و قلم بودن او در جمع منتقدان و ناراضيان رژيم سبب
بلند آوازگي او نشد. در اين عرصه نيز كساني چون عبدالكريم سروش و يا عباس عبدي هم
بودند كه نام آن ها به عنوان نارضايان و منتقدان داخل كشور، در خارج از كشور نيز
براي محافل سياسي خارجي نام هاي شناخته شده يي هستند. گنجي به خاطر مقالاتي كه در
روزنامه هاي مختلف در دوره اول رياست جمهوري خاتمي نوشت و در آنها عملكرد رفسنجاني
و وزارت اطلاعات دوران زياست جمهوري او و قتلهاي زنجيره يي را مورد نقد و موشكافي قرار
داد و با پذيرش خطر، تلاش كرد «نوري به تاريكخانه اشباح» بتاباند و پرده از چهره
عاملان و طراحان اصلي قتلها زنجيره يي بردارد، و با تاكيدش بر حق دگرانديشان، بلند
آوازه شد. مقالات و مصاحبه هاي او كه بعدا
به صورت دو مجموعه و در كتابهايي با عنوان «عاليجناب سرخپوش» و«تاريكخانه اشباح»،
منتشر شد، با استقبال بسيار از طرف كتابخوانان و علاقمندان به مسائل سياسي و
اجتماعي ايران رو به روشد. نسخه يي از عاليجناب سرخپوس كه من دارم، چاپ نوزدهم
است. چاپهاي پنجم تا نهم اين كتاب در ده هزار نسخه و بقيه در 5 هزار چاپ شده است.از
تاريكخانه اشباح چاپ پانزدهمش را دارم كه در پنج هزار نسخه چاپ شده است. در زمان
نگارش اين سطور، گنجي پنجاه و نهمين روز اعتصاب غذا را پشت سر گذاشته و در وضع
خطرناكي به لحاظ جسمي قرار دارد. حمايت از او كه به خاطر انتقادش از عملكرد رژيم،
به ويژه خود كامگي رهبر، دوهزار روز در
زندان بسر برده و اكنون جانش به
خاطر اعتصاب غذاي طولاني در خطر است، دفاع از مبارزه يك شهروند ايراني و يك
روزنامه نگار متعهد، براي جمهوريت و دموكراسي است. مي توان با نظرات و روش
پيشنهادي او در مانيفست جمهوريخواهي، در تمايتش مخالف بود، اما اين مسأله در دفاع
از جدال او با نظام «سلطاني» ولايت فقيه، كه از طريق اعتصاب غذا و با كاهيدن جانش
و احتمال فرورفتنش به كام مرگ همراه است، نبايد مورد ملاحظه قرار بگيرد، هم چنان
كه مسئوليت گذشته اش به عنوان كارگزار جمهوري اسلامي. چرا كه اكنون او به صراحت خواهان
برچيده شدن نظام ولايت فقيه است كه بار ها در جمله «آقاي خامنه اي بايد برود» كه
اشاره دارد به گفته خميني كمي قبل از سرنگوني رژيم شاه ( شاه بايد برود)، تكرار
كرده است.
