چندسالی است که از آن روزها و شبها می
گذرد ،روزها و شبهایی که ناظر بیدارینسلی بودند که فریاد کشیدند، ما هم هستیم، ماهم بیداریم ،ما
هم از زندگیسهم می
خواهیم ،برای نفس کشیدن اکسیژن. پس دربها را باز کنید، برای زندهماندن غذا و برای عاشق شدن آزادی.
بار دگرقطره
هاگرد هم آمده ابری شد جانها بر لب
آمده فریادهایکی شد ابرهادر هم
فشرده فشرده تر شد عاشقان بگرد
هم خیمه ها بر پا شد
غرشی شد سیلی خونین
بر پا شد بغضها برون
چو
رعدی شد
سرهرگویی
شعله عشق
برپا شد سیلی شد
وخلق بیدار شد
پردها کنار
رفتند و چهرها
عریان شد عمرو عاص
زخشم خلق دگر بار
عریان شد
سلاح خصم بی
اثر برنده سلاح
خلق شد کینه ها شعار گشت بر در و
دیوار شد
شانزده
آذرها دگر بارو دگر بار شد هیجده تیر
سر رسید ودانشکاه سنگر شد