3
و اما در خصوص حزب خلق مسلمانان.
این حزب حزبی است مستقل و من اکثر افراد مؤسس آن
را میشناسم؛ مردمانی مسلمان و معتقد هستند. انحلال یا ابقاءِ آن نیز به عهدۀ خود
حزب است و اعضای آن گویا بین دو تا سه میلیون نفر میباشند. خود باید تصمیم
بگیرند.
و امیدوارم مملکت اینهمه امپریالیست و صهیونیست
نداشته باشد!
و نکتهای را که در اینجا باید به شما آقایان
محترم بگویم این است که با روش موجود حکومت، احتیاجی به انحلال حزب از طرف مؤسسین
آن نیست، بلکه حکومت خود همۀ احزاب را با مارک آمریکایی و صهیونیستی و ضداسلامی
منحل خواهد ساخت. لذا، از این بابت نگرانی نداشته باشید.
آقایان محترم!
نسبت دادن به امپریالیزم و صهیونیزم و عوامل
دیگر را با در دست داشتن وسایل ارتباط جمعی، در بارۀ هرکس و هر گروهی میتوان بهسهولت
انجام داد، اما شهادت بر حق و عدل کار بسیار دشواری است.
در پایان، امیدوارم که حقایق آنطورکه هست، در
نظرتان منعکس شده و شهامت ابراز آن را داشته باشید!
خداوند متعال همۀ مشکلات و معضلات را با عنایت
خاصۀ خود مرتفع فرماید و واقعبینی و حق و انصاف را در میان مسلمانان برقرار سازد.
والسلام علیکم و رحمت الله
20 محرم الحرام 1400
سید کاظم شریعتمداری
بالاخره،
در روز 25 آذر 1358، با صدور اطلاعیهای، حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان متوقف شد و
رژیم تبلیغات بسیار گسترده و همهجانبۀ خود را علیه آن مرجع مظلوم شدّت بخشید.
آیا «آخ» هم نگوییم؟
آیتالله العظمی شریعتمداری در مقابل این
تبلیغات، چند سخنرانی مختصر در خانۀ بیرونی خودشان، در اواخر آذرماه و اوایل دیماه
1358، ایراد فرمودند که در آنها، ضمن دعوت مردم به حفظ آرامش، از اجازه ندادن دستاندرکاران
به پاسخگویی به باران تهمت و افترا سخن به میان آوردند و جملۀ دو سال قبل خود را
که در مسجد اعظم، خطاب به رژیم قبلی فرموده بودند، تکرار کردند و بیان داشتند:
شما به ما تهمت میزنید، برعلیه ما و دوستان ما
هرچه میخواهید مینویسید و پخش میکنید، اما به ما اجازه نمیدهید که «آخ» هم
بگوییم. آخر ما چه گناهی کردهایم که مستحق اینهمه تهمت و افترا شدهایم؟ من همان
فردی هستم که چند ماه قبل بودهام. تنها چیزی که اتفاق افتاده، طبق وظیفۀ شرعی،
نظر خود را پیرامون قانون اساسی گفتهام. آخر اینگونه برخورد و سلب آزادی بیان و
اجازه ندادن به یک مرجع که بتواند نظرش را اظهار نماید، این چیزی است که ما برعلیه
آن مبارزه کردهایم...
قم سنه زنداندی شریعتمدار!
معظمله بعد از وقایع آذر و دیماه سال 58،
عملاً خانهنشین شدند و بهغیر از ادامۀ تدریس خارج فقه خویش که در مسجد
اعظم میفرمودند، در مسائل سیاسی روز هیچگونه اظهارنظری هم نمینمودند؛ هرچند پس
از معلوم شدن حقایق، بسیاری از کسانیکه تحتِتأثیر تبلیغات یکجانبۀ رسانههای
گروهی رژیم قرار گرفته بودند، از محضر معظمله عذرخواهی و طلب حلیت نمودند که در
اینجا، پاسخ ایشان به جمعی از پشیمانشدگان ذکر میشود:
بسمه
تعالی
14/3/59
غیبت کردن، تهمت زدن و اهانت به مرجع تقلید،
یعنی اهانت و توهین به مقام نیابت حضرت ولیِ عصر ـ ارواحنا فداه ـ و از هرکسی اینکارها
سربزند، از سئیّات بزرگ محسوب است که در بعضی از روایات در حدِ شرک به خداوند میباشد.