خاتمي در كنار رهبر
خاتمي در اجتماعي كه تحت عنوان« سلام خاتمي» يكشنبه شب 9
تيرماه در وزارت كشور برگزار شده بود، و
به گرارش رسانه هاي خبري رژيم تجمعي بود براي «تجليل از خاتمي» كه نمايندگان «نهاد
هاي فرهنگي و علمي و نهاد هاي مدني و اجتماعي اهل فرهنگ و انديشه و هنر» در آن
شركت داشتند، در پاسخ به سؤال يكي از حاضران كه پرسيد براي گنجي چكار مي كنيد،
گفت«هيچي»، و افرود «بيشتر مشكلات از ناحيه خود اين آقا است»، اين مراسم چند روزي
بعد از پاسخ گنجي به نامه عبدالكريم سروش، كه در آن به صراحت روش مستبدانه و
سركوبگرانه خامنه اي و مسئوليت وي را در قتلهاي زنجيره يي و تعطيلي مطبوعات و ساير
بي عدالتيها، ياد آور شده و چند بار تكرار كرده بود خامنه اي بايد برود، برگزار
شد. خاتمي حتي در پايان دوران رياست جمهوريش، يكبار ديگر نشان داد كه اگر در برابر
انتخاب بين چشم پوشي بر ظلم و اجحاف عليه شهروندان و دفاع از «كيان» ولي فقيه،
دريك سو و دفاع از مظلوم و ايستادان در برابر ظلم و اجحاف حمايت يا اعمال شده توسط
ولي فقيه در سوي ديگر قرار بگيرد،«همبستگي صنفي- عقيدتي» را بدون كمترين ترديد و
تزلزل رعايت مي كند و اولي را انتخاب مي
كند. در كنار ظالم مي ايستد و به مظلوم تشر مي زند. حتي انتقادات برحق گنجي در
نامه به سروش كه در چهل و سومين روز اعتصاب غذايش (روز اول مرداد) نوشته بود، و
قبل از آن در پاسخ به نامه منتظري بر آنها تاكيد كرده بود هيچ تاثير بر خاتمي نداشت. خاتمي در مرگ فردي چون سيّد
اسدالله لاجوردي جلاد مي تواند سوگوار باشد و از او تجليل كند كه در كشتار مخالفان
و منتقدان رژيم خستگي نمي شناخت، از اكبر گنجي كه بر حق دگر انديشان تاكيد مي كند
و خواهان برچيده شدن بساط استبدا سلطاني رهبر است، با اين كه به روش مسالمت آميز تاكيد دارد، مرزبندي مي كند و
او را مقصر مي شناسد.
بد رفتاري عمله ظلم نظام اسلامي با
گنجي تنها روي شخص او متمركز نيست. مزدوران اطلاعاتي رژيم در بيمارستان با آزار و
اذيت او در برابر همسرش به تحقير و آزار خانواده او هم مبادرت مي كنند.خانم معصومه
شفيعي همسرگنجي در مصاحبه با راديو فردا در دوشنبه شب(10 تير ماه) وقتي ماجراي
رفتار آزار دهنده ماموران اطلاعاتي رژيم در بيمارستان را بازگو مي كرد، از بي
پناهي در برابر اين ظلم نتوانست از گريستن خودداري كند (احتمالا خبر موضع گيري
خاتمي بر عليه گنجي را هم شنيده بود) و گفت كه از روز چهار شنبه در برابر دفتر
سازمان ملل تحصن خواهد كرد و از همه انسانهاي با وجدان خواست كه از او حمايت كنند
و از تلخكامي و درد، كساني را كه سبب چنين
رنج بزرگي براي همسر و فرزندان و خود او شده اند، نفرين كرد. او در حالي كه بانيان
ظلم را كه در مسلمانيشان شكي نداشت، به فكر كردن به شب اول قبر و حاضر شدن نكير و
منكر توجه مي داد و مي گفت اگر در آن دنيا قرار باشد آنها به بهشت بروند، او
نخواهد گذاشت و گفت با اين كه اهل نفرين كردن نيست اما به خاطر آرامش دروني خودش
مسببان اين وضع را نفرين مي كند و از خشم و درد از خدا خواست كه همه آنها را به
«زمين گرم بزند». بي گمان بسياري از ايرانيان كه آن مصاحبه را شنيده اند، همراه با
گريه هاي اين زن مظلوم گريسته اند. فكر مي كنم خوب است اين نكته را به اين زن
دردمند، و مظلوماني كه اعتقاداتي چون او دارند، ياد آوري شود كه بهتر است آرزوي
برپا كردن جهنمي در اين دنيا براي ظالمان را داشته باشد چون تجربه اين ربع قرن
گذشته نشان مي دهد كه «خداوند تبارك و تعالي» كه «مّد بر ليل و نهار » است و صفت «
درهم كوبنده ستمگران» هم به او داده اند، چندان توجهي به اين مسائل ندارد. حافظ
بزرگ فرموده است:« آسمان كشتي ارباب هنر مي شكند/ تكيه آن به كه بر اين بحر معلق
نكينم»، خيام هم نا اميدي خود را از خدا چنين بيان كرده است« گر بر فلكم دست بدي
چون يزدان/ برداشتمي من اين فلك را ز
ميان/ وز نو فلك دگر چنان ساختمي/ كآزاده به كام خود رسيدي آسان». توصثه مي كنم
اگر ايشان فيلم «تنگسير» ساخته امير نادري را نديده اند، ببيند و اگر قبلا ديده
اند، حالا در شرايط كنوني دوباره ببيند.
در آن فيلم «زار محمد» كه مورد ظلم و اجحاف قرار گرفته بود، سر انجام بر خلاف آن
كه همه به او توصيه مي كردند كه تنبيه ظالم را- كه آخوندي بود- حواله كند به خدا و
به ابوالفضل، گفت «خودم مگه چه مه» رفت تفنگ را برداشت و آخوند ظالم را به سزاي
اعمالش رساند، به خاطر همين مردم او را«شير مخمد» ناميدند. براي آرامش دروني ديدن
اين فيلم الان خيلي خوب است، لا اقل براي دقايقي هم شده آدم را در روياي اجراي
عدالت در مورد جباران عمامه بسر، فرو مي برد و آرام مي كند. نفريني كه خانم شيفيعي كرد از طرفي خود گواه آن
است كه تاكيد هاي آقاي گنجي در اجتناب از بكار گرفنن خشونت و انتخاب روشهاي مسالمت
آميز، چندان با خواست «بخش محذوف» و مظلوم جامعه همخواني ندارد، چرا كه آن نفرين،
بيان خواست و آرزويي بود كه نفرين كننده شخصا امكان تحقق بخشيدن آن را ندارد، اگر
داشت كه دردمندانه نمي گريست و دنبال فرياد رس نبود، خودش حق امثال سعيد مرتضوي و
خامنه اي را كف دستشان مي گذاشت.
پروژه قتل قاضي
در اين گير و دار، يك روز بعد از
مصاحبه خانم معصومه شفيعي و روز قبل از تحصني كه قرار بود در برابر دفتر
سازمان ملل در تهران برگزار شود،
ناگهان يكي از كارگزاران دستگاه ظلم و سركوب، كه مدتي در «دادستاني انقلاب» كار مي
كرده و قاضي پرونده مربوط به كنفرانس برلن گنجي بوده است، به ضرب گلوله از پاي در
مي آيد و «به زمين گرم» مي خورد. بنا بر آن چه در اخبار اوليه مربوط به اين رويداد كه از سوي مقامات رژيم
منتشر شد، ضارب دو گلوله به سر مقتول شليك كرده و بعدا سوار ترك موتوري شده كه
دورتر در انتظارش بوده است. اينها نشان مي دهد كه ضارب وهمراهش با خونسردي عمل
كرده اند و تيم عمل كننده، اصلا دچار دستپاچگي نشده است و حرفه اي بوده اند. برخي
محافل رژيم از جمله گردانندگان سايت باز تاب شروع كرده اند به چيدن مقدماتي براي
نسبت دادن اين اقدام به مجاهدين خلق. اين سياست قبلا در دوره رياست جمهوري
رفسنجاني و اجراي پروژه قتل عام درماني توسط
فلاحيان - سعيد امامي، بكار گرفته
شد. كساني را به عنوان اعضاي مجاهدين به تلويزيون آوردند و آنهااعتراف كردند فلان قتل را مرتكب شده و جسد را در داخل فريز گذاشته اند. و يا بمبگذاري در حرم امام
رضا را به مجاهدين نسبت دادند، سياستي كه در همان زمان نيز نا كار آمد بود و مهمل
بودن اتهامات بر همگان روشن بود. اين ترور
به اين دليل نمي تواند توسط مجاهدين صورت گرفته باشد كه اين اقدام كلا با موقعيت آنان كه مساله بزرگشان اكنون
خارج شدن از ليست گروههاي تروريسي كشورهاي اروپايي و آمريكاست سازگار نيست و اگر
اقدامي توسط مجاهدين صورت بگيرد اما مسئوليتش را نپذيرند، چه فايده يي دارد كه دست
به آن بزنند، كاري كه ريسك شكست و گير
افتادن نفراتشان را دارد. محافلي در رژيم فكر مي كنند با نسبت دادن اين ترور به
مجاهدين با يك تبر دو نشان خواهند زد، هم مجاهدين را متهم به ترور مي كنند، هم
گنجي را مورد حمايت مجاهدين نشان خواهند داد. البته اين طرح ابلهانه است. در تروري كه صورت گرفت، ضاربان قبل هرچيز نياز
به اطلاعات در مورد مقتول از نظر محل كار
و زمان رفت و آمدش داشتند، و بعد از جمع آوري اطلاعات مورد نظر مي توانسته اند طرح
ترور را بريزند و زمان و مكان را براي اجراي آن تعيين كنند. اين اقدام توسط همان محافلي
انجام گرفته كه قتلهاي زنجيره و ترور نا موفق حجاريان را طرح ريزي و اجرا كردند.