بنابراین توهین و تهمت به یک مرجع تقلید، آنهم بهشکل یک توطئۀ وسیع و نقشۀ حسابشده،
جهت هتک حرمت مقام مرجعیّت، گناهی بس عظیم و سنگین است. لذا، اینجانب از نظر شخصی
از شما گذشت میکنم، اما از جنبۀ عمومی و دینی مسئله لازم است که شما اولاً به
درگاه خداوند عالم استغفار و توبه کنید. ثانیاً چنانچه در این رابطه، شخصی یا
اشخاصی را گمراه و بدبین ساختهاید، بروید و آنها را روشن کنید و اشتباهی را که
کردهاید به آنان بگویید و حرفهایتان را پس بگیرید و آنان را از گمراهی درآورید
تا اینکه رضایتِ خاطر مبارک امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف را بهدست
آورده و از عذاب و سخط الهی نجات یابید.
20 رجب آلمرجب 1400
سید کاظم شریعتمداری
جنگ ایران و عراق
روز 31/6/1359، با تجاوز جنگندههای عراقی به
چند پایگاه هوایی و تأسیسات نفتی ایران، جنگ ایران و عراق شروع شد که مرحوم آیتالله
العظمی شریعتمداری در روز 4/7/1359، با صدور اعلامیهای، تجاوز عراق به خاک ایران
را محکوم نمودند و از مردم خواستند که از کشور خود در مقابل تجاوزات و تعدیات
محافظت نمایند.
معظمله
امر به تشکیل ستادی برای کمکرسانی به آوارگان جنگ در دارالتبلیغ اسلامی فرمودند
که کمکهای خالصانه و شایان توجهی انجام داده شد.
کودتا یا پروندهسازی؟
در
اواسط فروردین سال 1361، آقای صادق قطبزاده که در روز 12 بهمن 57، همراه آیتالله
خمینی از پاریس به ایران آمده بود و از نزدیکترین یاران ایشان بود، بهاتهام
«توطئه برای براندازی رژیم»، دستگیر و زندانی شد.
روز
27/1/61، آقای فخرالدین حجازی در نماز جمعۀ تهران، و آقای حاج شیخ علی مشکینی در
نماز جمعۀ قم، ضمن مرتبط ساختن جریان قطبزاده به آیتالله العظمی شریعتمداری،
علیه این مرجع مظلوم، گستاخانه، به هتاکی و فحاشی پرداختند و مردم را تحریک نمودند
و بعد از نماز جمعۀ قم، مأموران دولتی همراه با عدهای از مردم تحریکشده، به بیت
معظمله و دارالتبلیغ اسلامی هجوم بردند و آن محلها را محاصره و اشغال نمودند و
اطرافیان ایشان را بازداشت و زندانی کردند.
شب 31/1/61، اعترافات صادق قطبزاده که در زندان
بازجویی شده بود، از تلویزیون پخش شد که در آن، ضمن اعتراف به طرح براندازی، اظهار
داشت که: آیتالله العظمی شریعتمداری هم باواسطه از این قضیه مطلع بود، هرچند که
موافق نبود.
آیتالله منتظری در بارۀ این جریانات میگویند:
روزی، آقای حاج احمد آقا [خمینی] در قم، به منزل
ما آمد و در حالی که آقای حاج سید هادی [هاشمی] نیز حضور داشت، بهنحو تهدیدآمیز
گفت: «امشب قطبزاده در تلویزیون مطالبی را راجعبه آقای شریعتمداری میگوید. شما
مواظب باشید حرفی نزنید و چیزی نگویید!»
بعد، شب، مصاحبۀ آقای قطبزاده از تلویزیون پخش
[شد] و در این راستا بود که به سراغ آقای شریعتمداری رفتند... بعداً شنیدم آقای
حاج احمد اقا در زندان، سراغ آقای قطبزاده رفته و به او گفته است: «شما مصلحتاً
این مطالب را بگویید و اقرار کنید و بعد امام شما را عفو میکنند.» ولی بالاخره او
را اعدام کردند.
و باز بعدها، از طریق موثقی شنیدم که جریان
ریختن مواد منفجره در چاه نزدیک محل سکونت مرحوم امام بهکلی جعلی است و واقعیت
نداشته اشت و منظور فقط پروندهسازی برای مرحوم آقای شریعتمداری بوده است.[1]
بهدنبال گفتههای قطبزاده، با برنامههای
هماهنگشدۀ جامعۀ مدرسین قم (که همگی از طرفداران ایتالله خمینی بودند) اعلامیۀ
بدون امضائی را در محکومیت آیتالله العظمی شریعتمداری صادر و از رسانههای گروهی
پخش کردند و جوّ بسیار شدیدی را علیه آن مرجع مظلوم عالم تشیع که هیچگونه امکانی
برای تکذیب اتهامات وارده نداشت بهوجود آوردند و با گماشتن پاسدارانی از جانب
رژیم، معظمله را در خانهاش رسماً زندانی کردند.