ضاربان با وضعيت قرباني خود كاملا آشنا و
در كار خود كاملا حرفه يي بوده اند. حجاريان در واكنشي به اين ترور از جمله گفته
است:«فكر مي كردم بعد از من ديگر تروري صورت نگيرد»(ايلنا 12 مرداد 84). معني اين
حرف روشن است. يعني مركز و ستادي كه ترور اورا
برنامه ريزي كرده بود، با مركزي كه طرح ترور اخير را ريخته يكي است. گرچه
خبر گزاري فارس خبري مبني بر عهده گرفتن اين اقدام از سوي شاخه جوانان سازمان
چريكهايي فدايي خلق كه حامي اكبر گنجي بوده گزارش داده ولي اين يك شوخي است كه هيچكس
آن را جدي نمي گيرد. ترور قاضي حسن احمدي مقدس و تاكيد محافل قضايي- امنيتي رژيم و رسانه هاي وابسته، بر اين كه او
قاضي پرونده گنجي بوده، هدفي جز ايجاد جو ارعاب و بستن فضاي حمايت از تحصن خانواده
گنجي كه قرار بود برگزار شود، و تحت الشعاع قرار دادن اعتصاب غذاي او نمي تواند
داشته باشد. جو ارعابي كه گامهاي اول آن با پرونده سازي كيهان براي شيرين
عبادي(تشويق گنجي براي اعتصاب غذا تا مردن!) و دستگيري آقاي سلطاني يكي از وكلاي
گنجي به اتهام افشاي پرونده«جاسوسان فعاليتهاي اتمي» برداشته شد. نتيجه فوري اين ترور آن بود كه همسر گنجي اعلام كرد كه
براي جلوگيري از سوء استفاده هاي احتمالي تحصن خانوادگي در برابر دفتر سازمان ملل،
انجام نخواهد شد. گنجي قبلا در واكنش به
مطلبي كه در كيهان 29 تير، براي پرونده سازي براي خانم شيرين عبادي و آقاي سلطاني
نوشته شده بود، و تاكيد بر آن داشت كه شيرين عبادي با استفاده از «شاه كليد» از
راه پشت بام قصد ورود به اتاق گنجي در طبقه 12 بيمارستان را داشته تا او را تشويق به ادامه اعتصاب غذا بكند ياد آور شد كه سعيد مرتضوي نويسنده آن مطلب است
و مرتضوي خودش به او گفته است كه تو اگر بميري به نفع ماست. گنجي ياد آور شد هر
وقت محفل قتلهاي زنجيره مي خواهد كسي را حذف فيزيكي كند اول بخش رسانه يي آن زمينه
سازي را شروع مي كند. به گمان من استفاده از واژه «شاه كليد» در مطلب كيهان، خود
نوعي ياد آوري به گنجي و حاميان اوست كه بدانند او دارد تاوان چه چيزي را پرداخت
مي كند. « شاه كليد» واژه يي بود كه گنجي در نوشته هايش در زمان افشاي محافل
قتلهاي زنجيره يي، در مورد كسي به كار مي برد كه خواهان به دادگاه كشيدن او بود و
اين فرد با نشانيهايي كه در نوشته هايش مي داد به نظر مي رسيد كه كسي جز فلاحيان
وزير اطلاعات رفسنجاني نمي تواند باشد. خوب است ياد آوري كنم كه در مساله قتلهاي