با پخش این اعلامیه، بدعت سخیف خلع مرجعیّت توسط
تعداد انگشتشماری از آخوندهای طرفدار رهبر انقلاب و بهاصطلاح «جامعۀ مدرسین قم»
که برخی از آنها اصلاً جُزءِ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم نبودهاند و برخی نیز نیاز به
تکمیل تحصیلات خود داشتهاند، در روزنامهها و رسانههای گروهی پایهگذاری شد. در
حالی که بسیاری از افرادی که نام و عکس آنان در روزنامهها چاپ شده از متن آن خبر
نداشتند و آن را امضا نکرده بودند، ولی بهجهت جو رُعب و وحشت هولناکی که رژیم
حاکم ایجاد کرده بود، امکان تکذیب علنی را نداشتند، ولی کراراً در محافل و مجالس خصوصی
تکذیب نمودند.
البته علیرغم ایجاد جوّ خفقان و استبدادی مطلق،
علما و مدرسین والامقامی که در حوزۀ علمیۀ قم از نظر علم و تقوا بهمراتب برتر از
آقایان جامعۀ مدرسین بوده و بههیچوجه وابسته به رژیم نبوده و مستقل بودند، مانند
حضرات آیات آقای ستوده، آقای کوکبی، آقای موسوی تهرانی، آقای حاج شیخ یدالله
دوزدوزای، آقای پایانی، آقای اعتمادی و.... مراجع بزرگی چون مرحوم آیتالله العظمی
خویی و آیتالله العظمی حاج آقاحسن قمی و آیتالله العظمی حاح سید محمد روحانی و
آیتالله العظمی حاج سید صادق روحانی و... تقلید از آیتالله العظمی شریعتمداری را
بلامانع اعلام نمودند و حتی آیتالله العظمی خویی در پاسخ استفتائی، این مطلب را
کتباً مرقوم فرمودند.[2]
رژیم با بهکارگیری تمام امکانات تبلیغاتی کشور،
تبلیغاتی یکطرفه و سراسر مغرضانه و با ایجاد جو وحشت و ارعابی بینظیر، به هتاکی
و تحریک مردم علیه آن مرجع مظلوم شیعه پرداخت.
رژیم نیروهای ضدشورش و انتظامی خود را بهحال
آمادهباش کامل درآورده بود و در آذربایجان شرقی و غربی، بهویژه تبریز، حالتی
شبیه حکومت نظامی ایجاد کرده بود و عدهای را دستگیر و زندانی کرد.
نامۀ چهارصفحهای
حضرت آیتالله العظمی شریعتمداری در 1/2/61،
نامهای را در تکذیب اظهارات قطبزاده و دیگران به مردم و مسؤلان امر نوشتند که
عیناً چنین است:
بسم
الله الرحمن الرحیم
در این چند روزه، آقای فخرالدین حجازی و
گویندگان رادیو تلویزیون و روزنامهها تهمتهایی در بارۀ اینجانب عنوان کردهاند
و اخیراً جامعۀ مدرسین قم بدون امضا، با بعضی از طلبههای آذربایجان شرقی و غربی
که شناختهشدهاند، اعلامیهای صادر کرده و از رادیو منتشر کرده و آنچه شایستۀ آنها
نبوده، از کلمات بیحقیقت و باطل و اهانت و هتک حرمت زیاد و فراوان نوشته و گفتهاند
و به اینجانب حق دفاع از خود و آبروی خود را نداده، حتی اینکه با تلویزیون،
بنابه درخواست خودشان، مصاحبه کردیم و حقایق را اشکار گفتیم، و با اینکه قول داده
بودند، ولی منتشر نکردند و پارهای از این مطالب در ضمن سه فقره تلگراف به حضرت
آیتالله خمینی معروض گردید و علاوه از تهمتهای مندرج در روزنامۀ کیهان و اطلاعات
جواب تلگراف داده نشد و برخلاف قانون مطبوعات، جوابهای ما در روزنامه منتشر
نگردید و رونوشت به آقای حاج احمد آقا خمینی و رئیسجمهوری و رئیس مجلس شورای
اسلامی و رئیس وزرا مخابره گردید، ولی هیچکجا اجازۀ چاپ و انتشار داده نشد.[3] بنابراین، هر تهمتی که به اینجانب بزنند و هر نسبتی را
بدهند، امکان دفاع از خود و بیان حقیقت را ندارم و اکنون منزل اینجانب در محاصرۀ
کامل و رفت و آمد ممنوع است و اگر این تبلیغات برعلیه اینجانب ادامه پیدا کند و
در نمازهای جمعه و رسانههای گروهی و روزنامهها، مردم تهییج و تحریک شوند، حیات و
زندگی ما و خانواده بیش از پیش مورد هجوم و تهدید قرار خواهد گرفت و به آقایان
اعلام خطر میکنم و الی الله المشتکی.