زنجيره يي، آخوند نيازي رئيس سازمان قضايي نيروهاي مسلح كه رسيدگي پرونده به آن
سپرده شده بود، به حسن خميني گفته بود كه متهمان گفته اند كه احمد خميني هم توسط
«محفل اطلاعاتي به قتل رسيده و متهمان به آن اعتراف كرده اند». علت به قتل رساند
احمد خميني «موي دماغ» شدن او و اظهار نظرهاي او در مسائل اقتصادي بود كه
سياستهاي«تعديل اقتصادي» رفسنجاني را به چالش مي طلبيد و واكنش منفي بر ارزيابي
محافل خارجي از توانايي رفسنجاني در قبضه كردن امور داشت، امري كه هم براي رفسنجاني
هم براي وزارت اطلاعاتش ناخوشايند بود. حالا در مورد اكبر گنجي كه سلطانيسم و شخص
رهبر را مورد حمله قرار داده است و با اعتصاب غذا باعث واكنشهايي از سوي رهبران و
مقامات سياسي خارجي، از بوش و ژاك شيراك و لاسلاوهاول تا نمايندگاني از پارلمان
اروپاشده است، كشتن يك كارگزار دون پايه و بي اهميت نظام مثل قاضي مقدس براي تحت
الشعاع قرار دادن اعتصاب غذاي گنجي و به كام مرگ فرستادن او، با توجه به عملكرد
رژيم در سالهاي گذاشته و نكاتي كه به آن اشاره شد، با منطق قدرت واقعي سياسي كه
پنهان و در اتاق تاريك سياست است، قدرتي كه احمد خميني را هم تحمل نكرد، جور در مي
آيد. اگر محافل قتلهاي زنجيره يي در وزارت اطلاعات رژيم تا حد زيادي دست و پايشان
بسته شد، اما«در نهاد هاي موازي»، دستشان كاملا باز است. اخيرا شخص «برادر حسين» در روزنامه كيهان وارد
اين ميدان شده ودر مطلبي كه تحت عنوان« دوفاز از يك پروژه» در كيهان شنبه 15 مرداد
نوشته است، پاي شيرين عبادي و محافل خارجي را به ميان كشيده است و اعتصاب غذاي
گنجي و ترور حسن مقدس را پروژه اي براي رويارويي با اصولگرايان برنده انتخابات
رياست جمهوري. از سوي آمريكا دانسته است. پاسدار شريعتمداري از جمله نوشته است:
«اما، چرا قاضي پرونده اكبرگنجي براي ترور انتخاب مي
شود؟ پاسخ به اين سؤال چندان پيچيده نيست، محافل بيگانه و برخي از رسانه هاي داخلي
طي چند هفته گذشته، از طريق شيرين عبادي و فرد نزديك به اكبرگنجي، بيشترين تبليغات
تخريبي را عليه عوامل موثر در بازداشت و محكوميت او، به راه انداخته بودند،
بنابراين قاضي پرونده، نشان دارترين شخصيتي بود كه ترور او مي توانست، افكار عمومي
را به سمت و سويي كه طراحان اين جنايت درنظر داشتند بكشاند. يعني انتقام از كسي كه
اكبرگنجي را محاكمه و زنداني كرده است!
از نگاه آمريكا، ترور منجر به شهادت قاضي مقدس، دقيقا همان پيامي را براي مسئولان
جمهوري اسلامي و مخصوصا اصولگرايان خواهد داشت كه پروژه مرگ اكبرگنجي بر اثر
اعتصاب غذا. و اين پيام در يك جمله- به زعم آمريكايي ها- هشدار به اصولگرايان است
كه اگر براي اداره كشور در پي بازگشت به اصول و ارزش هاي اسلام انقلابي باشيد،
بايد هزينه آن را نيز كه ايجاد جو ترور و خونريزي است، بپذيريد و البته چه خيال
خامي!». سناريو و استدلال«برادر حسين» اگر چه خيلي مهمل است اما
نشان دهنده «پروژه» يي است كه كليد آن با ترور قاضي مقدس زده شده و بخش رسانه يي
قتل عام در ماني براي ايجاد ارعاب و زدن برچسب «طرح آمريكايي» به هر انتقاد به حقي
در مورد نقض حقوق بشر در ايران، اجراي بخشي از اين پروژه را بعهده گرفته است، بخش
ديگر را هم مثل گذشته دستگاه قضايي و امنيتي پي خواهد گرفت. اين سوال هم
اينجامطرح مي شود، كه چرا نسبت به قتل يك سرهنگ پاسدار از سپاه قدس به نام مرتضي
متين فر در شهرك محلاتي و به آتش كشيده شدن جسد او كه خبرش را سايت« باز تاب» در
اواخر تير ماه داد، واكنشي صورت نگرفت ؟
بايد از گنجي
حمايت كرد
از گنجي در مبارزه يي كه با
«سلطانيسم» پيش گرفته بايد حمايت كرد و بايد دستگاه قضايي رژيم را به هر طريق ممكن
براي آزادي گنجي تحت فشار قرار داد. گنجي حتي اگر به خاطر درخواست خانواده و
دوستانش اعتصاب غذاي خود را بشكند، از اهميت سيلي جانانه اي كه او به گوش جبار
ايران نواخته است نمي كاهد. به تنهايي در افتادن با سيستيمي كه در راس آن رهبر يا
رهبراني قرار دارند كه باورشان شده كه از
تقدس برخوردار هستند و هر كس كه لب به انتقادشان گشود، در حد «يك مرتد و
مهدورالدم» به شمار مي آيد، يا به او
برچسب مي زنند و پرونده سازي مي كنند تا حذفش كنند، خيلي دشوار است و شهامت پذيرش
هر نوع خطري را مي طلبد. گرايش سلطاني ريشه دار است و حتي در برخي ره گمكردگان
سراب قدرت، هم وجود دارد و ما صورتها ديديم در زير صورتكها، از استبداد راي
وخودپرستي و خود محور بيني و تمايلات خودسرانه عمل كردن و زير پا گذاشتن هر پيمان
و قاعده و قانوني، براي حذف منتقد، به خاطر انتقادي كه تازه دروني بوده و نه براي
اطلاع افكار عمومي. كساني كه بايد از سر نوشت شاه و خميني درس مي گرفتند، مشق
اشرافيت را با تمرين جبّاريت همراه كردند.
مبارزه با تمايلات استبداي رهبران تنها با انتقاد صريح از عملكرد آنان و به
داوري افكار عمومي گذاشتن آن امكان پذير است، البته در جايي كه افكار عمومي بتواند
چون نيرويي در برابر قدرت ظاهر شود، اما به هر تقدير نقد خودكامگي و استبداد
صاحبان قدرت، مي تواند به بسيج افكار
عمومي عليه خودگامگان و ارتقاء مبارزات مرم و شكستن جو پليسي و اختناق كمك كند ،
كاري كه گنجي باخطر پذيري در مورد قتلهاي زنجيره يي با مقالات و مصاحبه هايش كرد.
در خاتمه مناسب مي دانم اين سوال را مطرح كنم كه
در شرايط كنوني مبارزات مردم ايران با اين رژيم سركوبگر مذهبي، سواي مبارزت صنفها
و گروههاي مختلف اجتماعي وقومي، آيا ايستادگي
كسان چون آقاي ناصر زرافشان در
برابر دستگاه قضايي رژيم و يا پذيرش خطر و قبول وكالت خانواده جانباختگان قتلهاي
زنجيره يي يا محكومي مثل گنجي در برابر دستگاه قضايي سرگوبگر رژيم، در صحنه سياسي
كشور، مبارزه با اين رژيم سرگوبگر به حساب مي آيد يا نمي آيد؟ به ويژه كه توجه
داشته باشيم وقتي كسي به چند سال زندان محكوم مي شود، علاوه بر نگراني از وضع
زنداني، به لحاظ اقتصادي هم وضع خانواده او هم بهم مي ريزد و معلوم نيست براي
تامين زندگيشان چه بايد بكنند، آيا نبايد اين ايستادگيها را پاسداشت؟
ترديدي نيست كه مبارزات مردم ايران براي
دموكراسي خاموشي پذير نيست و مردم ايران اين رژيم را هم به زانو در خواهند آورد.
خامنه اي آخرين ولي فقيه است و مردم او را به همانجايي خواهند فرستاد كه شاه را
فرستادند.
7 اوت 2005- 16 مرداد 1384