اکنون به اطلاع تمام ملّت مسلمان میرسانم که
خدا فرموده است:
«اِنّ جاءَکُم فاسِقّ بِنبا قَتَبَیّنُوا اَن
تُصیبوا قَوماً بِجَهاله.»[4]
یعنی: «به قول فاسق نباید ترتیب اثر دهید، والا
کارهایی میکنید که موجب پشیمانی بعدی خواهد بود.»
اکنون شما آقایان کارهایی کردید که موجب پشیمانی
است و بنابه اظهار خودتان، مدرک، اظهارات آقای قطبزاده است که مرد فاسقی بیش
نیست.
اکنون ببینید که قطبزاده چه گفته است. او میگوید
که: ارتباط مستقیم با ما نداشته است و بهوسیلۀ دو نفر، یکی حجازی و دیگری آقای
مهدوی، ما را مطلع ساخته است و ما قول موافقت ندادهایم و وعده کردهایم که اگر
نیّت سوءِ خود را عملی کردند، آنوقت تأیید خواهیم کرد.
اینجانب این اظهارات را بهکلی تکذیب میکنم؛
اما حجازی ابداً در این خصوص مذاکره نکرده و نظرخواهی ننموده است.
و اما مهدوی. او در این اواخر، طبق معمول اهل
عام، منزل ما آمد و در ضمن، مطالبی را از بعضی از گروهها نقل کرد و اسم قطبزاده
را نیاورد و اینجانب ابداً موافقت نکردم و قول تأیید بعدی را ندادم، بلکه نهی
کردم و گفتم خلاف شرع است. و علاوه، گفتم نمیتوانند اینکار را انجام دهند و نهی
کردم.
در جواب گفت که: «آنها از شما اطاعت نمیکنند.»
و دو سه روز بعد، کارشان کشف گردید.
حالا، آقایان انصاف کنند که آیا این تهمتها
صحیح است؟
جواب خداوند را چه خواهند داد؟!
آقایان مدرسین بهمدرکیت قول فاسق چهطور به خود
اجازه دادند که این بهتان عظیم را به اطلاع جهانیان برسانند؟ و چهطور به خود ما
مراجعه نمیکنند و جوابهای ما را اجازۀ انتشار نمیدهند؟! «وَ بَعمَ الحَکَم
الله.»
این وضع موجب تفرقۀ شدید بین مسلمانهاست که
قطعاً ضررش به انقلاب اسلامی و حکومت جمهوری اسلامی بیش از نیت خبیث قطبزادۀ
کذائی است و موجب بهانه و سوءِاستفادۀ تبلیغات خارجی است و اگر این رویۀ تحریک
مردم بهوسیلۀ رسانههای گروهی و گویندگان و نویسندگان و روزنامهها و نمازجمعهها
ادامه پیدا کند، ممکن است که مردم تحریک شده و موجب قتل و جرح عدهای شده و حیات و
زندگی ما را در خطر بیشتر قرار دهد.
اگر آقایان تخفیف نخواهند داد، بهتر است گذرنامه
بدهند و هر کشوری را که صلاح میدانند اختیار کنیم. بالاخره، خدا را در نظر
بگیرید.
«وَ حَسبِی الله وَ نِعمَ الوَکیل.»
26/ج2/1402
سید
کاظم شریعتمداری
رژیم برای وادار ساختن این مرجع مظلوم به اعتراف
و اقرار به توطئۀ خودساخته به غوغاسالاریِ طبقِ معمول روی آورد و با به راه اناختن
عدهای بیخبر از خدا و بیاطلاع از واقعیت امور، شعارهای تند و تهدیدات جانی را
به کار گرفت که در این شرایط رعب و وحشت، آن مرجع بیمدافع نامهای را در روز
4/2/61، خطاب به شخص آیتالله خمینی مرقوم فرمودند که اهل دقت به علل نوشته شدن آن
نامه توجه دارند.
[1].هفتهنامۀ شما، شمارۀ
287، پنجشنبه 16 آبان 1381، ص 9.
[2]. تربت پاکان، قم، جلد 2، ص 2292.
[3]. متأسفانه آقای ریشهری هیچکدام از این تلگرافات و نامهها را
که آن مرجع مظلوم قبل از این تاریخ 1/2/61 نوشته و مخابره کرده بود، در کتاب خاطرههای
خود نیاورده است و این خود قرینۀ توطئۀ رژیم علیه یک مرجع پُرمنطق است.
[4]. حجرات: 6.